غزلیات
ناصر بخارایی
»
غزلیات
شمارهٔ ۱ : آیینهٔ خدائی رخسار توست یارا
شمارهٔ ۲ : چون کعبهٔ وصل تو مقامست صفا را
شمارهٔ ۳ : ای چشم تو بر هم زده حال دل ما را
شمارهٔ ۴ : ببین به دیدهٔ ما، روی خویشتن یارا
شمارهٔ ۵ : نگارا، دلبرا، چابک سوارا
شمارهٔ ۶ : خلاف عهد نکردم به حسن عهد تو یارا
شمارهٔ ۷ : ما بی نصیب و آن همه حشمت رقیب را
شمارهٔ ۸ : ای باد بر سلام ز ما آن درخت را
شمارهٔ ۹ : چه نویسم و چه گویم، صفت نگار خود را
شمارهٔ ۱۰ : چند پنهان سوزم و پوشیده دارم دود را
شمارهٔ ۱۱ : چون به کرشمه کژ کنی، طرف کلاه خویش را
شمارهٔ ۱۲ : از عقل نیست پیش تو رفتن چراغ را
شمارهٔ ۱۳ : گر سلسله جنبانی، گیسوی پریشان را
شمارهٔ ۱۴ : ای چشم تو کشیده، ابروی چون کمان را
شمارهٔ ۱۵ : نرگس مستت نشانده همچو گل در خون مرا
شمارهٔ ۱۶ : دوش آمد رخ زیبای تو در خواب مرا
شمارهٔ ۱۷ : آن سیه چرده که خورشید غلام است او را
شمارهٔ ۱۸ : میکشد عشق تو سوی خود دل دیوانه را
شمارهٔ ۱۹ : ساقی بیار جام شراب مغانه را
شمارهٔ ۲۰ : سلام من برسان ای صبا بخارا را
شمارهٔ ۲۱ : تا ز باریکی میانت تاب داده موی را
شمارهٔ ۲۲ : دریغ آخر ز روی من چه میداری نگاهی را
شمارهٔ ۲۳ : در میکده می در خمی، میگفت و میزد جوشها
شمارهٔ ۲۴ : همه بر قد بلند تو بود همت ما
شمارهٔ ۲۵ : مایل عشق خرابات است عقل پیر ما
شمارهٔ ۲۶ : گرفت ملک دلم حسن دلستان شما
شمارهٔ ۲۷ : ای خجل گل ز رنگ و بوی شما
شمارهٔ ۲۸ : تا جسته برق رویت از عکس روی زیبا
شمارهٔ ۲۹ : عاقبت رحمی کند بر درد ما، درمان ما
شمارهٔ ۳۰ : بیا که شاه نشین است صدر سینهٔ ما
شمارهٔ ۳۱ : دوش میدیدم دل گم گشتهٔ خود را به خواب
شمارهٔ ۳۲ : کتبت من دم عیش الیک الف کتاب
شمارهٔ ۳۳ : بر آب کار به که بسازیم کار آب
شمارهٔ ۳۴ : چشم تو سر بر نمیدارد ز خواب
شمارهٔ ۳۵ : چشم او مست است و در مستی شده مخمور خواب
شمارهٔ ۳۶ : گر گشایی ابر برقع، از حیا گردد گُل آب
شمارهٔ ۳۷ : رفتیم از دیار تو با دیدهٔ پر آب
شمارهٔ ۳۸ : زرد شد روی من از زحمت بیداری شب
شمارهٔ ۳۹ : سر مَحبت ز دل ما طلب
شمارهٔ ۴۰ : عشق و بیماری و درویشی و صد طعن رقیب
شمارهٔ ۴۱ : ای به حسن از عالم انسان غریب
شمارهٔ ۴۲ : ز ما هر لحظه رنجیدن چه تعریب
شمارهٔ ۴۳ : خضر وقتم به وفا زنده و فارغ ز وفات
شمارهٔ ۴۴ : یک روز در کوی مغان زنار بندم عاقبت
شمارهٔ ۴۵ : چو ساقی خام خم در جام جم ریخت
شمارهٔ ۴۶ : کافِر چه گنه کرد و مسلمان چه عبادت
شمارهٔ ۴۷ : آن ترک سیه چشم که دل برد به غارت
شمارهٔ ۴۸ : ز نور مهر تو در ماه تاب است
شمارهٔ ۴۹ : خوشا وقت رندان هشیار مست
شمارهٔ ۵۰ : ای دم حضور صحبت جانان غنیمت است
شمارهٔ ۵۱ : کوی تو ای حور، ما را جنت است
شمارهٔ ۵۲ : عشق تو دُرٌی ست کان را جان عاشق قیمت است
شمارهٔ ۵۳ : مرا که همچو نی از آه و ناله برگ و نواست
شمارهٔ ۵۴ : بیا که تا اثری از وجود من بر جاست
شمارهٔ ۵۵ : دوش خون از دیده میراندم، سرشکم آگه است
