برگردان به زبان ساده
ما را نه غروریست نه فرّی نه کلاهی
خاکیم به زیر قدم خویش نگاهی
هوش مصنوعی: ما هیچ حس غروری نداریم و به عنوان انسان، ارج و مقام خاصی برای خود قائل نیستیم. تنها چیزی که برای ما اهمیت دارد، توجه به زیر پای خود و واقعیتهای موجود در زندگیمان است.
آنجا که قناعت کند ایجاد تسلی
گرم است سرکوه به زیر پرکاهی
هوش مصنوعی: در جایی که انسان قناعت و رضایت داشته باشد، آرامش و دلگرمی احساس میشود، حتی اگر در شرایط سادهای زندگی کند.
بر دولت بیدار ننازم چه خیالست
خوابیده بهم بخت من و چشم سیاهی
هوش مصنوعی: من به سرنوشت بیدار و خوشایند خود افتخار نمیکنم، چرا که بخت من و آرزوهایم در خواب هستند و به خودشان نمیآیند.
بر صد چمن هستیام افسانهٔ نازست
خواب عدم و سایهٔ مژگان گیاهی
هوش مصنوعی: در میان صد چمن، داستان زیبایی من جلوهگر است. این خواب عدم و سایههای مژگان گیاهی، به نوعی ناز و دلربایی مرا توصیف میکند.
از بردهٔ دل تا چه کشد سعی تأمل
چون خامه زنالم رسنی هشته به چاهی
هوش مصنوعی: از دل انسان چه مشقتها که کشیده میشود، مانند کسی که در پی خودداری و اندیشه است، اما در نهایت به نابودی میانجامد. زندگی او شبیه به گُلی است که در ته چاهی زندانی شده و نمیتواند به کمال خود برسد.
یا رب تو تن آسانی جهدم نپسندی
میخواندم افسون نفس سوخته گاهی
هوش مصنوعی: ای خدا، تو از تن آسانی من راضی نیستی. گاهی با دل سوختهام شعرهایی را میخواندم که ندا در دل داشت.
زبن دشت سبکتازی فرصت ندمانید
گردی که توان بست به پیشانی آهی
هوش مصنوعی: در دشتهای لم یزرع و بیثمر، فرصتی برای رسیدن به خوشبختیها وجود ندارد و آدمی نمیتواند به امیدهای بیپایه دل ببندد.
آخر چو غبار نفس از هرزه دویها
رفتیم به باد و ننشستیم به راهی
هوش مصنوعی: در پایان، هنگامی که نفس ما از بیهودگیها دور شد، راه را به دست باد سپردیم و به جایی نرسیدیم.
گرد تری از جبههٔ شبنم نتوان برد
در آینهٔ ما عرقی کرده نگاهی
هوش مصنوعی: نمیتوان توجه و اثر شبنم را در آینهٔ وجود ما با هیچ چیز دیگری پاک کرد. هر نگاهی که به آن میاندازیم، نشانهای از آن را در خود دارد.
بیدل شدم و رَستم از اوهام تعین
آیینه شکستن به بغل داشت کلاهی
هوش مصنوعی: از دنیای خیال و توهم آزاد شدم، و در این حالت، شکستن تصویرِ خودم را با کلاهی در کنارش تجربه کردم.