برگردان به زبان ساده
نه گردون بلندی نی زمین پستی خویشم
چو شمع از پای تا سر پشت پای هستی خویشم
هوش مصنوعی: من نه در بلندای آسمان و نه در پستی زمین قرار دارم. مانند شمعی هستم که از پایین تا بالا وجودم وابسته به همین زندگی و هستی است.
نوا سنج چه مضراب است ساز فرصتم یارب
که دارد تا جبین غرق عرق تردستی خویشم
هوش مصنوعی: ای سازگار چه نغمهای در دل جان مینوازد! پروردگارا، فرصتی چه دارد که پیشانیام از عرق زحمت و تلاش خیس شده است.
نفس هرگام مینا میزند بر سنگ میگوید
به این دوری که دارم بیدماغ مستی خویشم
هوش مصنوعی: هر بار که قدم برمیدارم، گویی مینازم و با سنگها صحبت میکنم. این دوریای که دارم، نشانهای از حالت سرمستی و شیدایی من است.
ندارم جوهر عزمی که احرام نشان بندم
ز یأس آماجگاه ناوک بی شستی خویشم
هوش مصنوعی: من ارادهای ندارم که مانند کسی که به زیارت میرود خود را آماده کنم، زیرا در من ناامیدی مثل تیری که به هدف نمیخورد وجود دارد.
بیاض نسخهٔ دیگر نیامد در کفم بیدل
درتن مکتب تحیر خوان خط دستی خویشم
هوش مصنوعی: توجهی به نسخۀ دیگر از دانایی ندارم؛ بیدل، در دنیای آشفتهام، فقط میتوانم نوشتههای خودم را بخوانم و به حیرت خود ادامه دهم.