رباعیات
کمالالدین اسماعیل
»
رباعیات
شمارهٔ ۱ : خصم که ز پس نیزه خورد روز وغا
شمارهٔ ۲ : گه زلف بنفشه برکند باد صبا
شمارهٔ ۳ : جایی که در بقا فرازست آنجا
شمارهٔ ۴ : جایی که نشان بی نشانست آنجا
شمارهٔ ۵ : در دست منت همیشه دامن بادا
شمارهٔ ۶ : شمعم که زمن هست اثر غم پیدا
شمارهٔ ۷ : گر بگشایم ز غصّه امشب لب را
شمارهٔ ۸ : روز آمد و بردوختم از دم لب را
شمارهٔ ۹ : بی یار، کسی که یار نداشت ترا
شمارهٔ ۱۰ : شادی خوانم بنام غمهای ترا
شمارهٔ ۱۱ : چون دید صبا میان بستان گل را
شمارهٔ ۱۲ : عید آمد و درد برقرارست مرا
شمارهٔ ۱۳ : زابشخور وصل بهره اشکست مرا
شمارهٔ ۱۴ : در تن غم تو بجای جانست مرا
شمارهٔ ۱۵ : نه یاری ازین دلگسلی هست مرا
شمارهٔ ۱۶ : زلف تو چنان بباد بر داد مرا
شمارهٔ ۱۷ : کرد این طمع خام تبه نام مرا
شمارهٔ ۱۸ : دل بر تو نهم رغم بد اندیشان را
شمارهٔ ۱۹ : آنها که فلک وفا نداد ایشان را
شمارهٔ ۲۰ : تیغ تو که بنده میکند شاهان را
شمارهٔ ۲۱ : ساقت که بآرزو پرستند او را
شمارهٔ ۲۲ : دردیست اجل که نیست درمان او را
شمارهٔ ۲۳ : هر کو بشناخت مستی و پستی را
شمارهٔ ۲۴ : می آمد و می رفت پیاله بر ما
شمارهٔ ۲۵ : گرچه خوش نیست حالت ناخوش ما
شمارهٔ ۲۶ : در باغ بین زگونه گون برگ و نوا
شمارهٔ ۲۷ : رشک آیدم ای دوست که با تو هر شب
شمارهٔ ۲۸ : داری ز پی چشم بد ای درّ خوشاب
شمارهٔ ۲۹ : ماییم نهاده سر بفرمان شراب
شمارهٔ ۳۰ : چشم تو همی داشت دلم را بعذاب
شمارهٔ ۳۱ : چون مردمک دیده ام ای در خوشاب
شمارهٔ ۳۲ : گفتم که مرا وصل تو نفزاید آب
شمارهٔ ۳۳ : وقتست که پر زچین شود طرّۀ آب
شمارهٔ ۳۴ : کام همه ناله و خروشست امشب
شمارهٔ ۳۵ : هستم ز وصال دوست دلشاد امشب
شمارهٔ ۳۶ : ای دل چو رسید روز اومید بشب
شمارهٔ ۳۷ : شاها همه کار تو زهم طرفه ترست
شمارهٔ ۳۸ : بر لاله ز عارض تو هر دم ز نخست
شمارهٔ ۳۹ : آزرده چو شد ز زخم نشتر دستت
شمارهٔ ۴۰ : گر خسته دل مرا بر آری حاجت
شمارهٔ ۴۱ : از بس که تنم ز آتش دل بگداخت
شمارهٔ ۴۲ : آن دل که بر اتش غمت صد ره سوخت
شمارهٔ ۴۳ : شاها چو به داد داد هر کس دادت
شمارهٔ ۴۴ : خواهی که هنروران نکو دارندت
شمارهٔ ۴۵ : دربند کسی باش که یاری کندت
شمارهٔ ۴۶ : روزی گیرم میان تو چون کمرت
شمارهٔ ۴۷ : گیرم بنقاب در کشی رخسارت
شمارهٔ ۴۸ : از بس که کنم شام و سحر در کارت
شمارهٔ ۴۹ : باور نکنی که از من عشوه پرست
شمارهٔ ۵۰ : ای عزم تو بر شکستن عهد درست
شمارهٔ ۵۱ : دی توبت من ز آستین برزد دست
شمارهٔ ۵۲ : غمگین دل من که شادمان از غم تست
شمارهٔ ۵۳ : ترکم سوی آماجگه آمد سرمست
شمارهٔ ۵۴ : این ساغر می که بر کف دست من است
شمارهٔ ۵۵ : عید آمد و ساز پارسایی بشکست
شمارهٔ ۵۶ : تا هست ترا چراغ دانش در دست
شمارهٔ ۵۷ : چون دید به گاه رفتن از عزم درست
شمارهٔ ۵۸ : فرزند ترا اگر بکوهست نشست
شمارهٔ ۵۹ : ای ترک حصاری همه چیزت بنواست
شمارهٔ ۶۰ : یک روز شبی چو شمع برخواهم خاست
شمارهٔ ۶۱ : ای دل اگرت بوصل دلدار هواست
شمارهٔ ۶۲ : تا دل بهوا جویی مهرت برخاست
شمارهٔ ۶۳ : در چاه ز نخدانت دل ما بنواست
شمارهٔ ۶۴ : چون ساغر می راز نهانم پیداست
شمارهٔ ۶۵ : اقطاع طرب در نظر ساغر ماست
شمارهٔ ۶۶ : از هر چه بدو میل دل غافل ماست
شمارهٔ ۶۷ : زلف سیهت که آشیان دل ماست
شمارهٔ ۶۸ : ای هست وزنیست برتر اندیشۀ ماست
شمارهٔ ۶۹ : آتش که بطبع جان کداز آمده است
شمارهٔ ۷۰ : امروز مرا ز چشم بارندگی است
شمارهٔ ۷۱ : هر لحظه دل اندر هوسی نتوان بست
شمارهٔ ۷۲ : رنگ رخ زر ز سکّۀ دولت تست
شمارهٔ ۷۳ : زلف تو که در سیه گری چا کرتست
شمارهٔ ۷۴ : چشم تو که بیماری او ننهفتست
شمارهٔ ۷۵ : از روی تو زلف پاره یی بگرفتست
شمارهٔ ۷۶ : ای آنکه زمانه کمترین بندۀ تست
شمارهٔ ۷۷ - فاجابه : خورشید غلام رای رخشندهٔ تست
شمارهٔ ۷۸ : خون خوارۀ مهربان غمزه تست
شمارهٔ ۷۹ : چون تیغ زند اجل سپرها هیچست
شمارهٔ ۸۰ : اشکم که ز خون این دل ناشادست
شمارهٔ ۸۱ : آتش که همه دلی ازو ناشادست
شمارهٔ ۸۲ : گر مهرۀ ما از تو جدا افتادست
شمارهٔ ۸۳ : آن غنچۀ گل نگر چه چست افتادست
شمارهٔ ۸۴ : در پای تو دل گرچه زبون افتادست
شمارهٔ ۸۵ : هر کجا که ز مهرت نظری افتادست
شمارهٔ ۸۶ : گر افتدم آن ماه شبی مست بدست
شمارهٔ ۸۷ : عشق تو ز لطفها که با ما کردست
شمارهٔ ۸۸ : اشکم که ز خون چو دردی شیره شدست
شمارهٔ ۸۹ : هر کجا که دلی هست ز غم فرسودست
شمارهٔ ۹۰ : در عمر مرا با تو شبی خوش بودست
شمارهٔ ۹۱ : گر لاله بهجران تو خوشدل بودست
شمارهٔ ۹۲ : از حلقۀ گوش تو دلم را خبرست
شمارهٔ ۹۳ : در بند جهان کسی که او بیشترست
شمارهٔ ۹۴ : تا تنگ دلم جای تو خوش پسرست
شمارهٔ ۹۵ : تا تنگ دلم جای چو تو خوش پسرست
شمارهٔ ۹۶ : تیغ تو که همچو مرگ مردم خوارست
شمارهٔ ۹۷ : گفتم که مرا بر تو ببوسی نازست
شمارهٔ ۹۸ : اندیشۀ تو چو در دل ما بنشست
شمارهٔ ۹۹ : این اشک که مونس من غمناکست
شمارهٔ ۱۰۰ : زلف که هزار عهد محکم بشکست
شمارهٔ ۱۰۱ : دی گفت مرا اسب در آنت چه شکست
شمارهٔ ۱۰۲ : بی مرگی اگر چه آشنایی مرگ است
شمارهٔ ۱۰۳ : از عشق دهانت دل مسکین تنگست
شمارهٔ ۱۰۴ : هر چند که روی لاله بس دلگسلست
شمارهٔ ۱۰۵ : غمهای فراخ من نه در خورد دلست
شمارهٔ ۱۰۶ : بی روی تو شادی همه در درد دلست
شمارهٔ ۱۰۷ : در حضرت عشق هر که او مقبولست
شمارهٔ ۱۰۸ : دلدار مرا ز هر چه خوشتر چشمست
شمارهٔ ۱۰۹ : شمعم من اگر چه ز آتشم رنج تنست
