برگردان به زبان ساده
چو سرو از ناز بر جوی حیا بالیدنت نازم
چو شمع از سرکشی در بزم دل نازبدنت نازم
هوش مصنوعی: مثل سرو که بر اثر ناز و زیبایی به سمت آب و هوا میبالد، من به زیبایی و ناز تو میبالیدم. مثل شمع که با سرکشی و درخشش خود در مجالس دل میسوزد، من به جذابیت و زیبایی تو دل میبازم.
همه موج شکفتن میچکد از چین پیشانی
گلستان حیا در غنچگی پیچیدنت نازم
هوش مصنوعی: تمام زیباییهایی که در طبیعت وجود دارد، از جلوههای خویش بر چهره گلستان حیا میچکد. من به حالت زیبای تو که همچون غنچهای در خود پیچیدهای، دلبستهام و به خاطرش تحسینت میکنم.
گهی از خنده کاهی از تغافل میبری دل را
دقایقهای ناز دلبری فهمیدنت نازم
هوش مصنوعی: گاهی با خندهات، دل مرا شاد میکنی و گاهی با بیتوجهیات، مرا میسنجی. در هر حال، دقایق محبتآمیزت را میفهمم و به زیباییهای تو و ناز طبیعتت مینازم.
به بازار تمناگوهر بحر تغافل را
به میزان عیاری هر زمان سنجیدنت نازم
هوش مصنوعی: به بازار آرزوها میروم و به این فکر میکنم که ارزش گنجینهای از غفلت را با دقت و در هر لحظه میسنجم و به این کار افتخار میکنم.
زبان شانه میگوید به زلف فتنه پیرایت
که با این سرکشیها گرد سر گردیدنت نازم
هوش مصنوعی: زبان شانه به زلف زیبای تو میگوید که به خاطر این بازیگوشیها و سرکشیها، من به گردنت افتخار میکنم.
ز شبنم اشک میریزد صبا ای غنچه بر پایت
به حالگریهٔ آشفتگان خندیدنت نازم
هوش مصنوعی: در هوای صبح، به خاطر اشکهایی که از گلها میچکد، ای غنچه، بر زمین خضوع و ادب میافکنم. به خاطر خندیدن تو، که در این حال و هوای غمانگیز، برای دلهای آشفته مایهٔ دلخوشی است، به تو افتخار میکنم.
به دست مردمان دیده صبح وصل او بیدل
گل حیرت ز گلزار تماشا چیدنت نازم
هوش مصنوعی: به نظرم میرسد که مردمان، صبحی را که با وصال او همراه است، درک کردهاند و من در حیرت از زیباییهای آن گلزار هستم که تو با ناز خود از آن گلها دستچین میکنی.