برگردان به زبان ساده
روزی که قضا سر خط آفاق رقم زد
گفتم به جبینم چهنوشتندقلمزد
هوش مصنوعی: روزی که مقدر شد سرنوشت عالم نوشته شود، من به پیشانیام نگاه کردم و دیدم چه بر سرنوشت من نوشتهاند و قلمی نقش آن را ثبت کرد.
غافل مشوید از نفس نعل درآتش
سرتا قدم شمع درین بزم قدم زد
هوش مصنوعی: از غفلت دور باشید؛ زیرا نفستان میتواند خطرناک باشد. تمام وجودتان در این مجلس مانند شمع است که در آتش میسوزد.
چون مو به نظر سخت نگونسار دمیدیم
فواره این باغ به غربال علم زد
هوش مصنوعی: ما مانند موهای نازک و شکننده، به یاد مرگ و زوال زندگی فکر میکنیم. در این میان، مانند چشمهای که با آب زلال خود در باغ میغلتد، سعی میکنیم دانش و معرفت را به دست آوریم و آن را درک کنیم.
ساز طرب محفل اقبال شکست است
جامیکه شنیدی تو قلک بر سر جم زد
هوش مصنوعی: آوای شادی در جمع خوشبختی، به پایان رسیده است. آن جامی که دربارهاش شنیدی، بر سر جم شکسته شده است.
زین خیره نگاهی که شهان راست به درویش
پیداست که بر چشم یقین گرد حشم زد
هوش مصنوعی: این بیت به اهمیت نگاه و توجه شاهان به درویشان اشاره دارد. در حقیقت، با نگاهی دقیق و قاطع، درویشان از نظر معنوی و درونی قابل درک هستند و این نگاه گواهی بر قدرت و اعتقاد واقعی آنان است. این مضمون نشاندهنده تاثیری است که نگاه عمیق و آگاهانه میتواند بر شناخت انسانها داشته باشد.
واعظ به تکلف ندهی زحمت مستان
از باده نخواهد لب ساغر به قسم زد
هوش مصنوعی: واعظ به زحمت نیفتد و تلاش نکند، چرا که مستان از نوشیدن شراب دست نمیکشند و لب به ساغر نخواهند زد، مگر با قسم و قسمخوردن.
صد شکر که چون صبح نکردیم فضولی
با ما نفسی بود که بر آینه کم زد
هوش مصنوعی: خیلی خوشحالم که صبح را بدون ایجاد مزاحمت و بیدلیل شروع کردیم و تنها نفسی که در کنار ما بود، به آرامی بر آینه افتاد.
خواب عجبی داشت جهان لیک چه حاصل
دل کرد جنونی که نفس تا به عدم زد
هوش مصنوعی: جهان خواب عجیبی را تجربه کرد، اما چه فایده؟ دل دچار جنون شد، و نفس تا مرز نیستی پیش رفت.
فریاد که یک سجده به دل راه نبردیم
کوری همه را سر به در دیر و حرم زد
هوش مصنوعی: آهی کشیدیم که یک بار هم به دل خود سجده نکردیم و در نتیجه، همگان را به بیخبری واداشتیم، حتی در مکانهای مقدس.
اقبال عرق کرد ز سامان حبابم
تا کوس به شهرت زند از شرم به نم زد
هوش مصنوعی: اقبال با تلاش و کوشش خود از حباب من به هیجان آمد و به گونهای که از شرم نم زد، آماده است که صدای موفقیت و شهرت را به اوج برساند.
یارب دم پیری به چه راحت مژه بندم
بی سایه شد آن گوشهٔ دیوار که خم زد
هوش مصنوعی: ای کاش در دوران پیری بتوانم به راحتی بخوابم، اما دیگر آنجا که مرا پناه میداد، دیگر سایهاش نیست و آنجا را ترک کرده است.
بیدل سپر افکند چو مژگان ز ندامت
دستی که ز دامان تو می خواست بهم زد
هوش مصنوعی: بیدل با اشکهایی که از ندامت و پشیمانیاش میریخت، خود را از درد و رنج رهایی بخشید. او دستی که به دنبال نجات از دامان تو بود، به هم ریخت.