برگردان به زبان ساده
ای بی خبر مسوز نفس در هوای فیض
بی چاک سینه نیست چو صبح آشنای فیض
هوش مصنوعی: ای کسی که از حال و هوای فیض بیخبر هستی، نگذار که نفست در آتش شوق بسوزد. در قلبی که مانند سینهای چاک ندارد، جایی برای صبح آشنای فیض وجود ندارد.
ای دانه کلفت ندمیدن غنیمت است
رسوا مشو به علت نشو و نمای فیض
هوش مصنوعی: ای دانهی خوب، از باد نلرز و دست نینداز به نعمتهای به دست آمده. خود را بیخود نکن و در مسیر رشد و شکوفایی نعمتهای الهی قرار بگیر.
تنها نه رسم جود و کرم در جهان نماند
توفیق نیز رفت ز مردم قفای فیض
هوش مصنوعی: در دنیا نه تنها generosity و کمک به دیگران از بین رفته، بلکه امکانهایی مانند توفیق و بهرهمندی نیز از دست مردم رفته است.
همت چه ممکن است کشد ننگ انتظار
مردن از آن به است که باشی گدای فیض
هوش مصنوعی: آرزو و تلاش انسان چقدر میتواند دشوار باشد، اگر در انتظار مرگ باشد. بهتر است که به جای این انتظار، در جستجوی بهرهمندی از نعمتها و فیضها باشی، حتی اگر در مقام گدا باشی.
صاحبدلی زگرد ره فقر سر متاب
خاکستر است آینه را توتیای فیض
هوش مصنوعی: هیچگاه از مسیر فقیران دور نشو، زیرا آنچه که به نظر بیارزش میآید، میتواند شگفتیهای بزرگی را در خود داشته باشد. خاکستر ممکن است در ظاهر بیاهمیت باشد، اما در دل آن، آینهای از نعمت و فیض نهفته است.
غافل مشو ز ناله که در گلشن نیاز
میبالد این نهال به آب و هوای فیض
هوش مصنوعی: از ناله و گله غافل نشو، زیرا که در باغ نیاز، این جوانه به آب و هوای برکت و لطف میرويد.
دل را عبث به کلفت اوهام خون مکن
تا زندگی است نیست جهان بیصلای فیض
هوش مصنوعی: دل خود را با خیالات و تصورات بیمورد و بیهوده مشغول نکن، زیرا تا زمانی که زندگی ادامه دارد، جهان بدون رحمت و برکت معنوی ارزش نخواهد داشت.
پستی دلیل عافیت عجز ما بس است
افتادگی است نقش قدم را عصای فیض
هوش مصنوعی: پستی به عنوان دلیل سلامتی ما کافی است؛ ما از دستاوردهای خود ناامیدیم و این افتادگی نشان میدهد که نعمتهای الهی را باید با تواضع بپذیریم.
بر بوی صبح دست ز دامان شب مدار
فیض است کلفتی که کند اقتضای فیض
هوش مصنوعی: به هنگام صبح به استقبال روشنایی برو و از تاریکی شب دوری کن، زیرا در این زمان، لطف و رحمت الهی به تو نزدیکتر است و بهرهمند شدن از آن مستلزم آماده بودن و شایستگی است.
ای شمع صبح می دهد از خویش رفتنی
بر اشک و آه چند گدازی بنای فیض
هوش مصنوعی: ای روشنایی صبح، تو از خود نمیمانی و به اشک و آه میروی، سپس به کمک این درد و اندوه، بنایی از نعمت و رحمت را میسازی.
حسن از سواد الفت حیرت نمیرود
لغزیده است در دل آیینه پای فیض
هوش مصنوعی: زیبایی و دلربایی از عمق سیاهی و تیرگی نمیکاهد؛ در حقیقت، زیبایی به طور ناگهانی و ناخواسته در دل آیینهای که نماد آراستگی است، رخنه کرده است.
صبح از نفس پری به تکلف فشاند و رفت
یعنی درین ستمکده تنگست جای فیض
هوش مصنوعی: صبح با نفس پرگو و پرشور خود به زحمت و تکلف به ما سلام کرد و رفت. یعنی در این تنگنای ظلم و سختی، جایی برای بهرهمندی و فیض وجود ندارد.
بیدل ز تشنه کامی حرص تو دور نیست
گر بارد از سپهر فلاکت به جای فیض
هوش مصنوعی: ای بیدل، تشنگی و حرص تو به هم نزدیک است. اگر از آسمان بدبختی چیزی ببارد، بهجای آنکه نیکی و فیض بیاورد، فقط عذاب و رنج خواهد بود.