برگردان به زبان ساده
پر بیکسم امروزکسی را خبرم نیست
آتش به سرخاککه آن هم به سرم نیست
هوش مصنوعی: امروز کسی از حال من باخبر نیست، حتی آتش بر روی خاکم نیز وجود ندارد که بر سر من باشد.
رحم است به نومیدی حالمکه رفیقان
رفتند به جاییکه در آنجاگذرم نیست
هوش مصنوعی: حالم به قدری خراب است که در این ناامیدی، احساس نگرانی و دلتنگی میکنم، زیرا دوستانم به جایی رفتهاند که من به آنجا دسترسی ندارم.
ایکاش فنا بشنود افسانهٔ یأسم
میسوزم وچون شمع امید سحرم نیست
هوش مصنوعی: ای کاش نابودی به داستان ناامیدی گوش بسپارد. من میسوزم و مانند شمعی هستم که امید به صبح ندارم.
حرفکفنی میشنوم لیک ته خاک
آن جامهکه پوشد نفسم را به برم نیست
هوش مصنوعی: صدای آخرین وداع را میشنوم، اما آن جامهای که روح من را در بر بگیرد و به آرامش برساند، در خاک خبری از آن نیست.
چونگردن مینا چهکشم غیر نگونی
عالم همه تکلیف صداع است وسرم نیست
هوش مصنوعی: چون گردن مینا، من چه دردی میکشم، جز غم و ناامیدی. در حالی که دردسرها و مشکلات دنیا فقط به من فشار میآورند و من در خودم احساس سردرگمی میکنم.
وهم است که گل کردهام از پردهٔ نیرنگ
چون چشم همین میپرم وبال وپرم نیست
هوش مصنوعی: نمیدانم چرا چنین تصوری دارم که اکنون درخشان و زیبا شدم، در حالی که حقیقت انجام شدهام فقط یک فریب و نیرنگ است. مثل اینکه در این حالت میتوانم به راحتی پرواز کنم، اما در واقع هیچ توانایی واقعی برای پرواز ندارم.
جاییکه دهد غفلت من عرض تجمل
نه بحر جز افشردن دامان ترم نیست
هوش مصنوعی: جایی که سرگرمی و بیتوجهی من به زندگی، تنها به نمایش و خودستایی محدود شده است، چیزی جز افشاندن زیباییهای روحی و عمیق وجودم نیست.
آگه نیام از داغ محبت چه توانکرد
شمعیکه تو افروختهای در نظرم نیست
هوش مصنوعی: من از درد عشق آگاه نیستم و نمیدانم چطور باید با این احساس مقابله کنم. شمعی که تو روشن کردهای، برای من قابل دیدن نیست.
ازکشمکش خلد و جحیمم نفریبی
دامان تو در دستم و دست دگرم نیست
هوش مصنوعی: در جنگ و جدل میان بهشت و جهنم، به تو وابستهام و هیچ چیزی دیگر در دستانم نیست.
گویند دلگم شده پامال خرامیست
فریاد در آنکوچهکسی راهبرم نیست
هوش مصنوعی: میگویند دل من گم شده و در جستجوی آن در راهی قدم میزنم، اما در این کوچه کسی نیست که مرا راهنمایی کند.
در عالم عنقا همه عنقا صفتانند
من هم پی خود میدوم اما اثرمنیست
هوش مصنوعی: در دنیای مصنوعی، همه موجودات شبیه به هم هستند و من هم در تلاش برای پیدا کردن خودم هستم، اما هیچ نشانهای از من وجود ندارد.
هرچندکنم دعوی خلوتگه تحقیق
چون حلقه به جزخانهٔ بیرون درم نیست
هوش مصنوعی: هرچقدر هم ادعا کنم که در جستجوی حقیقت هستم، اما در واقع این کار فقط در حلقهای از محدودیتهاست و در مکانی که واقعا به حقیقت نزدیکتر است، قرار ندارم.
بیمرگ به مقصد چه خیال است رسیدن
من عزم دلی دارم و دل دیر و حرم نیست
هوش مصنوعی: بدون مرگ، رسیدن به هدف چه فایدهای دارد؟ من عزم و ارادهای دارم، اما دل شاد و مکان امنی برایم وجود ندارد.
تمثال من این بودکه چیزی ننمودم
از آینهداران تکلف خبرم نیست
هوش مصنوعی: تصویر من به قدری ساده و بیتکلف است که هیچگونه زحمتی برای نشان دادن خود نداشتهام و از آینهدارانی که دربارهی آن صحبت میکنند، آگاهی ندارم.
بیدل چه بلا عاشق معدومی خویشم
شمعمکهگلی به ز بریدن به سرم نیست
هوش مصنوعی: عاشق غمدیدهای هستم، مثل شمعی که روشن است، اما گلی برای زیباتر شدن یا تزیین به سرم نیست؛ به این معنی که در شدت عشق، هیچ چیز دیگری ندارم که به من زیبایی و خوشحالی بدهد.