برگردان به زبان ساده
نفس تا پرفشان است از تو و من برنمیآید
کسی زین خجلت در آتشافکن برنمیآید
هوش مصنوعی: تا زمانی که نفس وجود دارد، هیچکس از تو و من نمیتواند از این شرم و خجالت فرار کند و در آتش خشم و تنفر بیفتد.
زبانم را حیا چون موجگوهر لالکرد آخر
ز زنجیریکه درآب است شیون برنمیآید
هوش مصنوعی: زبانم بهخاطر حیا همچون موجی از گوهر خاموش شده است. در نهایت، از زنجیری که در آب است، صدایی بلند نمیشود.
حضور دل طمع داری ز تعمیر جسد بگذر
کهگوهر از صدفها بیشکستن برنمیآید
هوش مصنوعی: برای به دست آوردن حقیقت و ارزش درونی، باید از پرداختن به ظواهر و ظاهر امور بگذری، چون جوهره اصلی تنها از طریق شکستن قشرهای سطحی و محصور به دست میآید.
گدازی از نفسگیر انتخاب نسخهٔ هستی
که جز شبنم ز شیر صبح روغن برنمیآید
هوش مصنوعی: انتخاب مسیر زندگی مانند نفسگیر است، به طوری که از آن تنها لحظات کوتاهی مانند شبنم در صبح میتوان بهرهبرداری کرد و چیزی بیشتر از آن به دست نمیآید.
غرور خودسریها ابجد نشو و نما باشد
ز تخم اول به جز رگهایگردن برنمیآید
هوش مصنوعی: غرور و خودسریها از همان ابتدا در زندگی انسان وجود دارد و نمیتوانند از جاهایی غیر از خود فرد نشأت بگیرند، مانند رگهای گردن که نشاندهنده قدرت و انگیزههای درونی هستند.
ریاضت تاکجا بار درشتی بندد از طبعت
به صیقل آینه ازننگ آهن برنمیآید
هوش مصنوعی: هرچقدر هم که سختیها و تمرینهای زندگی شما را تحت فشار قرار دهند، در نهایت نتوانید زشتیهای وجودتان را از بین ببرید و به زیبایی و لطافت برسید. مانند آینهای که از آهن زنگزده به هیچ وجه نمیتواند صاف و درخشان باشد.
به رفع تهمت غفلت گداز درد سامان کن
که دل تا خوننگردد از فسردن برنمیآید
هوش مصنوعی: برای رفع تهمت و توهین، باید از درد و رنج خود بکاهید و به وضع خود سر و سامان بدهید؛ زیرا زمانی که دل انسان زخم نمیخورد و به درد نمیآید، نمیتواند بهبود پیدا کند.
هواپروردهٔ شوق بهارستان دیدارم
بهگلخن هم نگاه من زگلشن برنمیآید
هوش مصنوعی: عاشق بهار و زیباییهای آن هستم، اما حتی در گلخانه و جایی که گلها هستند، نگاه من به سمت باغ و گلستانِ دلخواهم نمیرود.
به عریانی چو گردن بایدم ناچار سرکردن
به این رازیکه من دارم نهفتن برنمیآید
هوش مصنوعی: باید بدون پرده و راز، خود را با حقیقت عریان کنم؛ زیرا این رازی که در دل دارم، دیگر نمیتوانم پنهانش کنم.
بساط مهر باید سایه را از دور بوسیدن
به برق جلوهٔ او هستی من برنمیآید
هوش مصنوعی: برای ابراز محبت و احترام، باید از دور سایه کسی را ببوسیم، زیرا وجود من در پیشگاه او تاب نمیآورد.
ادب فرسودهتر از اشک مژگانپرورم بیدل
من و پایی که تا کویش ز دامن برنمیآید
هوش مصنوعی: از نظر ادبی، من به اندازه اشکهای چشمم ذلیل و خسته شدهام. من، بیدل، آنقدر به تو عشق دارم که حتی قدم از دامن تو فراتر نمیگذارم.