شمارهٔ ۵۶ : گر راه حرم چون سر زلف تو درازست
شمارهٔ ۵۷ : ما را هوس صحبت جان پرور یار است
شمارهٔ ۵۸ : دهانت ذرهای گر تنگ بار است
شمارهٔ ۵۹ : اثری در قدح باده ز لعل یار است
شمارهٔ ۶۰ : بر جناب عشق دل بی قدر و جان بی قیمت است
شمارهٔ ۶۱ : بر خوان حسن تو نمکی از ملاحت است
شمارهٔ ۶۲ : هیچ دانی که چرا همنفس من بادست
شمارهٔ ۶۳ : هر دمت با مهربانان کین چراست
شمارهٔ ۶۴ : زلف سیاهت پیش رخ، هندو به مهتاب اندرست
شمارهٔ ۶۵ : به تمامی رخ تو ماه تمام دگرست
شمارهٔ ۶۶ : طاق ابروی تو پیوستهٔ دور قمر است
شمارهٔ ۶۷ : ز دل کباب و ز دیده شراب در نظر است
شمارهٔ ۶۸ : عذر روشن عشق را رویت بس است
شمارهٔ ۶۹ : می، کُمیتِ بادپایِ تند و تیز و سرکش است
شمارهٔ ۷۰ : از آتش می در خم خمار چه جوش است
شمارهٔ ۷۱ : مرا آستانت پناهی خوشست
شمارهٔ ۷۲ : ساقی بده آن باده که خورشید صبوح است
شمارهٔ ۷۳ : ای که خیال روی تو، نقش سراچهٔ دل است
شمارهٔ ۷۴ : فقیه کودن مسکین نه مرد صحبت ماست
شمارهٔ ۷۵ : مهر چون سایه ره نشین شماست
شمارهٔ ۷۶ : عمریست تا خیال تو در عهد جان ماست
شمارهٔ ۷۷ : تا تنم ای جان شیرین از وصال تو جداست
شمارهٔ ۷۸ : تا داغ مهر یار چو مه بر جبین ماست
شمارهٔ ۷۹ : جامهٔ مقصود دل، هست به قد تو راست
شمارهٔ ۸۰ : خدمت پیر مغان مذهب دیرینهٔ ماست
شمارهٔ ۸۱ : مرا از تیغ هجران دل دو نیم است
شمارهٔ ۸۲ : دل پر از درد و دیده پر خون است
شمارهٔ ۸۳ : پریشانم چو زلفت حالم این است
شمارهٔ ۸۴ : شمایل تو به هر حال در خیال من است
شمارهٔ ۸۵ : این خم بالای دو تاه من است
شمارهٔ ۸۶ : شرابخانه بهشت است و یار حور من است
شمارهٔ ۸۷ : اگر چه غمزهٔ خونریز تو بلای من است
شمارهٔ ۸۸ : مرا حاصل ز عمر خود همین است
شمارهٔ ۸۹ : عاشق به کوی عشق ندانم که چند خاست
شمارهٔ ۹۰ : سرو بالای تو را آب روان از چشم ماست
شمارهٔ ۹۱ : با هوس بیگانه گردد هر که با عشق آشناست
شمارهٔ ۹۲ : گر دلم در بر چو آتش بیقرار افتاده است
شمارهٔ ۹۳ : همچو زلفت کار من با تو دراز افتاده است
شمارهٔ ۹۴ : آمد بهار و موکب گلها رسیده است
شمارهٔ ۹۵ : آن خال روشن تو که چون نور دیده است
شمارهٔ ۹۶ : بیار باده که هنگام شید و قلاشی است
شمارهٔ ۹۷ : دلبرا گرد سرت جان و جهان گردان است
شمارهٔ ۹۸ : نقل است لب تو یا شراب است
شمارهٔ ۹۹ : تا قوس ابروی او در آفتاب پیوست
شمارهٔ ۱۰۰ : زلفت به شور و فتنه اگر قلب ما شکست
شمارهٔ ۱۰۱ : تو را شمایل موزون و شیوهٔ خوبست
شمارهٔ ۱۰۲ : با رخ و زلف تو دل را روز بازار امشب است
شمارهٔ ۱۰۳ : مرا که نشوهٔ روح از می مغانهٔ توست
شمارهٔ ۱۰۴ : مکن ملامت دُردی کشان باده پرست
شمارهٔ ۱۰۵ : مشتاب یکدم ساربان، کز گریه پایم در گل است
شمارهٔ ۱۰۶ : تو در بری و دیدهٔ بدخواه بر درست
شمارهٔ ۱۰۷ : سنبل تازهٔ تو بر گل سیراب خوش است
شمارهٔ ۱۰۸ : ما چنین بیدل و دلبر نتوانیم نشست
شمارهٔ ۱۰۹ : دست من همچو دل و دل چو دهانت تنگ است
