برگردان به زبان ساده
بی تو مشکل کنم از خلق نهان جوهر خویش
اشک آیینهٔ یاس است ز چشم تر خویش
هوش مصنوعی: بی تو از مردم پنهانی، مشکلاتم را حل میکنم. جوهر وجود من، اشکهایی است که مانند نور یاس از چشمانم جاری میشود.
ساکنان سرکویت ز هوس ممتازند
خلد خواهد به عرق غوطه زد ازکوثر خویش
هوش مصنوعی: مردم سرزمین تو از تمایلات خود فراتر رفتهاند و از خوشبختی و لذتهای ناب خود بهرهمند هستند، بهطوریکه گویی در باغی پر از نعمتهای الهی غوطهورند.
فطرت پست بهکیفیت عالی نرسد
کس چو گل، آبله را جا ندهد بر سر خویش
هوش مصنوعی: هیچکس بهطوری که گل به زیبایی میدرخشد، به کمال و سعادت نمیرسد. همانطور که گل نمیگذارد تا آلودگی یا عیبی بر روی خود بنشیند، انسان نیز باید از درونیات و نواقص خود دوری کند.
عاشق و یاد رخ دوستکه چشمش مرساد
خواجه و حسرت مال و غمگاو و خر خویش
هوش مصنوعی: عاشق به یاد چهره محبوبش است که زیباییاش او را مسحور کرده، در حالی که خواستهها و آرزوهای دنیوی همچون ثروت و مشکلاتی مانند گاو و خر خود را در دل حسرت میکشد.
تا نجوشد عرق خجلت تمثال ز شخص
عالمی آینه کردهست نهان در بر خویش
هوش مصنوعی: تا زمانی که عرق شرم و خجالت از چهره یک عالم نریزد، آینهای را که در وجود خود پنهان کرده است نمیتواند به نمایش بگذارد.
هر چه خواهی همه در خانهٔ خود مییابی
همچو آیینه اگر حلقه زنی بر در خویش
هوش مصنوعی: هر چیزی که بخواهی، در واقع در درون خودت وجود دارد. فقط کافی است کمی به درون خودت نگاه کنی و برای رسیدن به آن، تلاش کنی.
عجز رفتار من آخر در بیباکی زد
اشک تا آبله پاگشت،گذشت از سر خویش
هوش مصنوعی: عدم توانایی من در کنترل رفتارهایم باعث شد که در برابر بیباکی و بیپروازی خود، به اشک بریزم و در نتیجه، زخمهای کهنه و قدیمیام بیشتر نمایان شود.
صبح جمعیت ما سوختهجانان دگر است
ختم شبگیر کن ای شعله به خاکستر خویش
هوش مصنوعی: صبح در جمع ما، آنهایی که دلشان سوخته و داغدارند، حال و هوای متفاوتی دارد. ای شعله، شب را به پایان برسان و به خاکستر خود پایان ده.
سعی وابستگی آخر در فیضی نگشود
عقده درکار من افتاد چو قفل از پر خویش
هوش مصنوعی: تلاش و کوشش من برای رسیدن به اوضاع و احوال بهتر، در نهایت به نتیجهای نرسید و مشکلاتم همچنان باقی ماند. مانند قفلی که به دست خودش بسته شده و نتوانستهام گرهها و مسائل زندگیام را باز کنم.
سایل از حادثه آب رخ خود میریزد
بی شکستن ندهد هیچ صدف گوهر خویش
هوش مصنوعی: سایل از حادثه آب رخ خود میریزد یعنی زمانی که دریا به طوفان میافتد، زیبا و با شکوه، اما این رخساره در اثر حوادث به زمین نمیافتد. برای اینکه هیچ صدفی گوهری از خود نمیدهد مگر اینکه شکسته شود. در واقع، زیبایی و ارزشهای واقعی به دست نمیآیند مگر اینکه با چالشها و سختیها مواجه شویم.
فکر لذات جهان کلفت دل میآرد
نی به صد عقده فشردهست لب از شکر خویش
هوش مصنوعی: دنیا و لذتهایش دل انسان را به خود مشغول میکند و زبان از شیرینی خود پر شده است، اما در دل مشکلات و عقدههای بسیاری نهفته است.
سفله را منصب جاه است ندامت بیدل
چون مگس سیر شود دست زند بر سر خویش
هوش مصنوعی: آدم پست و بیمقدار، به مقام و قدرتی نایل میشود که موجب ندامت و افسوس او میگردد. همانند مگس که بر روی چیزهای بیارزش پرواز میکند و در نهایت به خود آسیب میزند.