شمارهٔ ۱۱۰ : تیغ تو که لب تا لب او دندانست
شمارهٔ ۱۱۱ : از بس که رخ لاله خوش و خندانست
شمارهٔ ۱۱۲ : وقتی که درو راحت درویشانست
شمارهٔ ۱۱۳ : آن بت که سوی دهانش رهبر سخنست
شمارهٔ ۱۱۴ : شیرین دهنت که تنگنای سخنست
شمارهٔ ۱۱۵ : شادیّ زمانه عاشق طبع منست
شمارهٔ ۱۱۶ : درد تو دوای دل وارون منست
شمارهٔ ۱۱۷ : این خشک گیا که زرد چون روی منست
شمارهٔ ۱۱۸ : گر شرح دهم که بی تو کارم چونست
شمارهٔ ۱۱۹ - و قال ایضاً فی حالة قتله : دل خون شد و شرط جان گدازی اینست
شمارهٔ ۱۲۰ : گازر بچه را سپید کاری آهوست
شمارهٔ ۱۲۱ : تیغ تو که مرگ جرعة ساغر اوست
شمارهٔ ۱۲۲ : می ده که دل ریش مرا مرهم اوست
شمارهٔ ۱۲۳ : بی عیش و طرب دمی چو برنارد دوست
شمارهٔ ۱۲۴ : برخاک درت بخت مرا بخوابگهست
شمارهٔ ۱۲۵ : بشنو سخن باد که چون دلخواهست
شمارهٔ ۱۲۶ : از چرخ کهن محنت و دردم تازه ست
شمارهٔ ۱۲۷ : گفتند دل تو از خرد بیگانه ست
شمارهٔ ۱۲۸ : گفتم: ز تو خوبتر درین شهر بسیست
شمارهٔ ۱۲۹ : دی گفت ندیدمت درین روزی بیست
شمارهٔ ۱۳۰ : گرچه دل من چو شمع آتش خایست
شمارهٔ ۱۳۱ : در خدمت تو گر تن من برپایست
شمارهٔ ۱۳۲ : بس که بشب مرا خروش و زاریست
شمارهٔ ۱۳۳ : تا ظن نبری که در نکوئیت شکیست
شمارهٔ ۱۳۴ : شاها ز غمت زمانه چون دلتنگیست
شمارهٔ ۱۳۵ : گر در دهن تو از فراخی سخنیست
شمارهٔ ۱۳۶ : در آرزوی روی چو روزت شب نیست
شمارهٔ ۱۳۷ : یک ذره هوای من مسکینت نیست
شمارهٔ ۱۳۸ : با روی تو این دیدۀ پرنم بدنیست
شمارهٔ ۱۳۹ : آن دل که بجز سوی غمت رهبر نیست
شمارهٔ ۱۴۰ : بی روی تو غمگسار من جز غم نیست
شمارهٔ ۱۴۱ : امشب که نشان روز در عالم نیست
شمارهٔ ۱۴۲ : در روی زمین هیچ کست دشمن نیست
شمارهٔ ۱۴۳ : امشب که فراق را گذر بر من نیست
شمارهٔ ۱۴۴ : ای دل چو ترا ذوق لب جانان نیست
شمارهٔ ۱۴۵ : خون باد دل ارشاد بپیوند تو نیست
شمارهٔ ۱۴۶ : گل خواست که چون رخش نکو باشد و نیست
شمارهٔ ۱۴۷ : کس را ز غم تو با طرب کاری نیست
شمارهٔ ۱۴۸ : چشم تو که کار او بازی نیست
شمارهٔ ۱۴۹ : زین بیش گرم چه رای خاموشی نیست
شمارهٔ ۱۵۰ : امشب که بجز یار مرا ساقی نیست
شمارهٔ ۱۵۱ : احدات زمانه را چوپایانی نیست
شمارهٔ ۱۵۲ : همچو نفس تو عمر فرسایی نیست
شمارهٔ ۱۵۳ : ای در حق من وصل ترارایی ست
شمارهٔ ۱۵۴ : بلبل نالان ز شاخ چون دلشدهایست
شمارهٔ ۱۵۵ : تیمار من پشت دوته باید داشت
شمارهٔ ۱۵۶ : آنکس که چو شمع آتش اندر جان داشت
شمارهٔ ۱۵۷ : آمد بر من چو بر کفم زر پنداشت
شمارهٔ ۱۵۸ : فصّاد چو بر رگ تو نشتر بگماشت
شمارهٔ ۱۵۹ : نقّاش که آن صورت زیبا بنگاشت
شمارهٔ ۱۶۰ : غافل بودم که یار بر ما بگذشت
شمارهٔ ۱۶۱ : از بحر کف تو چون برامد تیغت
شمارهٔ ۱۶۲ : تیغ تو که مغز شهریاران بشکافت
شمارهٔ ۱۶۳ : چون بلبل مست راه در بستان یافت
شمارهٔ ۱۶۴ : امشب ز غمت میان خون خواهم خفت
شمارهٔ ۱۶۵ : بس کس که زجور خلق دل ریش برفت
شمارهٔ ۱۶۶ : مویی که ز فرق آن دلارای برفت
شمارهٔ ۱۶۷ : روی تو بدید عقل را رای برفت
شمارهٔ ۱۶۸ : اطراف چمن لالۀ دلکش بگرفت
شمارهٔ ۱۶۹ : دیشب هوس دل غمینم بگرفت
شمارهٔ ۱۷۰ : وقت سحرش چو عزم رفتن بگرفت
شمارهٔ ۱۷۱ : آن بت که جهان بغمزۀ مست گرفت
شمارهٔ ۱۷۲ : گرچه کرمت ز من عنان باز گرفت
شمارهٔ ۱۷۳ : یارآمد و دست من آشفته گرفت
شمارهٔ ۱۷۴ : دل باز حدیث شادی افسانه گرفت
شمارهٔ ۱۷۵ : دل را هوس زلف دلارای گرفت
شمارهٔ ۱۷۶ : راز تو بنزد این و آن نتوان گفت
شمارهٔ ۱۷۷ : در کوی وفا چو بی درنگیست دلت
شمارهٔ ۱۷۸ : ای جان و جهانرا مدد از لطف و دمت
شمارهٔ ۱۷۹ : ای جان جهان را مدد از لطف دمت
شمارهٔ ۱۸۰ : در حیله گری هزار رنگ آورمت
شمارهٔ ۱۸۱ : با آنکه زیان شدست یکسر قلمت
شمارهٔ ۱۸۲ : از لطف نمی شود مصور دهنت
شمارهٔ ۱۸۳ : من دوش دلی ز دستکار دهنت
شمارهٔ ۱۸۴ : تا من نکنم چو گل پر از زر دهنت
شمارهٔ ۱۸۵ : یک شب خواهم خراب و ناپروایت
شمارهٔ ۱۸۶ : در حسن ندارد گل صد پر پایت
شمارهٔ ۱۸۷ : ای قبله گه ملک خم ابرویت
شمارهٔ ۱۸۸ : بشنو زمن ای قبلۀ جانم رویت
شمارهٔ ۱۸۹ : تا گشت عتاب و جنگ با ماش فراخ
شمارهٔ ۱۹۰ : شد راحت آن روی دلارای فراخ
شمارهٔ ۱۹۱ : گردون که همه گرد جفا می گردد
شمارهٔ ۱۹۲ : آن باده که چشم عیش روشن دارد
شمارهٔ ۱۹۳ : دریاب گرت دست رسی خواهد بود
شمارهٔ ۱۹۴ : بلبل بسپیده دم همی زد فریاد
شمارهٔ ۱۹۵ : دمی می رفتم مست و کش و خرّم و شاد
شمارهٔ ۱۹۶ : وقتی که بتم گره بر آن زلف نهاد
شمارهٔ ۱۹۷ : از بس که سوی چمن برد بوی تو باد
شمارهٔ ۱۹۸ : پیوسته مرا چون تو بتی در بر باد
شمارهٔ ۱۹۹ : ای داده مرا جان و جوانی بر باد
شمارهٔ ۲۰۰ : خورشید غلام آن رخ مه وش باد
شمارهٔ ۲۰۱ : کس چون تو اسیر ریش بسیار مباد
شمارهٔ ۲۰۲ : .... عشق تو فیروز مباد
شمارهٔ ۲۰۳ : بی روی توام صبر و دل و هوش مباد
شمارهٔ ۲۰۴ : پیوسته کمان دولتت بر زه باد
شمارهٔ ۲۰۵ : جام طربم زناگه از دست افتاد
شمارهٔ ۲۰۶ : گل گرچه بطبع خوب و دمساز افتاد
شمارهٔ ۲۰۷ : دل چون ز جهان عیش یکسو افتاد
شمارهٔ ۲۰۸ : آن دل که بکام دل بدخواه افتاد
شمارهٔ ۲۰۹ : ایّام جز از عشوۀ بسیار نداد
شمارهٔ ۲۱۰ : یک روز فلک کار مرا ساز نداد
شمارهٔ ۲۱۱ : ساقی بر من چو جام روشن بنهاد
شمارهٔ ۲۱۲ : ذوقیست لب ترا که جان دریابد
شمارهٔ ۲۱۳ : بی روی تو جز بخت نگون کی خسبد؟
شمارهٔ ۲۱۴ : در بزم ملک زهره نواگر زیبد
شمارهٔ ۲۱۵ : چون آه دمادمم افتد
شمارهٔ ۲۱۶ : زلفت که زروی باز پس می افتد
