برگردان به زبان ساده
چو صبحم دماغ میآشام نیست
نفس میکشم فرصت جام نیست
هوش مصنوعی: وقتی که صبح میشود، حالتی از سرخوشی و نشاط ندارم و نمیتوانم از هوای تازه لذت ببرم، زیرا فرصتی برای نوشیدن شراب و شادمانی نیست.
دو دم زندگی مایهٔ جانکنیست
حق خود ادا میکنم وام نیست
هوش مصنوعی: دو جنبهٔ زندگی ممکن است انسان را به سختی بیندازد. من باید حقوق خود را ادا کنم و در این زمینه بر کسی بدهکار نیستم.
تبسم به حالم نظرکردن است
در آن پسته جز مغز بادام نیست
هوش مصنوعی: تبسم به حال من به مانند نگاهی است که به یک پسته میاندازند، در حالی که درون آن تنها مغز بادام وجود دارد.
به هرجا برد شوق میرفته باش
نفس قاصدانیم پیغام نیست
هوش مصنوعی: به هر جا که اشتیاق مرا ببرد، باید بروی و نیازی به پیامی از من نیست.
جنون در دل از بیدماغی فسرد
هواهاست در خانه و بام نیست
هوش مصنوعی: جنون و دیوانگی در دل به خاطر بیدردی و بیتوجهی است، چرا که در خانه و بام خبری از آزار و تنش نیست.
غبار جسد عزمها داشتهست
کر این جامه رفت از بر احرام نیست
هوش مصنوعی: غبار بدن به سمت آسمان رفته است، این لباس دیگر بر دوش ما نیست و احرامی وجود ندارد.
مپرسید از دلکه ماکیستیم
نشان میدهد آینه نام نیست
هوش مصنوعی: از دل ما نپرسید که که هستیم، زیرا آینه خود نشان میدهد که ما چه کسی هستیم و نام ما را نمیگوید.
دل از ربط فقر و غنا جمعدار
شب وروز با یکدگررام نیست
هوش مصنوعی: دل را از پیوند بین فقر و ثروت جدا کن، چون روز و شب هیچگاه با هم یکی نمیشوند.
تلاش جهان چشم پوشیدنست
سحر نیزتا شام جز شام نیست
هوش مصنوعی: زندگی پر از تلاش و کوشش است و باید بخشی از آن را به ترک خواستهها و آرزوها اختصاص دهیم. شب تنها گذران زمان است و به جز این شب، چیزی بیشتر وجود ندارد.
دو بال است از بیضه تا آشیان
کمین پرافشاندن آرام نیست
هوش مصنوعی: دو بال، از مکانی به مکانی دیگر پرواز میکنند و در حین پرواز هرگز آرام نمیگیرند.
چوزنجیرپیوند هم بگسلید
تعلق فغان میکند دام نیست
هوش مصنوعی: هنگامی که زنجیر پیوند و وابستگی پاره شود، نتیجهاش فریاد و ناله است و دیگر چیزی برای نگهداشتن نیست.
درآتش فکن بیدل این رخت وهم
تو افسردهای کارکس خام نیست
هوش مصنوعی: بیدل، لباس خیالات و افکارت را به آتش بسپار، چرا که تو در این حالت مانند پرندهای خام و ناآمادهای.