برگردان به زبان ساده
در حسرت آن شمع طرب بعد هلاکم
پروانه توان ریخت ز هر ذرهٔ خاکم
هوش مصنوعی: من به یاد آن شمع خوشحالی بعد از مرگم حسرت میخورم، حتی اگر پروانه هم از هر ذره خاک من بریزد.
خونم به صد آهنگ جنون ناله فروش است
بیتاب شهید مژهٔ عربدهناکم
هوش مصنوعی: خون من به هزار و یک نوا از دیوانگی ناله میزند و بیتابم به خاطر آن کسی که در حال جان دادن است و چشمانش پر از ناز و طعنه است.
بیطاقتیم عرض نسب نامهٔ مستی است
چون موج می از سلسلهٔ ریشهٔ تاکم
هوش مصنوعی: ما هر لحظه بیتابیم و نشاندهندهٔ اصل و نسب سرخوشیام همانند موجی است که از ریشهٔ تاک برمیخیزد.
امروز که خاک قدم او به سرم نیست
نامرد حریفی که نفهمد ز هلاکم
هوش مصنوعی: امروز که قدمی از او بر سرم نیست، حریف نادانی که نمیفهمد چقدر در خطر هستم.
عالم همه از حیرت من آینه زارست
بالیده نگاهی ز سمک تا به سماکم
هوش مصنوعی: آسمان و زمین و همه موجودات به خاطر شگفتی و حیرت من زنده و پرانرژی هستند؛ نگاهی از موجودی بینظیر تا موجودی دیگر، همگی به سویی مینگرند.
گو شاخ امل سر به هوا تاخته باشد
چون ریشه به هر جهد همان در ته خاکم
هوش مصنوعی: اگر چه ممکن است که آرزو و امید به آسمان رفته باشد، اما من همچنان ریشهام در خاک هستم و به هر سختی که شده، در همانجا باقی میمانم.
فریاد که دیوانهٔ من جیب ندارد
چون غنچه مگر دل دهد آرایش چاکم
هوش مصنوعی: فریاد که دیوانه من پولی در جیب ندارد، مثل غنچه که فقط دلش میخواهد زیبایی شکافتن را تجربه کند.
عمریست نشاندهست به صد نشئه تمنا
اندیشهٔ مژگان تو در سایهٔ تاکم
هوش مصنوعی: مدت زیادی است که با آرزوی چشمان تو در زیر سایهی تاک زندگی کردهام و این فکر، به شدت در وجودم ریشه دوانده است.
تر نیستم از خجلت آیینهٔ هستی
تمثال کشیدهست ته دامن پاکم
هوش مصنوعی: من از خجالت به خود نمیبالم، چون زندگی تصویری از من به نمایش گذاشته که در آن عیب و ناپاکی وجود ندارد.
از بال هما کیست کشد ننگ سعادت
بیدل ز سرما نشود سایهٔ ما کم
هوش مصنوعی: از دمنوش پرندگان زیبا، چه کسی میتواند ننگ خوشبختی را از بیدل بگیرد؟ سایه ما هرگز از سرمای سرد کمرنگ نخواهد شد.