شمارهٔ ۲۱۷ : عکس رخ تو چو بر فلک می افتد
شمارهٔ ۲۱۸ : چون غنچۀ گل در تک و پو می افتد
شمارهٔ ۲۱۹ : زلفت همه بر لالۀ تر می غلتند
شمارهٔ ۲۲۰ : اشکم ز تو در خون جگر می غلتد
شمارهٔ ۲۲۱ : کی بی تو مرا چو غنچه دل خوش گردد؟
شمارهٔ ۲۲۲ : از عکس لبت دیده بدخشان گردد
شمارهٔ ۲۲۳ : جایی که مل لعل پیاپی گردد
شمارهٔ ۲۲۴ : چون کار زمانه بر گذر میگردد
شمارهٔ ۲۲۵ : مشک تو نقاب ارغوان می گردد
شمارهٔ ۲۲۶ : گل راز طرب همه دهان می خندد
شمارهٔ ۲۲۷ : گل در مه روزه همچنان می خندد
شمارهٔ ۲۲۸ : چون دید بر آورده غم از جانم گرد
شمارهٔ ۲۲۹ : دوش آن دل خون گشتۀ محنت پرورد
شمارهٔ ۲۳۰ : هر کس که در آن قامت موزون نگرد
شمارهٔ ۲۳۱ : آن لاله نگر چو ساغری آمده خرد
شمارهٔ ۲۳۲ : زین سر که زبان دور باشت دارد
شمارهٔ ۲۳۳ : بر من چو لبت ببوسه شکّر بارد
شمارهٔ ۲۳۴ : آیین ستمگری که عالم دراد
شمارهٔ ۲۳۵ : زلف تو از آن باد که در سر دارد
شمارهٔ ۲۳۶ : خون گشته دلم با تو چنان خو داد
شمارهٔ ۲۳۷ : زلف تو که خون خلق ازو می بارد
شمارهٔ ۲۳۸ : گر حلقۀ زلف تو کسی زبشمارد
شمارهٔ ۲۳۹ : آن ماه که چرخ بر رخش مهر آرد
شمارهٔ ۲۴۰ : اشکیم ز اندازه برون می بارد
شمارهٔ ۲۴۱ : ... که طاقت فراقت دارد ؟
شمارهٔ ۲۴۲ : نرگس که دلش هوای ساغر دارد
شمارهٔ ۲۴۳ : دل گرچه امید وصل کمتر دارد
شمارهٔ ۲۴۴ : امروز ملالی به کمالم دارد
شمارهٔ ۲۴۵ : آن شاخ سمن که روی خندان دراد
شمارهٔ ۲۴۶ : لعل تو ز لطف صورت جان دارد
شمارهٔ ۲۴۷ : شاخ ارز شکوفه شکل پروین دارد
شمارهٔ ۲۴۸ : گر دیدۀ نرگس نه سبل می دارد
شمارهٔ ۲۴۹ : شب گرچه ز روشنی جدایی دارد
شمارهٔ ۲۵۰ : هر سال شکوفه سیم چندان بارد
شمارهٔ ۲۵۱ : گفتم که چو مست شد مرا ناز آرد
شمارهٔ ۲۵۲ : چون رنگ رخ تو گل ببازار آرد
شمارهٔ ۲۵۳ : عشق تو گرم چه غم فراوان آرد
شمارهٔ ۲۵۴ : زلفت که دلم را بفغان می آرد
شمارهٔ ۲۵۵ : مهر تو نشان آب و گل می ببرد
شمارهٔ ۲۵۶ : نام تو مرا چو بر زبان می گذرد
شمارهٔ ۲۵۷ : می پنبۀ عقل هرزه گو داند کرد
شمارهٔ ۲۵۸ : دیوان بگناه تو سفید باید کرد
شمارهٔ ۲۵۹ : با غنچه صبا چو دست اندر کش کرد
شمارهٔ ۲۶۰ : چشم تو اگر نظر بغمخواران کرد
شمارهٔ ۲۶۱ : بی روی تو صبر ازین فزون نتوان کرد
شمارهٔ ۲۶۲ : دل خوی فراقفای غم خوردن کرد
شمارهٔ ۲۶۳ : یارم ز جفا هیچ رها کرد؟ نکرد
شمارهٔ ۲۶۴ : امسال بهار رسم دیگر گون کرد
شمارهٔ ۲۶۵ : تا این دل محنت زده آهنگ تو کرد
شمارهٔ ۲۶۶ : با من سر زلفش ار پریشانی کرد
شمارهٔ ۲۶۷ : آن غنچۀ گل که طبع خرّم آورد
شمارهٔ ۲۶۸ : خون دل من بتم بصد ناز خورد
شمارهٔ ۲۶۹ : غمگین دل من غم همه عالم خورد
شمارهٔ ۲۷۰ : گردون چو غم زشت و نکومی نخورد
شمارهٔ ۲۷۱ : دل را زرخ خوب تو می نگزیرد
شمارهٔ ۲۷۲ : چون دست افق گلوی پروین گیرد
شمارهٔ ۲۷۳ : نه عقل ز کار من شماری گیرد
شمارهٔ ۲۷۴ : عاشق که بیاد روی دلبر میرد
شمارهٔ ۲۷۵ : هر لحظه فلک بهانهای آغازد
شمارهٔ ۲۷۶ : شاید که دلم بمن نمی پردازد
شمارهٔ ۲۷۷ : شمعم که چو باد هوسم بر سر زد
شمارهٔ ۲۷۸ : آن ماه و شی که طعنه اندر خور زد
شمارهٔ ۲۷۹ : از دست بشد دلی که صد جان ارزد
شمارهٔ ۲۸۰ : بر سوز دل من دل آتش سوزد
شمارهٔ ۲۸۱ : گفتی که دلت چند پیاپی سوزد
شمارهٔ ۲۸۲ : پیوسته دلم ز خرّمی پرهیزد
شمارهٔ ۲۸۳ : باز این چشمم چه فتنه می انگیزد
شمارهٔ ۲۸۴ : شمعم که چو غم بقصد من برخیزد
شمارهٔ ۲۸۵ : مشکین خطی از بعب تو بر می خیزد
شمارهٔ ۲۸۶ : تا با لب تو لبم هم دآواز نشد
شمارهٔ ۲۸۷ : گل خواست که چون روی تو زیبا باشد
شمارهٔ ۲۸۸ : آن را که چو تو نگار در خور باشد
شمارهٔ ۲۸۹ : ساقی که بلطف سمن تر باشد
شمارهٔ ۲۹۰ : گر قامت بنده زین بخم تر باشد
شمارهٔ ۲۹۱ : لعل لب او که درج گوهر باشد
شمارهٔ ۲۹۲ : آن می که ز خون دختر رز باشد
شمارهٔ ۲۹۳ : آنرا که دل از غمی مشوّش باشد
شمارهٔ ۲۹۴ : یاد تو کند کسی که خامش باشد
شمارهٔ ۲۹۵ : آن کو بسلامی ز تو قانع باشد
شمارهٔ ۲۹۶ : چون در تو نه فضل و نه تفضل باشد
شمارهٔ ۲۹۷ : شمعم که غذای چشمم از نم باشد
شمارهٔ ۲۹۸ : بسیار بدیدم و چو تو کم باشد
شمارهٔ ۲۹۹ : چون چنگ تو تارگیم در تن باشد
شمارهٔ ۳۰۰ : پیوسته ترا حال پریشان باشد
شمارهٔ ۳۰۱ : نالیدن بلبل ار چه موزون باشد
شمارهٔ ۳۰۲ : عشق تو مرا جان و روان میبخشد
شمارهٔ ۳۰۳ : عمر تو درین هوس هبا خواهد شد
شمارهٔ ۳۰۴ : دل در پی دلبر بسفر خواهد شد
شمارهٔ ۳۰۵ : از رای تو کارها نکو خواهد شد
شمارهٔ ۳۰۶ : چون موم بدست غم زبون باید شد
شمارهٔ ۳۰۷ : آلوده مشو که پاک می باید شد
شمارهٔ ۳۰۸ : عمر تو که بر خیره چنان ضایع شد
شمارهٔ ۳۰۹ : گه شانه زبان در خم گیسوت کشد
شمارهٔ ۳۱۰ : آن شمع دراز قد که جز سر نکشد
شمارهٔ ۳۱۱ : زلف تو دلم برد و بقصد جان شد
شمارهٔ ۳۱۲ : با ذوق لب تو باده گر می کوشد
شمارهٔ ۳۱۳ : روی تو نقاب همچنان می پوشد
شمارهٔ ۳۱۴ : سودای تو در چشم خرد ناخنه شد
شمارهٔ ۳۱۵ : سحر بنفشه موی اگر بشکافد
شمارهٔ ۳۱۶ : رفت آنکه ز چشم اشک چو لولو بچکد
شمارهٔ ۳۱۷ : بیداد جهان بسر نخواهد آمد
شمارهٔ ۳۱۸ : خصم تو که سر تیز تر از تیر آمد
شمارهٔ ۳۱۹ : در زرم چوکس تو بآواز آمد
شمارهٔ ۳۲۰ : بر یاد تو جان من چو دمساز آمد
شمارهٔ ۳۲۱ : انگام سحر باد صبا می آمد
شمارهٔ ۳۲۲ : هر گوهر معنی که دلم کرد پسند
شمارهٔ ۳۲۳ : گفتی که بگو حال دل غم پیوند
شمارهٔ ۳۲۴ : دیدی که دگر بی رخ آن سرو بلند
شمارهٔ ۳۲۵ : ای باد صبا ، بخاک پایت سوگند
