برگردان به زبان ساده
تا حسرت سر منزل او برد ز جایم
منزل همه چون آبله فرسود به پایم
هوش مصنوعی: تا وقتی که آرزوی رسیدن به او در دل دارم، تمام مکانها برایم همچون زخمهای آبدار و ناراحتکننده شدهاند که زندگی را به زحمت میاندازند.
مهمان بساط طربم لیک چه حاصل
چون شمع همان پهلوی خویشست غذایم
هوش مصنوعی: من مهمان خوشحالی هستم، اما چه فایده که مانند شمع فقط در کنار خودم میسوزم و هیچ چیز دیگری ندارم.
در پردهٔ هستی نفسی بیش نداریم
تا چند ببالد قفس اندود نوایم
هوش مصنوعی: در دنیای موجود، ما تنها یک نفس بیشتر نداریم و نمیدانیم که تا چه زمانی میتوانیم در این قفس زندگی کنیم.
پیداست ز پرواز غباری چه گشاید
ای کاش خم سجده خورد دست دعایم
هوش مصنوعی: به راحتی میتوان فهمید که از پرواز، نشانههایی برجای میماند. کاش سر خم کردن در سجده، باعث شود که دست دعا و نیایش من باز شود.
جیب نفسی میدرم و میروم از خویش
کس نیست بفهمد که چه رنگیست قبایم
هوش مصنوعی: من از خودم فاصله میگیرم و از دنیا میروم، هیچکس نیست که متوجه شود حال و هوای روحی من چگونه است.
کونین غباریست کز آیینهٔ من ریخت
کو عالم دیگر اگر از خویش برآیم
هوش مصنوعی: جهان به مانند غباری است که از آینهٔ من سقوط کرده، آیا دیگر جهانی وجود دارد اگر من از خودم فاصله بگیرم؟
از صنعت مشاطگی یأس مپرسید
کز خون مراد دو جهان بست حنایم
هوش مصنوعی: از هنر پیرایشگری یأس نپرسید، زیرا او از خون آرزوهایم در دو جهان، رنگ حنا را ساخته است.
گیرایی من حیرت و رفتار تپیدن
از جهد مپرس آینه دست مژه پایم
هوش مصنوعی: جذبه و کشش من باعث شگفتی و تعجب دیگران است و نباید از من بپرسی که چرا اینگونه رفتار میکنم؛ چون واقعا خودم هم متوجه نیستم. عشق و احساس من به قدری عمیق است که مثل آینهای، تمام ویژگیهایم را نشان میدهد.
قانون ندامتکدهٔ محفل عجزیم
آهستهتر از سودن دست است صدایم
هوش مصنوعی: در اینجا بیان میشود که ما در محیطی پر از ناامیدی و عجز قرار داریم و صدای ما کمکم به آرامی و بیصدا به ضرر خودمان تبدیل میشود. انگار که تلاش برای رهایی از این وضعیت، با ناتوانی و سکوت همراه است.
تحقیق ز موهومی سازم چه نماید
تمثالم و وانیست به هیچ آینه جایم
هوش مصنوعی: من به بررسی واقعیت میپردازم و میخواهم بدانم که تصاویر ذهنیام چه اثری دارند و نمیتوانم به هیچ آینهای پناه ببرم.
حسرت چه فسون خواند که از روز وداعت
بر هر چه نظر میفکنم رو به قفایم
هوش مصنوعی: حسرت و اندوهی که بر دل دارم، همچون جادوگری من را از روز جداییام به عقب میکشاند و نمیتوانم به جلو نگاه کنم.
بیدل به مقامی که تویی شمع بساطش
یک ذره نیام گر همه خورشید نمایم
هوش مصنوعی: من در مقامی که تو هستی، مانند شمعی در جمع بزرگی به شمار نمیآیم، حتی اگر تمام خورشیدها را هم به تصویر بکشم.