برگردان به زبان ساده
دل انجمن صد طرب ازیاد وصالست
آبادکن خانهٔ آیینه خیالست
هوش مصنوعی: دل انجمن پر از شادی و سرور ناشی از یادآوری وصال محبوب است، این دل مانند خانهای است که با تصویرهای خیال پر شده است.
کی فرصت عیش ست درین باغکهگل را
گر گردشرنگاستهمانگردش سالست
هوش مصنوعی: فرصت لذتبردن در این باغ کوتاه است، زیرا گلها تنها برای یک دوره مشخص به زیبایی گرایش پیدا میکنند و این تغییر رنگ و زیبایی همانند چرخه سال است.
ای ذره مفرسای به پرواز توهم
خورشید هم از آینهداران زوالست
هوش مصنوعی: ای ذره، تو که در حال پرواز هستی، حتی خورشید هم در آینهها نشانهای از زوال دارد.
آن مشت غبارمکه به پرواز تپیدن
در حسرت دامان نسیمم پر و بالست
هوش مصنوعی: آن گرد و غباری که به پرواز در آمده، آرزو میکند که روزی به آغوش نسیم برسد و از شوق آن پر و بال دارد.
آیینهٔگل از بغل غنچه جدا نیست
دلگر شکند سربسر آغوش وصالست
هوش مصنوعی: آیینهٔ گل از کنار غنچه جدا نیست، اگر دل بشکند، تمام آغوش وصال را خواهد شکست.
هرگام به راه طلبت رفتهام از خویش
نقش قدمم آینهٔگردش حالست
هوش مصنوعی: هر قدمی که در مسیر جستجوی تو برداشتهام، نشان و اثر آن بر من همچون آینهای از حال و احوالم در این سفر است.
در خلوت دل از تو تسلی نتوان شد
چیزیکه در آیینه توان دید مثالست
هوش مصنوعی: در دل و در تنهایی، نمیتوان به آرامش رسید، زیرا آنچه در آیینه میبینیم تنها مجسمهای از حقیقت است.
شد جوهر نظارهام آیینهٔ حیرت
بالیدگی داغ مه از زخم هلالست
هوش مصنوعی: چشمانم به تماشای زیباییهای جهان پرداخته و مثل آینهای به شگفتیها پاسخ میدهد؛ زیباییاش همانند زخم هلال ماه است که به شدت و داغی خود اشاره میکند.
بیدل من وآن دولت بیدرد سرفقر
کز نسبت او چینی خاموش سفالست
هوش مصنوعی: من و آن خوشبختی که از درد بینیازی سیر باشد، مانند یک ظرف سفالی خاموش و بیصدا هستیم که به خاطر ارتباط با من، در واقع فقط به صورت ظاهری وجود دارد.