شمارهٔ ۳۲۶ : یارم چو سوار سوی میدان راند
شمارهٔ ۳۲۷ : ایّام بر آنست که تا بتواند
شمارهٔ ۳۲۸ : پروانۀ تو عمید اصلاً بنخواند
شمارهٔ ۳۲۹ : بستان دلم،ارنه غم زمن بستاند
شمارهٔ ۳۳۰ : لعل تو طریق مهربانی داند
شمارهٔ ۳۳۱ : با عشق تو خوشدلی در ایّام نماند
شمارهٔ ۳۳۲ : اکنون که ز خوشدلی در ایّام نماند
شمارهٔ ۳۳۳ : اهل طبرستان همه چون فاختهاند
شمارهٔ ۳۳۴ : چشم و دل من زبس که پر غم شده اند
شمارهٔ ۳۳۵ : زر رشتۀ خور زتاب شب بگسستند
شمارهٔ ۳۳۶ : نام کف تو چو پیش دشمن بردند
شمارهٔ ۳۳۷ : از جور که بر سرو بلندت مردند
شمارهٔ ۳۳۸ : صاحبنظران چو شمع در بر گیرند
شمارهٔ ۳۳۹ : اقبال تو با سپهر و اختر بزند
شمارهٔ ۳۴۰ : چون کالبدم ز روح وا پردازند
شمارهٔ ۳۴۱ : چوگان زلفان که سوی میدان یازند
شمارهٔ ۳۴۲ : با چشم تو باد چشم عبهر بکند
شمارهٔ ۳۴۳ : وقتست که باز بلبل آشوب کند
شمارهٔ ۳۴۴ : وقتست که بلبل بگل آواز کند
شمارهٔ ۳۴۵ : وقتی که صبا طرّۀ سنبل شکند
شمارهٔ ۳۴۶ : قلب صف عقل عقربی می شکند
شمارهٔ ۳۴۷ : هر کو سر و زر بیار تسلیم کند
شمارهٔ ۳۴۸ : با آنکه دلم ز وصل خرم نکند
شمارهٔ ۳۴۹ : پیوسته دلم میل بسوی تو کند
شمارهٔ ۳۵۰ : شاید که دلم میل بسوی تو کند
شمارهٔ ۳۵۱ : در کار جهان کسی که اندیشه کند
شمارهٔ ۳۵۲ : بر یاد قدت دل رهی ناله کند
شمارهٔ ۳۵۳ : هر چند ز نرگس صفت چشم کنند
شمارهٔ ۳۵۴ : آنها که مرا بعشوه مغرور کنند
شمارهٔ ۳۵۵ : وقتست که گلها بنیایند و روند
شمارهٔ ۳۵۶ : این قوم بجز غصه و دردت ندهد
شمارهٔ ۳۵۷ : هر کس که رخ و قد نگارم بیند
شمارهٔ ۳۵۸ : آنان که طریق علم می پیمایند
شمارهٔ ۳۵۹ : دیده ز فراق تو زیان می بیند
شمارهٔ ۳۶۰ : عشّاق نه از غم جوانی گریند
شمارهٔ ۳۶۱ : گفتم که ترا ماه زمین می گویند
شمارهٔ ۳۶۲ : راز من و تو چو هر کسی می گویند
شمارهٔ ۳۶۳ : گر زانکه ترا غم دلی روی نمود
شمارهٔ ۳۶۴ : روزی دل من ز جست و جویی ناسود
شمارهٔ ۳۶۵ : گل چو ز صبا حدیث رویت بشنود
شمارهٔ ۳۶۶ : روزی لبم از رخ تو بوسی بر بود
شمارهٔ ۳۶۷ : انگشت گزان چو دیدمش خشم آلود
شمارهٔ ۳۶۸ : ای دل اگرت چه دیده بس رنج نمود
شمارهٔ ۳۶۹ : تیغ تو گیاهیست که مردم درود
شمارهٔ ۳۷۰ : از بهر چه لاله بر سر کرد بود
شمارهٔ ۳۷۱ : خورشید اگر چه در جهان فرد برد
شمارهٔ ۳۷۲ : وقتی که مرا می طرب در سر بود
شمارهٔ ۳۷۳ : آسوده تنی کز تو بتیمار بود
شمارهٔ ۳۷۴ : صدرا تو مکن غمز که آن غدر بود
شمارهٔ ۳۷۵ : جایی که فراق آن دلفروز بود
شمارهٔ ۳۷۶ : خاک طبرستان ز طرب دلکش بود
شمارهٔ ۳۷۷ : چون روی ترا آیینه در پیش بود
شمارهٔ ۳۷۸ : مهرت ز ستم همیشه در میغ بود
شمارهٔ ۳۷۹ : معشوقه چو شاهد و باندام بود
شمارهٔ ۳۸۰ : آنرا که بمردمی اشارت نبود
شمارهٔ ۳۸۱ : زلف تو اگر جعد بغایت نبود
شمارهٔ ۳۸۲ : از خواجه مرا اگر نوازش نبود
شمارهٔ ۳۸۳ : پیش از توغم در نهان من بود
شمارهٔ ۳۸۴ : دی اسب مرا گفت که نیکو نبود
شمارهٔ ۳۸۵ - و قال ایضاً فی مرثیة ابنه لماهلک بالغرق : آنرا که بوصل تو پناهی نبود
شمارهٔ ۳۸۶ : آن شد که مرا دل و توانایی بود
شمارهٔ ۳۸۷ : جایی که چنان صید ز دامی برود
شمارهٔ ۳۸۸ : وقتست که گل تاج سر انگشت شود
شمارهٔ ۳۸۹ : چون باد اجل هم نفس مرد شود
شمارهٔ ۳۹۰ : چون نرگس نیم خفته بیدار شود
شمارهٔ ۳۹۱ : زین باقی عمر کام حاصل نشود
شمارهٔ ۳۹۲ : گر باد در آن طرّة دلخواه شود
شمارهٔ ۳۹۳ : گر سوز دلم یک نفس آهسته شود
شمارهٔ ۳۹۴ : هرگونه زراه صدق گویند شود
شمارهٔ ۳۹۵ : وقتست که گل حریف پیمانه شود
شمارهٔ ۳۹۶ : تا لعل لبت چو غنچه در خنده فزود
شمارهٔ ۳۹۷ : چشمت که همیشه چشم من تر خواهد
شمارهٔ ۳۹۸ : هر سوخته کو شادی عالم خواهد
شمارهٔ ۳۹۹ : دل باز مرا خوار و خجل می خواهد
شمارهٔ ۴۰۰ : چون از دلم حکایتی ساز نهد
شمارهٔ ۴۰۱ : شاها کرمت ز قاف تا قاف رسید
شمارهٔ ۴۰۲ : چون کیسۀ غنچه را صبا پر زردید
شمارهٔ ۴۰۳ : گفتی دودلی تو ، از تو کاری ناید
شمارهٔ ۴۰۴ : باغ از گل و لاله ار چه می آراید
شمارهٔ ۴۰۵ : این مردم چشم من همی نا ساید
شمارهٔ ۴۰۶ : آنرا که بدت زلف دلکش باید
شمارهٔ ۴۰۷ : هرچند فضول عیش کم میباید
شمارهٔ ۴۰۸ : گل را همه ساز و رنگ و بومی باید
شمارهٔ ۴۰۹ : می خوارگی اندر مه دی می باید
شمارهٔ ۴۱۰ : آنرا که ز ملک آب و جاهی باید
شمارهٔ ۴۱۱ : هر سال که غنچه را قبا تنگ آید
شمارهٔ ۴۱۲ : جانرا غم تو هیچ خوشتر ناید
شمارهٔ ۴۱۳ : بی یاد تو از من نفسی برناید
شمارهٔ ۴۱۴ : نه از دل کس بوی طرب میآید
شمارهٔ ۴۱۵ : شمعم که سرم آفت تن می آید
شمارهٔ ۴۱۶ : هر بد که زگردش زمن می آید
شمارهٔ ۴۱۷ : چشمم جو بران روی نکو می آید
شمارهٔ ۴۱۸ : چون یادم از آن روی نکو می آید
شمارهٔ ۴۱۹ : دی گفت صبا که گل بنزدیک رسید
شمارهٔ ۴۲۰ : چشم ز میان تو نشان هیچ ندید
شمارهٔ ۴۲۱ : می نتوانم اشک فراوان بارید
شمارهٔ ۴۲۲ : گر تیغ سر انگشت تو صد را ببرید
شمارهٔ ۴۲۳ : کو دیده که تا بر وطن خود گرید
شمارهٔ ۴۲۴ : بیداری چشم و خواب بختم نگرید
شمارهٔ ۴۲۵ : هنگام صبوحست حریفان خیزید
شمارهٔ ۴۲۶ : چون زلف ترا کار ببالا برسید
شمارهٔ ۴۲۷ : لطف تو بآشنا و بیگانه رسید
شمارهٔ ۴۲۸ : آنان که ز وصلشان دلم میبالید
شمارهٔ ۴۲۹ : ای وصل تو بر تراز تمنای امید
شمارهٔ ۴۳۰ : گر در همه عمر خویش فرصت جوید
شمارهٔ ۴۳۱ : خصمت که ره قضای بد می جوید
شمارهٔ ۴۳۲ : ماییم چو خر گه همه بر بسته کمر
شمارهٔ ۴۳۳ : مانند دو چشمیم من و آن دلبر
