برگردان به زبان ساده
پُر تشنه است حرص فضولیکمین ما
یارب! عرق به خاک نریزد جبین ما
هوش مصنوعی: این بیت بیانگر احساس عطش و تشنگی شدید انسان به خاطر حرص و طمع است. فرد در اینجا از خدا میخواهد که زحمات و تلاشهایش بیفایده نماند و زینت کارهایی که انجام داده، به هدر نرود. در واقع، او خواستار این است که رنجها و تلاشهایش نتیجهبخش باشد و به هدفش برسد.
آه از حلاوت سخن و خلق بیتمیز
آتش به خانهٔ که زند انگبین ما؟
هوش مصنوعی: وحشت و دردسر از زیبایی کلام و انسانهای ناتوان در درک آن، مانند آتش به خانهای میافتد که عسل در آن است.
عمریست با خیال گروتاز پهلویم
گردون به رخش موج گهر بست زین ما
هوش مصنوعی: سالهاست که با اندیشهای راحت در کنارم هستم و دنیا به خاطر او برای من مانند جواهر میدرخشد.
غیر از شکست چینی دل کاین زمان دمید
مویی نداشت خامهٔ نقاش چین ما
هوش مصنوعی: به جز شکست دل و ناامیدی، در این زمان چه چیزی باقی نمانده است؟ زیرا هنر نقاشی چینی دیگر جذابیتی ندارد.
پیغام عجز سرمهنوا با که میرسد؟
شاید مگس به پنبه رساند طنین ما
هوش مصنوعی: پیغام ناامیدی و ضعف ما با نواخته شدن سرمه به گوش میرسد؛ شاید مگس صدای ما را به پنبه برساند.
حرفی نشد عیان که توان خواند و فهم کرد
بیخامه بود منشی خط جبین ما
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که هیچ کلام و سخنی وجود ندارد که بتوان آن را خواند و فهمید، زیرا ما دستخطی داریم که بسیار ناواضح و پیچیده است. به عبارتی دیگر، ما در بیان آنچه که در ذهن داریم ناتوانیم و نمیتوانیم بهخوبی احساسات و افکار خود را منتقل کنیم.
یارب! زمین نرم چه سازد به نقش پا؟
داغ گذشتگان نکنی دلنشین ما
هوش مصنوعی: ای خدا، زمین نرم چه فایدهای دارد در برابر رد پاها، وقتی که جای داغ رفتگان نتواند دل ما را شاد کند.
بشکستهایم دامن وحشت چو گردباد
دستی بلند کرد ز چین، آستین ما
هوش مصنوعی: ما از ترس و دلهره رها شدهایم مانند طوفانی که به وحشتها پایان میدهد. اکنون نیرویی از درون ما به اوج رسیده و ما را از قید و بند نجات داده است.
چندان نمک نداشت، بهخود چشم دوختن
صد آفرین به غفلت غیرآفرین ما
هوش مصنوعی: به اندازه کافی ارزش و زیبایی نداشت که به آن توجه شود، ولی با این حال ما بیخبر و غافل از آن، تحسینش میکنیم.
در ملک نیستی چه تصرف کند کسی؟
عنقا گم است در پی نام نگین ما
هوش مصنوعی: در این دنیا تو قادر نیستی که بر چیزی تسلط پیدا کنی، زیرا مانند پرندهای نادر و افسانهای هستم که در جستجوی نام و نشان خود میگردم.
گشتیم داغ خلوت محفل ولی چو شمع
خود را ندید غفلت آیینهبین ما
هوش مصنوعی: در محفلهایی که حضور داشتیم، مانند شمعی بودیم که در حال سوختن بودیم، اما غافل از آنکه خود را نمیدیدیم و تنها به دیگران نگاه میکردیم.
برخاستن ز شرم ضعیفی, چه ممکن است؟
بیدل! غبار نمزده دارد زمین ما
هوش مصنوعی: برخاستن از ضعف و شرم برای ما ممکن نیست؛ زیرا برای این زمین، که یادآور ماست، هیچ نشانی از خجالت و ناتوانی وجود ندارد.