برگردان به زبان ساده
عافیتها در مزاج پرفشان دزدیدهام
چون شرر در جیب پرواز آشیان دزدیدهام
هوش مصنوعی: من آرامش و خوشیها را با کمال احتیاط و به طرز عجیبی از زندگیام پنهان کردهام، همانطور که یک جرقه در جیب پرواز یک پرندهی آشیانهساز پنهان است.
بایدم از دیدهٔ تحقیق پنهان زیستن
ناتوانیها از آن موی میان دزدیدهام
هوش مصنوعی: باید از نگاه جستجو و حقیقت دوری کنم تا ناتوانیها و کمبودهایم را پنهان نگه دارم، چون که از آن موهای میان دزدیدهام.
با خیال عارضت خوابم چه سان آید به چشم
حلقهٔ زلف آنچه دارد من همان دزدیدهام
هوش مصنوعی: با خیال چهرهات خواب به چشمانم و لباس زلفت چطور میتواند بیفتد، من همهی زیباییهایی که در توست را دزدیدهام.
نیست گوشی کز تپشهای دلم آگاه نیست
چون جرس از سادگی جنس فغان دزدیدهام
هوش مصنوعی: هیچ گوش شنوایی نیست که از تپشهای قلب من مطلع باشد؛ همانطور که زنگ، به سادگی صدای خود را میزند، من نیز از سادگیام فریاد میزنم و کسی از آن خبر ندارد.
دل ز ضبط آرزو خون شد من از ضبط نفس
او متاع کاروان من کاروان دزدیدهام
هوش مصنوعی: دل من به خاطر نگهداشتن آرزوهایم به درد آمده، و من به خاطر کنترل نفس و خواستهام، آن چیزی را که در دلم دارم از دست دادهام. این حال و روز من، شبیه به کاروانی است که نه تنها در سفرش از چیزی بهره نمیبرد، بلکه خود در مسیر، مورد کملطفی قرار گرفته و چیزی را از دست داده است.
داغ عشقی دارم از تشویق احوالم مپرس
مفلسم آنگه نگین خسروان دزدیدهام
هوش مصنوعی: من در دل یک عشق سوزناک دارم و از حال نزار و ناگوارم سوال نکن. من در این حال و روز، حتی توانایی خود را در دزدیدن زیورهای پادشاهان هم از دست دادهام.
در جهان یک گوش بر آهنگ ساز درد نیست
صد قیامت شور دل زیر زبان دزدیدهام
هوش مصنوعی: در این جهان هیچ کس به آواز ساز درد نمیرسد، اما من صدها قیامت احساسات شورانگیز را در دل خود پنهان کردهام.
تا ابد میبایدم غلتید در آغوش خویش
قعر این سیمابگون بحرم کران دزدیدهام
هوش مصنوعی: من باید برای همیشه در آغوش خودم غوطهور بمانم و در عمق این دریا که رنگی شبیه جیوه دارد، قرار بگیرم.
هرزه خرج نقد فرصت بود دل از گفتگو
تا نفس دزدیدهام گنج روان دزدیدهام
هوش مصنوعی: هرگز نباید به راحتی فرصتها را از دست داد، زیرا در دل من هرگز فراغتی برای صحبت وجود ندارد. در سکوت و آرامش، من گنجی ارزشمند را به دست آوردهام که باید از آن حفاظت کنم.
هر نفس شوری دگر در دل قیامت میکند
اینقدر توفان نمیدانم چه سان دزدیدهام
هوش مصنوعی: هر لحظه احساس جدیدی در دل من به وجود میآید، به گونهای که نمیدانم چگونه این همه هیجان و آشفتگی را تجربه کردهام.
وحشت من چون شرر فرصت کمین جهد نیست
دامن رنگی که دارم بر میان دزدیدهام
هوش مصنوعی: وحشت من مانند شعلهای است که در کمین است و فرصتی برای جستجو ندارد؛ دامن رنگینی که به تن دارم را به سرقت بردهام.
دم زدن تا چرخ بر میآردم زین خاکدان
در نفس چون صبح چندین نردبان دزدیدهام
هوش مصنوعی: من تا وقتی که چرخ زندگی به حرکت درآید، از این دنیای مادی و زمینی در نفس خود، همچون صبح، چندین نردبان برای بالا رفتن و رهایی ایجاد کردهام.
یک قلم جنس دکان ما و من شور و شر است
مفت راحتها که خود را زین میان دزدیدهام
هوش مصنوعی: این بیت به این موضوع اشاره دارد که کالا و محصولات ما پر از شور و نشاط هستند و راحتیهای خود را به راحتی کنار گذاشتهام تا از میان این شلوغیها و مشغلهها لذت ببرم.
بیدل از ناموس اسرار تمنایم مپرس
سینه از آه و لب از جوش فغان دزدیدهام
هوش مصنوعی: بیدل، از تو خواهش میکنم که درباره رازهای آرزوهایم نپرس. قلبم پر از آه و لبهایم از فریادهایی که پنهانی درونم است، پر شدهاند.