شمارهٔ ۴۳۴ : تا ز رنکنی از دهن کیسه بدر
شمارهٔ ۴۳۵ : تا کرد مرا دیده بروی تو نظر
شمارهٔ ۴۳۶ : در طبع تو ناکسی و در دست تو زر
شمارهٔ ۴۳۷ : تا شاخ شکوفه سیم خود کرد نثار
شمارهٔ ۴۳۸ : بستند گرو با نفس مشک تتار
شمارهٔ ۴۳۹ : در کار سخن رنج کشیدم بسیار
شمارهٔ ۴۴۰ : تا هست گل سعادت ای دوست ببار
شمارهٔ ۴۴۱ : ای فتنه شده ززلف پستت بیدار
شمارهٔ ۴۴۲ : ای دل سخن زلف مشوّش بگذار
شمارهٔ ۴۴۳ : رو مرغ نشاط را بپرواز گذار
شمارهٔ ۴۴۴ : آمد دی و دستهای فرو بست از کار
شمارهٔ ۴۴۵ : تا دست بسر و بن بر آورد چنار
شمارهٔ ۴۴۶ : این پیش نیاز کرده از زر دیوار
شمارهٔ ۴۴۷ : برخیز و دوای این دل تنگ بیار
شمارهٔ ۴۴۸ : ای از رسرشک باران از ابر
شمارهٔ ۴۴۹ : من کشتۀ هجرم از وصالم چه خبر؟
شمارهٔ ۴۵۰ : رفتم بوداع جان بدروازۀ صبر
شمارهٔ ۴۵۱ : اسبی دارم بکندی از خر خرتر
شمارهٔ ۴۵۲ : ماییم و وجودی ز عدم ناخوشتر
شمارهٔ ۴۵۳ : ای طبع تو از هنر نکو آیین تر
شمارهٔ ۴۵۴ : هر شب ز تو جفت شیونم تا بسحر
شمارهٔ ۴۵۵ : از بوی تو گشت دل تنگ باد سحر
شمارهٔ ۴۵۶ : زلفش دیدم بجنبش باد اندر
شمارهٔ ۴۵۷ : خوبان همه را صید توان کرد بزر
شمارهٔ ۴۵۸ : ای دل ز حدیث چون نمی بارد زر
شمارهٔ ۴۵۹ : آمد گل و آورد به پیراهن زر
شمارهٔ ۴۶۰ : در خون جگر شدم نهان چون ساغر
شمارهٔ ۴۶۱ : یارم بسخن دوش همی سفت شکر
شمارهٔ ۴۶۲ : باور نکنی که خوب رویان یکسر
شمارهٔ ۴۶۳ : شکلیست زنقش بندی دیباگر
شمارهٔ ۴۶۴ : ای در فن عشق هر دمت رای دگر
شمارهٔ ۴۶۵ : روزی که بهرزه می گذاریم ز عمر
شمارهٔ ۴۶۶ : کس در غم نیستی نماند همه عمر
شمارهٔ ۴۶۷ : زین گونه که شد خوار و فرو مایه هنر
شمارهٔ ۴۶۸ : گویی که درین تیره شب پهناور
شمارهٔ ۴۶۹ : ای بحر کف تو چون امل پنهاور
شمارهٔ ۴۷۰ : ای دل زر و سیم رامیندیش بخور
شمارهٔ ۴۷۱ : ای دل که ترا گفت این دم میخور
شمارهٔ ۴۷۲ : شد بر دل من زلفک هندوی تو چیر
شمارهٔ ۴۷۳ : از دیدن من چشم تو شد زان سان سیر
شمارهٔ ۴۷۴ : ای دوست بیکباره ره ناز مگیر
شمارهٔ ۴۷۵ : گر لاله بشد، سیاه کامی کم گیر
شمارهٔ ۴۷۶ : ایوان سرا بر فلک افراشته گیر
شمارهٔ ۴۷۷ : کار همه دنیا بمرادت شده گیر
شمارهٔ ۴۷۸ : در عشق تو گر زین سپس ای مایۀ ناز
شمارهٔ ۴۷۹ : در مدح تو مر مرا پس از فکر دراز
شمارهٔ ۴۸۰ : کردیم دگر شیوۀ رندی آغاز
شمارهٔ ۴۸۱ : من تختة نام و ننگ بستردم باز
شمارهٔ ۴۸۲ : خرم رخ تو دژم مبادا هرگز
شمارهٔ ۴۸۳ : چون می شنوم برطمع خودپیروز
شمارهٔ ۴۸۴ : بگذشت و مرا اشک روان بود هنوز
شمارهٔ ۴۸۵ : ای خوی تو همچو اشک من رنگ آمیز
شمارهٔ ۴۸۶ : ای غمزۀ خونریز تو چون پیکان تیز
شمارهٔ ۴۸۷ : چشم تو اگر چه ناتوانست او نیز
شمارهٔ ۴۸۸ : احوال منت باور اگر نیست ز کس
شمارهٔ ۴۸۹ : آخر خبری زین دل تنگ بپرس
شمارهٔ ۴۹۰ : ... زمان آینده مترس
شمارهٔ ۴۹۱ : از حال من سوخته خر من بررس
شمارهٔ ۴۹۲ : خالیست سیاه بر رخ آن مه وش
شمارهٔ ۴۹۳ : زلف تو که نیست در درازی همتاش
شمارهٔ ۴۹۴ : در عالم هجر آن بت شکر پاش
شمارهٔ ۴۹۵ : خصم تو که هست تیغ گلگون ز قفاش
شمارهٔ ۴۹۶ : گل را دیدم دمیده از کام آتش
شمارهٔ ۴۹۷ : بلبل که پریر از دل شاداش
شمارهٔ ۴۹۸ : نرگس که صبا بروی درمی جهدش
شمارهٔ ۴۹۹ : چون رنگ بدزدید گل از رخسارش
شمارهٔ ۵۰۰ : ای دیده، خیال روی چون گلنارش
شمارهٔ ۵۰۱ : افتاد دلم در تک و پو مگذارش
شمارهٔ ۵۰۲ : بلبل که نبود در چمن پر وازش
شمارهٔ ۵۰۳ : از غایت آنکه هست بر من نازش
شمارهٔ ۵۰۴ : تا دورم از آن دو لعل جان آویزش
شمارهٔ ۵۰۵ : خواهی بریار سیم بر، زر برکش
شمارهٔ ۵۰۶ : همچون آواز یک زمانم برکش
شمارهٔ ۵۰۷ : ای زلف توی که با همه نیرنگش
شمارهٔ ۵۰۸ : نرگس که مرا در نظر آمد چشمش
شمارهٔ ۵۰۹ : این آتش غم که بر جگر می کشمش
شمارهٔ ۵۱۰ : گر دل زتو بگسلند بغم بشکنمش
شمارهٔ ۵۱۱ : گر جان خواهد ز من همه جان دهمش
شمارهٔ ۵۱۲ : رشک ایدم از جعد تو ای عشوه فروش
شمارهٔ ۵۱۳ : امشب منم و جام می و نوشانوش
شمارهٔ ۵۱۴ : گل گفت اگرت هست بتی مه وش خوش
شمارهٔ ۵۱۵ : ای بر دل من خشم تو چون ناز تو خوش
شمارهٔ ۵۱۶ : در هم زده یی ز زلف و رخ رنگی خوش
شمارهٔ ۵۱۷ : ای دیده ندیده چون تو دلخواهی خوش
شمارهٔ ۵۱۸ : ای مونس جان ، لطف توام مرهم ریش
شمارهٔ ۵۱۹ : آن سرو که نیست در جهان همتایش
شمارهٔ ۵۲۰ : بیزار شدم بی تو زهر آسایش
شمارهٔ ۵۲۱ : زین پس نکنم شکایت این دل ریش
شمارهٔ ۵۲۲ : ای دل بنشین طریق کاری اندیش
شمارهٔ ۵۲۳ : بگشاد بخنده لعل جان پرور خویش
شمارهٔ ۵۲۴ : ای دل مطلب زدیگران مرهم خویش
شمارهٔ ۵۲۵ : گل کرد ز باده لعل پیراهن خویش
شمارهٔ ۵۲۶ : ای لعل تورا نهاده جان سر برخط
شمارهٔ ۵۲۷ : لعل تو کزو شکر شدست اندر خط
شمارهٔ ۵۲۸ : دل پیشکشت جان و تن آورد چو شمع
شمارهٔ ۵۲۹ : بر رشتۀ کا رتو فتادیم چو شمع
شمارهٔ ۵۳۰ : با دشمن و دوست انس گیریم چو شمع
شمارهٔ ۵۳۱ : ای دشمن ملک تو بغم کشته چو شمع
شمارهٔ ۵۳۲ : یاری که ندارد از لبش جام طمع
شمارهٔ ۵۳۳ : یاری که ز عشق اوست جانم غمناک
شمارهٔ ۵۳۴ : یارب که چگونه خفت دوش اندر خاک
شمارهٔ ۵۳۵ : چون دید فسرده بر رخم ده تو اشک
شمارهٔ ۵۳۶ : ای دانۀ دل نهاده در خوشۀ اشک
شمارهٔ ۵۳۷ : در شوق تو از شرح و بیان من و کلک
شمارهٔ ۵۳۸ : دی گفت ز زیر لب خندانک
شمارهٔ ۵۳۹ : دل رفت بسوی آن دهن خندانک
شمارهٔ ۵۴۰ : در تیره شبی چون سر زلفش تاریک
شمارهٔ ۵۴۱ : از بس که چکیدست مرا از هر رگ
