برگردان به زبان ساده
دلدار مقیم دل ما شد چه بجا شد
جایش به همین آینه واشد چه بجا شد
هوش مصنوعی: عزیز ما در دل ما ساکن شد، چه خوب شد که مکانش در این آینه مشخص شد.
اسرار دهانش به جنون زد ز تبسم
آن پیرهن وهمقبا شد چه بجا شد
هوش مصنوعی: او با لبخندش رازهایی را فاش کرد که عقل را پریشان کرد و پیراهنش به شوق و شگفتی درآمیخت.
گرد نفسی چند که در سینه شکستیم
تعمیر دل یأس بنا شد چه بجا شد
هوش مصنوعی: ما در دل خود ناامیدی را ساختیم و تلاشی که در زندگی کردیم، به خاطر نفسها و تلاشهای ناموفقمان به هدر رفت.
آن ناله که صد صور قیامت به نفس داشت
پیش نگهت سرمهنوا شد چه بجا شد
هوش مصنوعی: آن نالهای که میتوانست صدای قیامت را به گوش برساند، در حضور تو به سرود زیبایی تبدیل شد و به جایش نشسته است.
چون سرو علم کرد مرا بیبری من
دست تهی انگشتنما شد چه بجا شد
هوش مصنوعی: وقتی که درخت سرو به اوج بلندی خود رسید و من بدون کمک و یاری، دست خالی شدم، حالتی پیدا کردم که همگان به من نگاه کردند و سرزنشم کردند.
احسان و کرم گرچه ندارد غم تمییز
آن لطفکه در کار گدا شد چه بجا شد
هوش مصنوعی: نیکوکاری و بخشندگی گرچه آزار دهنده نیست، اما تشخیص آن لطفی که در کار گدایان به وقوع پیوسته، چه معنایی دارد؟
دل قطره ی اشکی شد و غلتید به پایت
این خون شده همچشم حنا شد چه بجا شد
هوش مصنوعی: دل مانند قطرهای اشک شد و به پایت افتاد، این خون که مثل حنا شده، چه زیبا و به جاست.
از کسب صفا شد به دلم کشف معانی
آیینهام اندیشهنما شد چه بجا شد
هوش مصنوعی: از کسب صفا به دلم، معانی جدیدی روشن شد و افکارم مانند آینهای به نمایش درآمدند. چه خوب و مناسب بود!
زلفش که به خورشید فشاندی سر دامان
ازسرکشی خویش دوتا شد چه بجا شد
هوش مصنوعی: زلف او که همچون آفتابی درخشان به زمین افکنده شده، به خاطر سرکشی و نافرمانیاش، دو قسمت شد. این وضعیت چه نیکو و شایسته است.
با روی توگل لاف طراوت زد ازآنرو
پامال ره باد صبا شد چه بجا شد
هوش مصنوعی: با زیبایی و شادابی تو، باد صبا را به چالش کشید و از آنجا که این زیبایی به دل هر کسی مینشیند، در مسیرش به راحتی و با آرامش حرکت کرد.
در سادهدلی عرض تمنای تو دادیم
بیمطلبی اندبشه نما شد چه بجا شد
هوش مصنوعی: در سادگیمان، خواستهات را بیان کردیم و به بیمحتواییاش توجه نکردیم. حالا که بیجهت و بیمفهوم شده، جالب است که چه بهجا شده!
عمری به هوا شبنم ما هرزهدویکرد
آخر ز حیا آبلهپا شد چه بجا شد
هوش مصنوعی: سالها به خاطر زیبایی و لطافت شبنم، ما در پی آن بودیم. اما سرانجام به خاطر شرم و حیا، به جایی رسیدیم که پایمان آسیب دید و وضعیتمان به هم ریخت.
آن چشم که بستیم ز نظاره ی امکان
امروز به دیدار تو واشد چه بجا شد
هوش مصنوعی: چشمی که امروز از دیدن امکانات دنیا بستهایم، حالا برای دیدن تو باز شده است و این تغییر بسیار مناسب و دلنشینی است.
دل میتپد امروز به امید وصالت
در خانهٔ ایینه هوا شد چه بجا شد
هوش مصنوعی: امروز دل من با امید به دیدار تو میتپد، در خانهای که پر از آینه است، و شرایط به گونهای است که بسیار مناسب و بهجا به نظر میرسد.
در گرد سحر جوهر پرواز هوا بود
بیدل نفس آیینهٔ ما شد چه بجا شد
هوش مصنوعی: در اوج زیبایی صبح، روح پرواز در هوا حاضر بود و به راستی، نفسهای بیدل مانند آینهای از ما شد و نمایانگر حقیقت ما گردید.