برگردان به زبان ساده
به سعی یأس نفس خامشی بیان گردید
به خود شکستن دل سرمهٔ فغان گردید
هوش مصنوعی: تلاش و کوشش بیفایده باعث شد که ناله و فریاد در درون من خاموش شود و من با غم و اندوه به خودم شکستم، به گونهای که دردهایم مانند سرمهای در چشمانم جلوهگری کرد.
در این زمانه ز بس طبع دون رواج گرفت
عنان کسب کمالات سوی نان گردید
هوش مصنوعی: در این دوران، به دلیل رواج روح و رفتار پست، توجه به کسب فضائل و کمالات به سمت به دست آوردن نان و معیشت معطوف شده است.
گهر به علت خودداری از محیط جداست
نباید این همه بر طبعها گران گردید
هوش مصنوعی: گوهری که به خاطر عدم ارتباط با محیط خودش از دیگران جدا شده، نباید اینقدر برای روحها سنگین و سخت باشد.
چو شعله وحشت ما حیله ساز عافیتیست
به هر کجا پر ما ریخت آشیان گردید
هوش مصنوعی: ما همچون شعلهای از وحشت و ترس، با زیرکی و تدبیر، برای خود آرامشی میسازیم. هر جا که برویم، آثار و نشانههای وجود ما به جا میماند و به نوعی، آن مکانها به خانه ما تبدیل میشوند.
بهار چشمک رنگی نیاز وحشت داشت
شرار کاغذ ما نیز گلفشان گردید
هوش مصنوعی: بهار با چشمکهای رنگی، شور و شوقی داشت که باعث شد کاغذ ما هم پر از گل و زیبایی گردد.
در آن بساط که دل محمل تپش آراست
شکستن جرس اشک کاروان گردید
هوش مصنوعی: در آن مکان که دل با تپش خود آراسته بود، صدای زنگ اشکها به خاطر جدایی کاروان به گوش رسید.
چو صبح نیم نفس گر ز زندگی باقیست
برون ز گرد کدورت نمیتوانگردید
هوش مصنوعی: اگر هنوز بخشی از زندگی باقی مانده است، مانند صبحی که دل از خواب برمیخیزد، نمیتوان از غبار کدورت و تیرگیها رهایی یافت.
به روزگار مثلگشت بیزبانی من
خموشی آنهمه خون شد که داستان گردید
هوش مصنوعی: در زمانهای که من به خاطر نداشتن کلام و زبان در سکوت به سر میبرم، آن سکوت به حدی عمیق و غمانگیز شده که به مانند قصهای پر از درد و خونابه به نظر میرسد.
جهان حادثه از وضع من گرفت سبق
بقدر گردش رنگ من آسمان گردید
هوش مصنوعی: جهان به خاطر حال من دچار تغییر و تحول شد و آسمان به اندازهای که من تغییر میکردم، تغییر کرد.
چو طفل اشک مپرس از رسایی طبعم
ز خود گذشتم اگر درس من روان گردید
هوش مصنوعی: نماز و دعا از دل پاک و معصوم کودکانه است، اما من از خود فراتر رفتهام و حالا اگر درسی از آن بگیرم، روان و آزاد شدهام.
عدم سراغ جهان تحیرم بیدل
غبار من به هوای که ناتوانگردید
هوش مصنوعی: من از دنیای حیرت و سردرگمی دور شدهام و غبار وجودم به خاطر اینکه جانم به هوای چیزی ضعیف و ناتوان تبدیل شده است، به هوا رفته است.