شمارهٔ ۵۴۲ : دارم ز حیات غصّه ها بیش از مرگ
شمارهٔ ۵۴۳ : چون هست بلای زندگی بیش از مرگ
شمارهٔ ۵۴۴ : خصم تو که دارد رخ زرد و دل تنگ
شمارهٔ ۵۴۵ : از حادثه ها اگر چه باشم دلتنگ
شمارهٔ ۵۴۶ : هرگز بکسی... ل این دل تنگ
شمارهٔ ۵۴۷ : مطرب بصبوح داد آگاهی چنگ
شمارهٔ ۵۴۸ : ای برده گل از رخ چو گلنار تو رنگ
شمارهٔ ۵۴۹ : کردم بهوس عمارتی اندر دل
شمارهٔ ۵۵۰ : ای سعد فلک را ز رخ خوب تو فال
شمارهٔ ۵۵۱ : خاک سر کوی آن بت مشکین خال
شمارهٔ ۵۵۲ - قال الملک السعید شهاب الدین سلیمانشاه و ارسل به : چون نیست مرا به خدمتت راه وصال
شمارهٔ ۵۵۳ : کس لب به طرب به خنده نگشود امسال
شمارهٔ ۵۵۴ : آن غنچه نگر چو من گرفتار بدل
شمارهٔ ۵۵۵ : با رنگ رخ تو بر سمن خندد دل
شمارهٔ ۵۵۶ : زلف تو که می برد بآسانی دل
شمارهٔ ۵۵۷ : شادی طلبی از غم جانان مگسل
شمارهٔ ۵۵۸ : شد عمر و نشد هیچ مرادی حاصل
شمارهٔ ۵۵۹ : کردم ز سفر رمج و عنایی حاصل
شمارهٔ ۵۶۰ : هر صبحدمی زخواب برخیزد گل
شمارهٔ ۵۶۱ : ابر آمد و کرد پر گهر دامن گل
شمارهٔ ۵۶۲ : عشّاق بر آمدند پیرامن گل
شمارهٔ ۵۶۳ : آتش چو فکند باد در خرمن گل
شمارهٔ ۵۶۴ : ای دل همه جام عاشقی نوش چو گل
شمارهٔ ۵۶۵ : ماییم نهفته گریه در خنده چو گل
شمارهٔ ۵۶۶ : وقتست که دل کند منوّر قندیل
شمارهٔ ۵۶۷ : آن زلف نگر بر رخ آن شهره صنم
شمارهٔ ۵۶۸ : بهر تو بود میل بسوی که کنم؟
شمارهٔ ۵۶۹ : گر در همه عمر روزی از روی کرم
شمارهٔ ۵۷۰ : گر چاشنی غمش بیابی یک دم
شمارهٔ ۵۷۱ : از حد چو برفت ماجرای من و غم
شمارهٔ ۵۷۲ : از لعل تو پخته گشت هر کاری خام
شمارهٔ ۵۷۳ : ای شب بستان درازی از صبح بوام
شمارهٔ ۵۷۴ : لب باز مگیر یک زمان از لب جام
شمارهٔ ۵۷۵ : پیوسته خمیده همچو ابروی توام
شمارهٔ ۵۷۶ : شاید گر از آن روی نکو نشکیبم
شمارهٔ ۵۷۷ : یاری که از او بسی جفا دیدستم
شمارهٔ ۵۷۸ : بر دل ز غمت دوش ببخشایستم
شمارهٔ ۵۷۹ : آن عهد که من داد طرب می دادم
شمارهٔ ۵۸۰ : من دوش بآرزوی رویت هر دم
شمارهٔ ۵۸۱ : بس جور که من ز دست جانان بردم
شمارهٔ ۵۸۲ : تیغت که فشاند بر و سر مردم
شمارهٔ ۵۸۳ : من دوش شراب ارغوانی خوردم
شمارهٔ ۵۸۴ : کاری که نبود از آن گزردم یک دم
شمارهٔ ۵۸۵ : از عمر عزیز خود برین خرسندم
شمارهٔ ۵۸۶ : سودای تو بر دگر صنم می بندم
شمارهٔ ۵۸۷ : دوش از غم تو نیک مشوّش بودم
شمارهٔ ۵۸۸ : نه باد قبولی ز هنر می جهدم
شمارهٔ ۵۸۹ : هردم زدنی چو لاله در خون نهدم
شمارهٔ ۵۹۰ : با زلف تو هر چند بسی کوشیدم
شمارهٔ ۵۹۱ : بیماری نرگست چو زان سان دیدم
شمارهٔ ۵۹۲ : طبرستان را شگفت جایی دیدم
شمارهٔ ۵۹۳ : آن روز که بر خاطر عالی گذرم
شمارهٔ ۵۹۴ : بی روی تو صدره بگل ار برگذرم
شمارهٔ ۵۹۵ : گر آب خورم درد شود بر جگرم
شمارهٔ ۵۹۶ : بس اشک که از دیده بحاصل آرم
شمارهٔ ۵۹۷ : چشمی ز خیال تو پر اختر دارم
شمارهٔ ۵۹۸ : چون در تو نیارم که پیاپی نگرم
شمارهٔ ۵۹۹ : از بس که زیاد نیستی تاب خورم
شمارهٔ ۶۰۰ : بر من که ازین پس غم عالم نخورم
شمارهٔ ۶۰۱ : گر نتوانم که با تو ساغر گیرم
شمارهٔ ۶۰۲ : د رعشق ز حیله ها که می پردازم
شمارهٔ ۶۰۳ : شمعم که چو خود را بغمت پردازم
شمارهٔ ۶۰۴ : چون کوس ز پرخاش بود آوازم
شمارهٔ ۶۰۵ : در مدح ملک چو نظم موزون سازم
شمارهٔ ۶۰۶ : آنشب که ز بر آتش غم سوزم
شمارهٔ ۶۰۷ : گفتم ز فراق جاودان می ترسم
شمارهٔ ۶۰۸ : از گردش چرخ بیخرد میترسم
شمارهٔ ۶۰۹ : پیوسته ز تو با دل پر خون باشم
شمارهٔ ۶۱۰ : یک دم که ز خدمتت جدا می باشم
شمارهٔ ۶۱۱ : بیمارم و زیر بار غم می باشم
شمارهٔ ۶۱۲ : عمری رخ یکدگر ندیدیم به چشم
شمارهٔ ۶۱۳ : بر چشم تو هرگه که مرا افتد چشم
شمارهٔ ۶۱۴ : در گریه چو با اشک ز بودن آید چشم
شمارهٔ ۶۱۵ : تا کرد بروی تو نظر مردم چشم
شمارهٔ ۶۱۶ : من دوش گشاده داشتم روزن چشم
شمارهٔ ۶۱۷ : ای من ز پیت بخون بپرورده دو چشم
شمارهٔ ۶۱۸ : ای من ز تواندوخته صد خرمن غم
شمارهٔ ۶۱۹ : از بس که جفا کند بت دلگسلم
شمارهٔ ۶۲۰ : از وصل سمنبران چنان شد حالم
شمارهٔ ۶۲۱ : در عشق تو گرچه شهره ام در عالم
شمارهٔ ۶۲۲ : گل گرچه ز حسن می نهد خار دلم
شمارهٔ ۶۲۳ : گفتی که بمه نگه کن انگار منم
شمارهٔ ۶۲۴ : در گوش تو گر جای نگیرد سخنم
شمارهٔ ۶۲۵ : در موج سرشک و عرق تب جانم
شمارهٔ ۶۲۶ : با آنکه چو شمع بر سر آمد جانم
شمارهٔ ۶۲۷ : گم گشت دل از برم، یقین می دانم
شمارهٔ ۶۲۸ : با روی تو شمع را کجا بنشانم؟
شمارهٔ ۶۲۹ : تا سوز تو از میان جان بنشانم
شمارهٔ ۶۳۰ : هر سرو که من ببوستان بنشانم
شمارهٔ ۶۳۱ : تا سوز تو از میان جان بنشانم
شمارهٔ ۶۳۲ : آن زلف خمیده را اگر راست کنم
شمارهٔ ۶۳۳ : از بهر دمی که با تو بر کار کنم
شمارهٔ ۶۳۴ : گرمن ز غمت حکایت آغاز کنم
شمارهٔ ۶۳۵ : اندر دل خود نقش تو پیدا نکنم
شمارهٔ ۶۳۶ : نه گفته بدی عهد مزور نکنم
شمارهٔ ۶۳۷ : می باز خورم و لیک مستی نکنم
شمارهٔ ۶۳۸ : روزی که چو اشک در کنارت بینم
شمارهٔ ۶۳۹ : هر شب ز غمت تازه عذابی بینم
شمارهٔ ۶۴۰ : از دیده فرو باری، اگر آب شوم
شمارهٔ ۶۴۱ : در حق خود از تو صد سخن می شنوم
شمارهٔ ۶۴۲ : از خطّ تو شد بنفشه را پشت بخم
شمارهٔ ۶۴۳ : در سنبل او شکست و تاب است بهم
شمارهٔ ۶۴۴ : سر در سر خاک آستان تو نهم
شمارهٔ ۶۴۵ : انگشتریت بر دل خود کامه نهم
شمارهٔ ۶۴۶ : از ضعف اگر کام ز هم بگشایم
شمارهٔ ۶۴۷ : دور از تو اگر لب بنفس بگشایم
شمارهٔ ۶۴۸ : ما مهر تو بر میان جان دوخته ایم
شمارهٔ ۶۴۹ : بی آنکه مراد خویش حاصل کردیم
