برگردان به زبان ساده
حیرتکفیل پر زدنگفتگو نشد
شادم که آب آینهام شعلهخو نشد
هوش مصنوعی: شگفتی من از این است که پرواز کردن و گفتگو نتوانستند مرا شاد کنند، زیرا آنچه در درونم بود، هرگز به شعله و آتش تبدیل نشد.
مردیم تشنه در طلب آب تیغ او
آخر ز سرگذشت و نصیبگلو نشد
هوش مصنوعی: ما به شدت در جستجوی تیغ او بودیم و در این راه جان خود را از دست دادیم، اما در نهایت به هدف و خواستهامان نرسیدیم.
افسوس نالهای که به کویش رهی نبرد
آه از دلی که خون شد و در پای او نشد
هوش مصنوعی: افسوس بر این نالهای که به درگاه او راهی ندارد و آه از دل من که به عشق او به شدت آزرده شده و نتوانستهام در برابرش تسلیم شوم.
آسایشم به راه تو یک نقش پا نبست
جمیعتم ز زلف تو یک تار مو نشد
هوش مصنوعی: آسایش و راحتی من هیچ رد پایی از تو ندارد و تمام وجودم حتی یک تار موی تو را هم به خود ندیده است.
عمریست خدمت لب خاموش میکنم
ای بخت ناز کن که نفس هرزهگو نشد
هوش مصنوعی: مدت زیادی است که برای لبهای خاموشم خدمت میکنم. ای بخت خوش، به من لطف کن که نفسهای بیفایده و بیمحتوا از من صادر نشود.
بیقدر نیست شبنم حیرت بهار عشق
نگداخت دل که آینهٔ آبرو نشد
هوش مصنوعی: شبنم بهار عشق ارزش زیادی ندارد، چون دلهایی که در حیرت هستند، نمیتوانند به زیبایی و آراستگی خود پی ببرند.
اشیا مثال آینهٔ بینشانیند
نشکفت ازین چمن گل رنگی که بو نشد
هوش مصنوعی: اشیا مانند آینهای هستند که هیچ نشانی از خود ندارند و از این باغ، گلی شکوفا نشده است که رایحۀ آن به مشام برسد.
وهم ظهور سر به گریبان خجلت است
فکری نداد رو که سر ما فرو نشد
هوش مصنوعی: این عبارت به این معناست که خیال پردازی و تصور چیزهایی که ممکن است به ما آسیب برساند، نشانهای از شرمندگی و خجالت است. اما نباید فراموش کرد که باید با فکر و عقل خود، از افتادن به دام این افکار جلوگیری کنیم و به خاطر اینکه سر ما به پایین نیفتد، باید دلایل منطقی برای آرامش داشته باشیم.
بیگانه است مشرب فقر و غنا زهم
ساغر نگشت کشتی و مینا کدو نشد
هوش مصنوعی: فقر و ثروت به هم مرتبط نیستند و هیچ کدام نمیتوانند دیگری را در خود بگنجانند. زندگی مانند یک کشتی و مینا (جام گل) است که از هم جدا هستند و نمیتوان آنها را با یکدیگر ترکیب کرد.
بیدل چو شمع ساخت جبین نیازما
با سجدهای که غیر گدازش وضو نشد
هوش مصنوعی: بیدل به مانند شمعی است که نیاز ما را با پیشانیاش روشن کرده و این نیاز به قدری عمیق است که تنها با سجدهای هم برآورده نمیشود و نمیتوان با چیز دیگری جز فروتنی و تسلیم، پاکی و وضوی واقعی پیدا کرد.