برگردان به زبان ساده
ز استغنا نگشتی مایل فریاد قربانی
زبانها داشت تا مژگان مبارکباد قربانی
هوش مصنوعی: از آنجا که خود را بینیاز دانستی، تمایل به فریاد زدن نداشتی. دیگران زبانها داشتند تا تو را به خاطر قربانی کردن تبریک بگویند و بگویند که چشمانت مبارک است.
مراد کشتگان هم از تو آسان برنمیآید
به یاد عید تا آید به یادت یاد قربانی
هوش مصنوعی: حسرت و یاد عزیزانی که از دست رفتهاند، به راحتی فراموش نمیشود. تنها زمانی که عید فرامیرسد و به یاد قربانیها و خاطرات آنها میافتیم، ممکن است کمی از این درد کاسته شود.
تحیر انتقام یک جهان وحشت کشید از من
ندارد حاجت دامی دگر صیاد قربانی
هوش مصنوعی: احساس ناباوری و سرگردانی به خاطر انتقام، فضای ترس و وحشت را از من به وجود آورد. دیگر نیازی به تلهای جدید برای صیاد نیست، زیرا قربانی خود به دام میافتد.
ز حیرت پا زدم نقش نگارستان امکان را
به مژگانم بنازد خامهٔ بهزاد قربانی
هوش مصنوعی: از شگفتی، قدم از دنیای زیبایی امکان برداشت و با مژگانم بر نقاشی بهزاد، قربانی میزنم.
هنوز از چشم حیرانم سفیدی میکند توفان
کف ازجوش تسلی میکشد بنیاد قربانی
هوش مصنوعی: چشم شگفتزدهام هنوز در اثر توفانی که از آن جوش و هیجان به وجود آمده، روشنایی دارد. این هیجان و جوش و خروش، به نوعی تسلیدهنده است و بنیاد حقیقی قربانی را شکل میدهد.
تحیر نسخهها شستهست در چشم سفید من
همین یک صفحه دارد جزو استعداد قربانی
هوش مصنوعی: در چشمان روشنت، فقط یک صفحه وجود دارد که نشاندهندهی آمادگیات برای ایثار است و تردیدها و شلوغیها دیگر از بین رفتهاند.
سواد حیرتی روشنکنید از مشق تسلیمم
نشست سجده طرزی دارد از استاد قربانی
هوش مصنوعی: من با نوشتن و تمرین تسلیم، در حیرتی روشن فرورفتهام و به نوعی از استاد قربانی در سجدهای قرار گرفتهام که خاص و متفاوت است.
چه دیر و کعبه هر جا میروم خونی بحل دارم
مروت خاک شد تاکرد عشق ایجاد قربانی
هوش مصنوعی: هر جا که میروم، به خاطر عشق و دلبستگیای که دارم، احساس درد و رنج میکنم. در این مسیر، هویت و انسانیت من تحت تأثیر قرار گرفته و قربانی شده است.
کسی از عهدهٔ دیدار قاتل بر نمیآید
کبابم از نگاه هر چه باداباد قربانی
هوش مصنوعی: هیچکس نمیتواند با دیدار قاتل روبهرو شود؛ چرا که نگاه او برای من مثل آتش است و من قربانی آن.
ز چشم بینگه اجزای هستی مهرکن بیدل
ندارد انتخاب ما بغیر از صاد قربانی
هوش مصنوعی: با نگاهی به اجزای این جهان، که از چشم به دورند، میبینیم که بیدل هیچ گزینهای برای انتخاب ما ندارد جز قربانی کردن خود برای عشق.