شمارهٔ ۶۵۰ : دیشب من و صبح از غمت دم نزدیم
شمارهٔ ۶۵۱ : هر گاه که کار وصل در هم بندیم
شمارهٔ ۶۵۲ : چشم تو کزو در هوس یک نظریم
شمارهٔ ۶۵۳ : در هجر تو من ز شمع افزون گریم
شمارهٔ ۶۵۴ : تا کی چو حدیث در زبانت گیریم ؟
شمارهٔ ۶۵۵ : دل گفت که روزی که قدح کش باشیم
شمارهٔ ۶۵۶ : در دولت وصلت ارزبیکارانم
شمارهٔ ۶۵۷ : پیوسته جونای بر دهن می زنیم
شمارهٔ ۶۵۸ : تا کی ورق عمر بهم در شکنیم
شمارهٔ ۶۵۹ : وقتست که قصد عالم پاک کنیم
شمارهٔ ۶۶۰ : از بهر چه عیش آشکارا نکنیم
شمارهٔ ۶۶۱ : گر با تو بنای وصل آغاز نهیم
شمارهٔ ۶۶۲ : ماییم نگین خاتم جان ماییم
شمارهٔ ۶۶۳ : ای مدح تو آورده قلم را بسخن
شمارهٔ ۶۶۴ : با دیده دلم گفت: چو از دست تو من
شمارهٔ ۶۶۵ : گر باد شوم، در آیمت پیرامن
شمارهٔ ۶۶۶ : در عشق تو زآنکه هست بیم کشتن
شمارهٔ ۶۶۷ : نرگس که در انتظار گل بود چو من
شمارهٔ ۶۶۸ : خصمم که بگفت و گو درآمد با من
شمارهٔ ۶۶۹ : خصم تو که همچو تیغ جمله ست زبان
شمارهٔ ۶۷۰ : نزدیک من از شرم و ز تیمار نهان
شمارهٔ ۶۷۱ : قومی شده نازنده به اسرار نهان
شمارهٔ ۶۷۲ : ای ترک سمن روی من ای جان و جهان
شمارهٔ ۶۷۳ : زان پس که فدای عشق تو کردم جان
شمارهٔ ۶۷۴ : دلدار مرا اگر فراخست دهان
شمارهٔ ۶۷۵ : چون نیشکرم کرده ز بیداد جهان
شمارهٔ ۶۷۶ : در فرقت تو چو بلبلم نوحه گران
شمارهٔ ۶۷۷ : برخیز و مخور غم جهان گذران
شمارهٔ ۶۷۸ : از باد ببین شکوفه را شبگیران
شمارهٔ ۶۷۹ : عمری بودم بخدمتت بسته میان
شمارهٔ ۶۸۰ : ای رسم تو در ناکس و کس پیوستن
شمارهٔ ۶۸۱ : آن غنچۀ دوشیزه نگر آبستن
شمارهٔ ۶۸۲ : نه بی رخت انتظار دانم کردن
شمارهٔ ۶۸۳ : ای حکم ترا نهاده سرها گردن
شمارهٔ ۶۸۴ : زلف که گرفت خون من در گردن
شمارهٔ ۶۸۵ : سیر آمدم از غم دمادم خوردن
شمارهٔ ۶۸۶ : تا چند ازین غم فراوان خوردن؟
شمارهٔ ۶۸۷ : ای کار دل از غمت روان پروردن
شمارهٔ ۶۸۸ : در روزه چو نیست روی می نوشیدن
شمارهٔ ۶۸۹ : مسکین دلم از درد نهانی دیدن
شمارهٔ ۶۹۰ : در عرضگه سپاهت ای شاه ز من
شمارهٔ ۶۹۱ : ای دل کاری که نیست در خورد مکن
شمارهٔ ۶۹۲ : ای مهر بتاب و رحمتی بر من کم
شمارهٔ ۶۹۳ : ای دل، بخیال یار خرسندی کن
شمارهٔ ۶۹۴ : همواره تو این غارت دلها می کن
شمارهٔ ۶۹۵ : ای یاد تو تسبیح زبان و لب من
شمارهٔ ۶۹۶ : دانی که چه مدّتست ای دلبر من
شمارهٔ ۶۹۷ : ای خاک درت مایۀ آرایش من
شمارهٔ ۶۹۸ : شد دیده بعشق رهنمون دل من
شمارهٔ ۶۹۹ : ای شادی آن عهد که بودت غم من
شمارهٔ ۷۰۰ : ای هیچ نخورده غم بغم خوردن من
شمارهٔ ۷۰۱ : گر رنجه کنی قدم بپرسیدن من
شمارهٔ ۷۰۲ : شمعم که شدست جان من دشمن من
شمارهٔ ۷۰۳ : من بودم دوش و یار سیمین تن من
شمارهٔ ۷۰۴ - و قال ایضاً فیه : کی خوش بود ای جان پسندیدهٔ من
شمارهٔ ۷۰۵ : امروز منم زبیم جان نا ایمن
شمارهٔ ۷۰۶ : خرسند نشد یار بسر بازی من
شمارهٔ ۷۰۷ : ای وصف تو سرمایۀ گویایی من
شمارهٔ ۷۰۸ : ای یاد غمت مونس تنهایی من
شمارهٔ ۷۰۹ : چون خواب نیاییم بدین چشم درون
شمارهٔ ۷۱۰ : جانا ز پی وصال چون گشت کنون
شمارهٔ ۷۱۱ : هر شب ز غم تو ای غمت روز افزون
شمارهٔ ۷۱۲ : آن دل که نشد ز خطّت ای دوست برون
شمارهٔ ۷۱۳ : از خار چو آمد گل رنگین بیرون
شمارهٔ ۷۱۴ : شد راز من و تو ای صنم فاش کنون
شمارهٔ ۷۱۵ : فرّاش چمن باد شمالست اکنون
شمارهٔ ۷۱۶ : سبحان الله ز گردش چرخ برین
شمارهٔ ۷۱۷ : دیدی که ز ناز بودم ای ماه زمین
شمارهٔ ۷۱۸ : گر رای تماشا کنی ای دل منشین
شمارهٔ ۷۱۹ : آن قامت همچو سرو آزاد به بین
شمارهٔ ۷۲۰ : در دست شه آن ساغر غمکاه ببین
شمارهٔ ۷۲۱ : گفتی ز برای می که کمتر خور ازین
شمارهٔ ۷۲۲ : شاهی که فلک بلندی اندوزد از او
شمارهٔ ۷۲۳ : آن شمع که آفت سرست افسر او
شمارهٔ ۷۲۴ : خون گشت دلم ز زخم بی مرهم او
شمارهٔ ۷۲۵ : هر صبح که خندید زخندیدن او
شمارهٔ ۷۲۶ : مشکین سر زلف یا رو نازک تن او
شمارهٔ ۷۲۷ : در ساغر می گوهر دیرینۀ او
شمارهٔ ۷۲۸ : نه کوه گران پای بدارد با تو
شمارهٔ ۷۲۹ : هرچند که رفت آبرویم با تو
شمارهٔ ۷۳۰ : در خلوت وصلت ای چو شکر لب تو
شمارهٔ ۷۳۱ : فخرست مرا از آن رخ فرخ تو
شمارهٔ ۷۳۲ : با آنکه بهیچ سان نیم در خور تو
شمارهٔ ۷۳۳ : تا آتش مرگ دود بر کرد از تو
شمارهٔ ۷۳۴ : بس سر که به عشق رفت بر باد از تو
شمارهٔ ۷۳۵ : ای رنج زمانه بهرۀ دشمن تو
شمارهٔ ۷۳۶ : ای مقصد آمال در و درگه تو
شمارهٔ ۷۳۷ : هر سال که تشریف دهی چون گل نو
شمارهٔ ۷۳۸ : جامی که شراب ارغوانیست درو
شمارهٔ ۷۳۹ : آن شانه که از تو هست یک موی در او
شمارهٔ ۷۴۰ : شد باد مطّرا گر پیرامن سرو
شمارهٔ ۷۴۱ : ای دل پی آرزو بسیار مرو
شمارهٔ ۷۴۲ : تیغت که اجل همی بپرهیزد ازو
شمارهٔ ۷۴۳ : کس نیست که جان بنده برهاند ازو
شمارهٔ ۷۴۴ : داری سرعیش از در سودا درشو
شمارهٔ ۷۴۵ : ای دل ره او می روی اوّل خون شو
شمارهٔ ۷۴۶ : از بند سخن لبم چو بگشاد گره
شمارهٔ ۷۴۷ : چون دید که رکد غمزۀ خیره سته
شمارهٔ ۷۴۸ : ای دوست اگر نیی ز حالم آگاه
شمارهٔ ۷۴۹ : ای راه وصال تو درازی کوتاه
شمارهٔ ۷۵۰ : یاران منا، چه بودتان از ناگاه
شمارهٔ ۷۵۱ : ای قامت تو چو روز در دی کوتاه
شمارهٔ ۷۵۲ : بر رهگذرت بس که کنم تر سر راه
شمارهٔ ۷۵۳ : هر گه که ز جور تو من دل خسته
شمارهٔ ۷۵۴ : ای بسته بکین من میان آهسته
شمارهٔ ۷۵۵ : شایستة هجر خدمتی نا کرده
شمارهٔ ۷۵۶ : میآید و چهره از عرق تر کرده
شمارهٔ ۷۵۷ : بر خیره غرور خویش پیوست مده
