برگردان به زبان ساده
بعد ازین از صحبت این دیو مردم رم کنم
غول چندی در بیابان پرورم آدمکنم
هوش مصنوعی: از این پس از صحبت این موجود شیطانی دوری میکنم و به دنبال چند غول در بیابان میروم تا آنها را تبدیل به انسان کنم.
در مزاج بدرگان جز فحش کم دارد اثر
زخم سگ را بی لعاب سگ چسان مرهمکنم
هوش مصنوعی: در طبیعت افراد نیکو تنها تاثیر بدی وجود ندارد و زخمهای ایجاد شده از گذشته را نمیتوان به سادگی درمان کرد.
عالمی رنج توقعهای بیجا میکشد
کوس شهرت انتظاران بشکنم یا نمکنم
هوش مصنوعی: انسانی در رنج است که به انتظار شهرت و توجه دیگران، توقعات غیرواقعی دارد. او نمیداند که آیا باید این انتظارها را کنار بگذارد یا همچنان به آنها ادامه دهد.
چون خبیث افتاد طبع از طعن خبثاش ننگ نیست
خوک را حلواکشم در پیش تا ملزمکنم
هوش مصنوعی: زمانی که طبیعت زشت به زشتگویی و سخنچینی میافتد، نباید از آن شرمید. من خوکی را به دار میآویزم تا او را تنبیه کنم و دیگران را نیز به عبرت بگیرم.
با فساد جوهر ذاتی چه پردازد صلاح
آدمیت کو اگر از خرس مویی کم کنم
هوش مصنوعی: اگر جنبههای بنیادی انسانیت آلوده شود، چه باید کرد؟ آیا میتوانم حتی یک تار مو از خرسی بکاهیم و همچنان بر این وضعیت فخر کنم؟
هرزهکاریها درین دل مردگان از حد گذشت
بعد ازین آن به که گر کاری کنم ماتم کنم
هوش مصنوعی: دیگر از بیخودیها و بیهودگیها در دل مردگان فراتر رفتهام، پس بهتر است که اگر کاری بکنم، برگزاری عزاداری باشد.
هیچم اما در طلسم قدرت نیرنگ دهر
چون عدمکاریکه نتوانکرد اگر خواهمکنم
هوش مصنوعی: من هیچم، اما در جادو و فریب زمان، مانند کسی هستم که هر کاری را اگر بخواهد، نمیتواند انجام دهد.
صنعتی دارد خیال من که در یک دم زدن
عالمی را ذره سازم ذره را عالمکنم
هوش مصنوعی: خیال من به قدری قوی و خلاق است که میتواند در یک لحظه جهانی بیافریند و حتی ذرات ریز را تبدیل به جهانی بزرگ کند.
حکم تقدیر دگر در پردهٔ کلک منست
هر لئیمی راکه خواهمبیکرم حاتمکنم
هوش مصنوعی: سرنوشت و تقدیر من مانند یک نقاشی است که در آن، قدرت و اختیار من به وضوح نمایان است؛ هر کسی که بخواهم را میتوانم به بزرگی و کرامت حاتم طایی برسانم، حتی اگر شخصی بیمروت باشد.
ننگ همتگر نباشد پوچ بافیهای وهم
بر سماروغی نویسم جاه و چتر جمکنم
هوش مصنوعی: ننگ بر همتهای بزرگ نیست اگر کسی به خیالپردازیهای بیهوده بپردازد. من بر کاغذی تازه مینویسم و مقام و ریا را کنار میگذارم.
تا خجالت بشکند باد بروت سرکشی
موی چینی بر علمهای شهان پرچمکنم
هوش مصنوعی: میگوید که وقتی سرکشی و زیبایی موی چینی تو در برابر باد به نمایش در میآید، این باعث میشود که خجالت از دل من برود. من این زیبایی را مانند پرچم بر روی دستان شاهان به اهتزاز در میآورم.
از صفا آیینهدار یک جهان دل میشود
سنگ خشتی راکه من با نقش خود محرمکنم
هوش مصنوعی: از پاکی و صفای دل، میتوان دنیایی را روشن ساخت. حتی سنگی ساده را نیز میتوان به وسیلهٔ هنر و نقش خود زیبا و با معنا کرد.
بسکه در ساز کلامم فیض آگاهی است عام
محرم انصاف گرددگرکسی را ذم کنم
هوش مصنوعی: در سخنان من چنان آگاهی و نیکی وجود دارد که اگر کسی را بدی کنم، به نوعی انصاف و عدالت را تحت تأثیر قرار میدهد.
عبرت ایجادست بیدل تنگی آغوش شرم
بیگریبان نیستم هر چند مژگان خمکنم
هوش مصنوعی: تنگی آغوش و محدودیتها باعث میشود که انسان به فکر بیفتد و عبرت بگیرد. من هرگز از خودم شرمنده نیستم، حتی اگر به خاطر کمرنگ شدن امیدها و موانع، چشمانم را به زمین بیفکنم.