برگردان به زبان ساده
خلقی است شمعوار در این قحط جای فیض
قانع به اشک و آه ز آب و هوای فیض
هوش مصنوعی: در این شرایط نامساعد که فضای فیض و برکت کم است، افرادی مانند شمع درخشان و دلسوز هستند که با اشک و ناله به اندک فیضی که دارند قانعند.
بیهوده بر ترانهٔ وهم و گمان مپیچ
قانون این بساط ندارد نوای فیض
هوش مصنوعی: به طور بیهوده در اوهام و گمانها غرق نشو، زیرا این وضعیت و این دنیا دیگر صدای فیض و بهرهمندی ندارد.
از صبح این چمن نکشی ساغر فریب
خمیازه موج میزند از خندههای فیض
هوش مصنوعی: از آغاز صبح، اگر از این باغ ساغری پر از فریب نیاوری، امواج خوشحالی از خندههای فیض در دل این چمن جاری خواهد شد.
نام کرم اگر شنوی در جهان بس است
اینجا گذشته است ز عنقا همای فیض
هوش مصنوعی: اگر نام کرم را در دنیا بشنوی، همین برایت کافی است. اینجا دیگر خبری از عنقا نیست؛ در عوض، همای فضل و نعمت در این مکان حضور دارد.
حشر هوس ز شور کرم گرد میکند
امن است هرکجا بهمیان نیست پایفیض
هوش مصنوعی: در روز قیامت، اشتیاق و آرزو به خاطر محبت و لطف الهی برپا میشود. هر کجا که در میانه این ماجرا، فیض و رحمت خداوند حضور نداشته باشد، امن و راحت نیست.
اقبال ظلم پایه بهاوجی رسانده است
کانجا نمیرسد ز ضعیفی دعای فیض
هوش مصنوعی: ظلم و ستم به حدی رسیده که هیچ دعای سزایی از ناتوانان به این اوج نمیتواند برسد.
چشمت ز خواب باز نگردیده صبح رفت
ترسم زگریه وانکشی خونبهای فیض
هوش مصنوعی: چشمانت هنوز از خواب بیدار نشده و صبح هم گذشته است، میترسم که از شدت اندوهی که در دل داری، اشک بریزی و قدر و منزلت بهرههایی که به دست آوردهای، را از دست دهی.
گرد حقیقتی به نظر عرضه میدهند
تا چشم کیست قابل این توتیای فیض
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که برخی از افراد تلاش میکنند حقیقتی را به نمایش بگذارند، اما تنها چشمهایی میتوانند آن را ببینند که واقعاً لیاقت درک این نعمت را داشته باشند.
از دود آه منصب داغ جنون بلند
گلزار غیر ابر ندارد لوای فیض
هوش مصنوعی: از غم و اندوه ناشی از نبود شغل و مقام، داغی به جان دارم که مانند گلی در باغ است، اما این گل، بدون ابر و باران نمیتواند به زندگی ادامه دهد و از نعمتها محروم است.
عمریست درکمینگه ساز خموشیام
چین کرده است ناله کمند رسای فیض
هوش مصنوعی: سالهاست که در انتظار این هستم که صدای سکوت را بشنوم و این انتظار به یک حس عمیق منجر شده است، گویی نالهای که در درونم وجود دارد، مانند گرهای به زنجیری از نعمتها وصل شده است.
آخر بهخواب مرگ کشد صبح پیریت
افسون لغزش مژه دارد صفای فیض
هوش مصنوعی: در پایان، بیداری سپیدهدم زندگی باعث میشود که انسان به خواب مرگ فرو رود. این خواب به نوعی جادوی زمان پیری است و لرزش مژهها نشان از زیبایی و لطفی دارد که در این لحظات وجود دارد.
آغوش صبح میکند اینجا وداع شب
بیدل بقدر نفی تو خالیست جای فیض
هوش مصنوعی: در آغوش صبح، شب به آرامی وداع میکند و فضای اینجا به اندازهای خالی است که کاروان خواستههای تو در آن جا دارد.