شمارهٔ ۷۵۸ : ای قفل زبخل بردهان افگنده
شمارهٔ ۷۵۹ : اقبال تو باد دایم افزاینده
شمارهٔ ۷۶۰ : ای داد تو بر داد و دهش پاینده
شمارهٔ ۷۶۱ : ای بر قدم از رشته ر کو پیچیده
شمارهٔ ۷۶۲ : آن روی ترا هر که ز ناگه دیده
شمارهٔ ۷۶۳ : در کار تو صاحب نظران نظاره
شمارهٔ ۷۶۴ : ای بر دل من غم ترا دلسوزه
شمارهٔ ۷۶۵ : ماییم به دست دل گرفتار همه
شمارهٔ ۷۶۶ : مستش دیدم گرفته راه خانه
شمارهٔ ۷۶۷ : گفتا که چو تنها شوی اندر خانه
شمارهٔ ۷۶۸ : آن جام طرب شکار بر دستم نه
شمارهٔ ۷۶۹ : تا چند می و ساغر و ساقی طلبی؟
شمارهٔ ۷۷۰ : ای از تو مرا ذخیره ناکامی بس
شمارهٔ ۷۷۱ : گل گرچه بنکوییست انگشت نمای
شمارهٔ ۷۷۲ : ز آمد شدن تو گرچه باشم در وای
شمارهٔ ۷۷۳ : گز زآنکه ترا بکشتنم باشد رای
شمارهٔ ۷۷۴ : هان ای دل حیرت زدۀ بی سر و پای
شمارهٔ ۷۷۵ : هان ای دل هرزه گوی ناپابرجای
شمارهٔ ۷۷۶ : شد در سر کار این دل کار افزای
شمارهٔ ۷۷۷ : با آنکه تن ضعیف من شمع آسای
شمارهٔ ۷۷۸ : در پنجه شدم با قدح مرد گرای
شمارهٔ ۷۷۹ : با چشم تو گفتم ایچ دستان منمای
شمارهٔ ۷۸۰ : رشک آیدم ای دوست که هر نیم شبی
شمارهٔ ۷۸۱ : این وادی زندهرود خون بایستی
شمارهٔ ۷۸۲ : ای دل بشبی که با غمش بنشستی
شمارهٔ ۷۸۳ : جانا خبرت نیست که دی در مستی
شمارهٔ ۷۸۴ : از بس که بلای دل ما می جستی
شمارهٔ ۷۸۵ : امشب که نگارم از برای مستی
شمارهٔ ۷۸۶ : مشتاق بنیستی ّ من گر هستی
شمارهٔ ۷۸۷ : در عشق ز کام دل چه در بایستی
شمارهٔ ۷۸۸ : دردیدۀ روزگارنم بایستی
شمارهٔ ۷۸۹ : آن آب کزو بود دلم را شادی
شمارهٔ ۷۹۰ : پیوسته کنی تو از غم من شادی
شمارهٔ ۷۹۱ : گر دوش بتم تالۀ من بشنودی
شمارهٔ ۷۹۲ : از غایت جنگجویی و فتنه گری
شمارهٔ ۷۹۳ : زلف تو که چون او نبود خیره سری
شمارهٔ ۷۹۴ : گر بردارم بی تو سر از بیناری
شمارهٔ ۷۹۵ : زلف تو که دید آن بصورت ماری
شمارهٔ ۷۹۶ : بر رغم من ار گرفته بودی یاری
شمارهٔ ۷۹۷ : زلفی که بدوست هر دلی را کاری
شمارهٔ ۷۹۸ : زلفی که چو روز من سیه می داری
شمارهٔ ۷۹۹ : گر باز آیی دلم بمن باز آری
شمارهٔ ۸۰۰ : بر شخص تو چون کرد زیان بیماری
شمارهٔ ۸۰۱ : هر لحظه به دیگر نظرم می نگری
شمارهٔ ۸۰۲ : ای غنچه که خنده هر دم از سر گیری
شمارهٔ ۸۰۳ : چشمت بکر شمه از سر طنازی
شمارهٔ ۸۰۴ : ای کرده رخت بماه و اختر بازی
شمارهٔ ۸۰۵ : شادی مطلب دلا برو شاد بزی
شمارهٔ ۸۰۶ : در بند جهان مباش و آزاد بزی
شمارهٔ ۸۰۷ : زیبد اگر از تنگدلی بگریزی
شمارهٔ ۸۰۸ : گرچه نکشم طمع سوی هرچیزی
شمارهٔ ۸۰۹ : هیچ افتدت ای جان که مرا برخیزی
شمارهٔ ۸۱۰ : ما راست دلی که نیست خالی نفسی
شمارهٔ ۸۱۱ : درجنگ ترا بیازمودیم بسی
شمارهٔ ۸۱۲ : چون نیست شکر لبی که بخشد بوسی
شمارهٔ ۸۱۳ : زین گونه که تو بدل ربایی فاشی
شمارهٔ ۸۱۴ : با دل گفتم تو باری آخر نیکی
شمارهٔ ۸۱۵ : تا یافت دلم بزلف تو نزدیکی
شمارهٔ ۸۱۶ : ای گشته فراخ از دهنت دلتنگی
شمارهٔ ۸۱۷ : آن دل که بدی سغبۀ هر دلگسلی
شمارهٔ ۸۱۸ : ای خام که عادتت بود سنگدلی
شمارهٔ ۸۱۹ : چون نیست حدیث وصلت از زر خالی
شمارهٔ ۸۲۰ : چون نیست چمن زرنگ و بویی خالی
شمارهٔ ۸۲۱ : بگذشت بمن رشک بتان چگلی
شمارهٔ ۸۲۲ : چون حاصل کارماست بی فرجامی
شمارهٔ ۸۲۳ : بیهوده نهاده ایم برخود نامی
شمارهٔ ۸۲۴ : تنها ام و کاشکی تنی داشتمی
شمارهٔ ۸۲۵ : خود را سگ کویت ار نپنداشتمی
شمارهٔ ۸۲۶ : گر من ز زمانه حاصلی داشتمی
شمارهٔ ۸۲۷ : در جنگ غمت گر نه زبون آمدمی
شمارهٔ ۸۲۸ : از نور یقین ار بمثل روشنمی
شمارهٔ ۸۲۹ : یار آمد دوش و کردمش مهمانی
شمارهٔ ۸۳۰ : پیوسته ز بهر شهوت جسمانی
شمارهٔ ۸۳۱ : بی آنکه بآمدن قدم رنجانی
شمارهٔ ۸۳۲ : گه می خوانی مرا و گه می رانی
شمارهٔ ۸۳۳ : خواهی که جهان زیروز بر گردانی
شمارهٔ ۸۳۴ : ای دوست مرا اگر چه دشمن دانی
شمارهٔ ۸۳۵ : با کافر اگر جنگ به شمشیر کنی
شمارهٔ ۸۳۶ : گاهی بخودم چو زلف گستاخ کنی
شمارهٔ ۸۳۷ : هر لحظه زبان خود چو شمشیر کنی
شمارهٔ ۸۳۸ : هر دم زدنی بجور آهنگ کنی
شمارهٔ ۸۳۹ : یک ذره ز آزار دلم کم نکنی
شمارهٔ ۸۴۰ : گل رفت بدریورۀ هر انجمنی
شمارهٔ ۸۴۱ : چون بر تو نباشد اعتماد سخنی
شمارهٔ ۸۴۲ : هم بر سر آن نیی که ما را بینی
شمارهٔ ۸۴۳ : تیری، که چو در خود کشمت دور شوی
شمارهٔ ۸۴۴ : بر خاک در تو دوش ای سلسله موی
شمارهٔ ۸۴۵ : آمد گل و بلبلی ز دنبالۀ اوی
شمارهٔ ۸۴۶ : خوش باش که تا نه بس ازینجا بروی
شمارهٔ ۸۴۷ : هر دم ز برم رخت نوردی بروی
شمارهٔ ۸۴۸ : شخصی دارم دلی خراب اندر وی
شمارهٔ ۸۴۹ : دی گفت مرا حدیث من کمتر گوی
شمارهٔ ۸۵۰ : با آنکه بکس دست بپیمان ندهی
شمارهٔ ۸۵۱ : دل در سر زلف تونه زان بست رهی
شمارهٔ ۸۵۲ : دستی که بر او همی می ناب نهی
شمارهٔ ۸۵۳ : من پیرو کهن گشته ز جان فرسایی
شمارهٔ ۸۵۴ : ای سرو که سر بر آسمان می سایی
شمارهٔ ۸۵۵ : مانند گل دو رنگی ای بینایی
شمارهٔ ۸۵۶ : مشتاق توام ، روی بمن ننمایی
شمارهٔ ۸۵۷ : گل گرچه کند دعوی شهر آرایی
شمارهٔ ۸۵۸ : یک روز بکوی عاشقان بر نایی
شمارهٔ ۸۵۹ : کی بر کنم از تو من دل ای بینایی
شمارهٔ ۸۶۰ : گه خصم شوی مرا و گه یار آیی
شمارهٔ ۸۶۱ : در هر عمری دمی که دمساز آیی
شمارهٔ ۸۶۲ : گوی انگلۀ قباچه گر بگشایی
شمارهٔ ۸۶۳ : آگاه ز حال من سر گشته نیی
شمارهٔ ۸۶۴ : زلف تو چو بروی تو افتد گویی
شمارهٔ ۸۶۵ : ای بی خبر از عاشق شیدا که تویی
شمارهٔ ۸۶۶ : ای ترک چرا چهره برافروختهای
شمارهٔ ۸۶۷ : ای مشک تو باری ز کجا آمدهای؟