برگردان به زبان ساده
نامم هوس نگین ندارد
نظمم چو نفس زمین ندارد
هوش مصنوعی: نام من هوس است و مانند نگین درخشان نیست، همانطور که نظم و ترتیب من بدون نفس زمین وجود ندارد.
همت چه فرازد از تکلف
دامان سپهر چین ندارد
هوش مصنوعی: عزم و اراده انسان تا کجا میتواند به اوج برسد، در حالی که هیچ چیز نمیتواند به اندازهی زحمت و سختکوشی او را به موفقیت نزدیک کند.
هستی جز شبهه نیست لیکن
بر شبهه کسی یقین ندارد
هوش مصنوعی: وجود تنها یک شبهه است، اما هیچکس بر این شبهه مطمئن نیست.
در طبع لئیم، شرم کس نیست
خستن عرق جبین ندارد
هوش مصنوعی: در سرشت انسانهای پست، هیچگونه شرمی وجود ندارد و آنها عرق جبین خود را نمیریزند.
هرچند به دامنش بپوشی
دست کرم آستین ندارد
هوش مصنوعی: هرچند برای رضایت و دلجویی او تلاش کنی و به او محبت کنی، اما او در این زمینه کمکی به تو نمیکند و از خود گذشتگی نشان نمیدهد.
درد وطن از شکسته دل پرس
چینی جز مو ز چین ندارد
هوش مصنوعی: درد وطن را از کسی که دل شکسته دارد بپرس، زیرا هیچ چیز جز مو از چین وجود ندارد.
هر سو نظر افکنی اسیریم
صیادی ما کمین ندارد
هوش مصنوعی: هر جا که نگاه کنی، ما در دام عشق تو گرفتاریم و صیاد ما در کمین نیست.
خود خصم خودیم ورنهگردون
با خلق ضعیف کین ندارد
هوش مصنوعی: ما خود دشمن خود هستیم، وگرنه دنیا با انسانهای ضعیف هیچ کینهای ندارد.
عیش و الم از تو پیش رفتهست
فرصت دم واپسین ندارد
هوش مصنوعی: زندگی و سختی از تو پیش آمده است و دیگر فرصتی برای آخرین لحظه باقی نمانده است.
عیش و الم از تو پیش رفتهست
فرصت دم واپسین ندارد
هوش مصنوعی: زندگی و لذت از تو دور شدهاند و دیگر فرصتی برای جبران نیست.
ما و تو خراب اعتقادیم
بت، کار به کفر و دین ندارد
هوش مصنوعی: ما و تو در عشق و باورهای خود در واقع به شدت فروریختهایم و این مسئله ارتباطی به مسائل مذهبی یا بیدینی ندارد.
تعداد به عالم احد نیست
او در هرجاست این ندارد
هوش مصنوعی: تعداد چیزها در جهان بینهایت است و خداوند در همهجا حضور دارد، ولی او را نمیتوان به تعداد مشخصی محدود کرد.
هر جلوه که ناگزیر اویی
خواهی دیدن ببین ندارد
هوش مصنوعی: هر نمایی از آن او که ناگزیر است، خواهی دید، اما هیچ ندارد که به تماشا بنشینی.
شوقیست ترانهسنج فطرت
بیدل سر آفرین ندارد
هوش مصنوعی: در این بیت، اشاره به شور و اشتیاقی است که در دل شاعر نسبت به طبیعت و زیباییهای آن وجود دارد. این شوق از آنجا نشأت میگیرد که شاعر احساس میکند آفرینش و وقایع طبیعی همواره در حال خلق لحظات زیبا و تأثیرگذار هستند، اما گاهی این زیباییها و جذابیتها نمیتوانند به درستی توصیف شوند. به عبارتی، زیباییهای طبیعی را نمیتوان به راحتی با کلمات بیان کرد و احساسات درونی شاعر به زبان نمیآید.