برگردان به زبان ساده
از قضا بر خوان ممسک گر کسی نان بشکند
تا قیامت منتش بیسنگ دندان بشکند
هوش مصنوعی: اگر کسی به عمد بر سر سفرهای که صاحب آن بخیل است، نانی را بشکند، تا ابد در برابر او بدهکار خواهد بود و اثر آن کارش همچنان بر او باقی میماند.
راحت اهل وفا خواهی مخواه آزار دل
تا مباد این شیشه بزم میپرستان بشکند
هوش مصنوعی: اگر میخواهی که اهل وفا راحت و آسوده زندگی کنند، پس از آزار دل کسی خودداری کن، زیرا ممکن است این موضوع باعث شکستن دل سروران میشود.
اینچنینکز عاجزی بیدست و پا افتادهایم
رنگهم از سعیما مشکلکه آسان بشکند
هوش مصنوعی: ما به خاطر ناتوانیامان از تلاشهای خود به خوبی نمیتوانیم نتیجه بگیریم و اگر هم نتیجهای به دست آوریم، به راحتی میتواند از بین برود.
بحر لبریز سرشک از پیچوتاب موج ها ست
آبمیگردد در آنچشمیکه مژگان بشکند
هوش مصنوعی: دریا پر از اشک و غم است و مانند موجها به حرکت در میآید. در چشمی که مژههایش بشکند، همچون آب، احساسات و رنجهای آن جاری میشود.
زبر چرخ آرامها یکسرکمینگاه رم است
گرد ما آن به که بیرون زین بیابان بشکند
هوش مصنوعی: به زیر آسمان، بهطور کامل در کمینگاهی پنهان است، و گرد ما چیزی است که بهتر است از این بیابان خارج نشویم و آن را بشکنیم.
ساغر قربانیان از گردش افتادهست، کاش
دور مژگانی خمار چشم حیران بشکند
هوش مصنوعی: کاسههای شراب قربانیان دیگر به گردش نیفتادهاند؛ کاش چشمان حیران و مستی که با مژههایشان دور میزنند، این حالت را بشکنند.
وحشتی دارم درین گلشن که چون اوراق گل
رنگ اگر درگردشآرم طرف دامان بشکند
هوش مصنوعی: در این باغ زیبا، نگرانم که مانند برگهای گل، اگر به دور و برم نگاه کنم، زیباییام آسیب ببیند و خراب شود.
یک تامل گر شود صرف خیال نیستی
ای بسا گردن که از بار گریبان بشکند
هوش مصنوعی: اگر کسی به فکر و تأمل در باب عدم و نیستی بیفتد، ممکن است متوجه شود که دلایل زیادی برای وجود مشکلات و سختیها وجود دارد. این ممکن است به حدی برسد که човек احساس کند قادر به تحمل بار سنگینی نیست و ممکن است حتی در برابر آن شکست بخورد.
عجز بنیادی، بر اسباب تجمل ناز چند
رنگ میباید کلاه ناتوانان بشکند
هوش مصنوعی: عجز و ناتوانی اصلی است و برای افرادی که به ظاهر تجملات و زرق و برقها متکی هستند، برچیدن این ظرافتها و تظاهرها ضرورتی است.
درگلستانیکه نالد بیدل از شوق رخت
آه بلبل خار در چشم بهاران بشکند
هوش مصنوعی: در باغی که بیدل به خاطر عشق تو ناله میکند، بلبل به خاطر شوق تو آنقدر خوشحال است که خارها را در چشم بهار میشکند.