برگردان به زبان ساده
اینزمان یک طالبمستی درین میخانه نیست
آنکهگرد بادهگردد جز خط پیمانه نیست
هوش مصنوعی: در این زمان، در این میخانه کسی که به دنبال شور و لذت است وجود ندارد. آنکه فقط به دور باده میچرخد، جز با خط پیمانه و اندازههای معین هیچ کار دیگری نمیکند.
از نشاطدل چه میپرسیکه مانند سپند
غیر دود آه حسرت ریشهٔ این دانه نیست
هوش مصنوعی: از شادابی دل چه میخواهی بدانی؟ مثل این است که به یک گیاه بخار دود حسرتی اشاره کنی که ریشهاش تنها در دل دانهای پنهان است.
اضطراب دل چو موج ازپیکر ما روشن است
طرهٔ آشفتگی را احتیاج شانه نیست
هوش مصنوعی: نگرانی دل مانند موجی در وجود ما نمایان است و برای باز کردن گیسوان آشفتهگی به شانه نیازی نیست.
هرقدر خواهد دلت اسباب حسرت جمعکن
چونکمان اینجا بهجز خمیازهرختخانه نیست
هوش مصنوعی: هر چقدر دلات بخواهد، میتوانی چیزهای حسرتانگیز جمع کنی، اما در اینجا تنها چیزی که هست، بیحوصلگی و کسالت است.
حسنش از جوش نظرها دارد ایجاد نقاب
دامن فانوس شمعش جزپرپروانه نیست
هوش مصنوعی: زیبایی او ناشی از نگاههاست و دامن روشنایی شمع او جز پروانهای در اطراف خود نمیبیند.
چونگل از دور فریب زندگی غافل مباش
رنگمیگردد دریناینجا ساغر و پیمانهنیست
هوش مصنوعی: مراقب باش که زندگی تو را فریب ندهد، زیرا مانند گل که از دور زیباست، ممکن است در واقعیت رنگ و بویی نداشته باشد. در اینجا شیشه و لیوانی برای نوشیدن نیست، پس به ظواهر آنچه میبینی اعتماد نکن.
هرچه از چشم بتان افتد غبار عاشق ست
اشکگرم شمع جز خاکستر پروانه نیست
هوش مصنوعی: هر چیزی که از دید معشوق دور میشود، در حقیقت نشانهای از عشق است. اشکهای من، مانند شمعی که در آتش میسوزد، تنها خاکستری از محبت و فدای پروانه را به جا میگذارد.
بهر نسیان غفلت ذاتی نمیخواهد سبب
از برای خواب مخمل حاجت افسانه نیست
هوش مصنوعی: برای فراموشی، نیازی به دلیل خاصی نیست؛ غفلت طبیعی است. برای خواب آرام، نیازی به داستانهای خیالی نیست.
بر امید الفت از وحشت دلی خوش میکنیم
آشنای ماکسی جز معنی بیگانه نیست
هوش مصنوعی: با امید به دوستی از ترس دلهای خود را شاد میکنیم، چون آشنای ماکسی جز معنای غیر آشنا چیزی نیست.
جان پاک از قید تن بیدل ندامت میکشد
گنج را جز خاک بر سرکردن از ویرانه نیست
هوش مصنوعی: جان زلال و خالص بیدل از قید و بند جسم رنج میبرد، زیرا در نهایت، گنج واقعی جز خاک و ویرانی چیزی نیست.