شمارهٔ ۱۱۰ : یار اگر در دیده پنهان است پیدا در دل است
شمارهٔ ۱۱۱ : چون مستی آن نرگس پر فتنه مدام است
شمارهٔ ۱۱۲ : گلست آنکه ز حسنش جهان گلستان است
شمارهٔ ۱۱۳ : تاق ابروی تو منزلگه بیماران است
شمارهٔ ۱۱۴ : ز چشمم خون دل هر شب روان است
شمارهٔ ۱۱۵ : جانم فدای جانان گر میل او به جان است
شمارهٔ ۱۱۶ : پیش آن سرو روان آب رخ من آب جوست
شمارهٔ ۱۱۷ : سر امید نهم بر زمین حضرت دوست
شمارهٔ ۱۱۸ : داد باد صبحدم با عاشقان پیغام دوست
شمارهٔ ۱۱۹ : سرو روان چو قد بلندت ظریف نیست
شمارهٔ ۱۲۰ : مسجد و میکده در ملک خدا این همه هست
شمارهٔ ۱۲۱ : نه جز تو اهل دل را دلبری هست
شمارهٔ ۱۲۲ : دیوانه گشتم بر رخت، دیوانه را تدبیر چیست
شمارهٔ ۱۲۳ : صبحدم بر آستانش بیدلی خوش میگریست
شمارهٔ ۱۲۴ : شیوهٔ لعل شکربار تو شیرین کاریست
شمارهٔ ۱۲۵ : باده در عشق بار غمخواریست
شمارهٔ ۱۲۶ : هر چه نه عشقست همه کافریست
شمارهٔ ۱۲۷ : چشمم به یاد لعل تو، دوشینه خون گریست
شمارهٔ ۱۲۸ : یا رب آن اوج نشین کوکب سیارهٔ کیست
شمارهٔ ۱۲۹ : مرا ای ماه روزی بی تو سالیست
شمارهٔ ۱۳۰ : خانهٔ دیدهٔ من رهگذر دریائیست
شمارهٔ ۱۳۱ : ز کفر زلف تو اسلام در پریشانیست
شمارهٔ ۱۳۲ : در شهر یار پختهٔ ما جز کباب نیست
شمارهٔ ۱۳۳ : مُردم از غم وین غمم بر سر که غمخوار نیست
شمارهٔ ۱۳۴ : عشق پدیدار هست، یار پدیدار نیست
شمارهٔ ۱۳۵ : ناله یادت میدهد کز بیدلانت یاد نیست
شمارهٔ ۱۳۶ : جان ما بی شرفِ صحبت جانان خوش نیست
شمارهٔ ۱۳۷ : نبود ز پند فایده آن را که هوش نیست
شمارهٔ ۱۳۸ : همچو رخسار تو مه بر گوشهٔ افلاک نیست
شمارهٔ ۱۳۹ : عاشق سرگشته را پروای ننگ و نام نیست
شمارهٔ ۱۴۰ : من دگر دم نزنم گر چه دمم همدم نیست
شمارهٔ ۱۴۱ : دل مجروح را پروای تن نیست
شمارهٔ ۱۴۲ : عاشق که دور ماند ز معشوق زنده نیست
شمارهٔ ۱۴۳ : کار عشق است اگر پیش تو انکاری نیست
شمارهٔ ۱۴۴ : همچو رخسار تو گل را خط زنگاری نیست
شمارهٔ ۱۴۵ : مرا به بعد مکان از شما جدائی نیست
شمارهٔ ۱۴۶ : بیش از اینام سر این خاطر شیدائی نیست
شمارهٔ ۱۴۷ : چو دید روی تو دیده نظر نگاه نداشت
شمارهٔ ۱۴۸ : زلف که به هر حلقهٔ مشکین هنری داشت
شمارهٔ ۱۴۹ : عمرم همه آن بود که در کوی تو بگذشت
شمارهٔ ۱۵۰ : شمعوار از سر گذشتم بشنو از من سرگذشت
شمارهٔ ۱۵۱ : چون صبا در کوی تو آشفته بر خواهم گذشت
شمارهٔ ۱۵۲ : تا دلی دارم من از دلدار نتوانم گذشت
شمارهٔ ۱۵۳ : من عاشقم که کعبه نمیدانم از کنشت
شمارهٔ ۱۵۴ : حسنت همه آشوب و جمالت همه آفت
شمارهٔ ۱۵۵ : اگر دوستان را توان باز یافت
شمارهٔ ۱۵۶ : سلامی برد چون صبح صبا رفت
شمارهٔ ۱۵۷ : انوار وجه توست که ارض و سما گرفت
شمارهٔ ۱۵۸ : تا دلم دلبر گرفت، از جان و دل دل برگرفت
شمارهٔ ۱۵۹ : یک قدم یار از سر جور و جفا هرگز نرفت
شمارهٔ ۱۶۰ : چسم تو از ما خطائی دید و ابرو چین گرفت
شمارهٔ ۱۶۱ : چو باد گر ز سر کوی یار خواهم رفت
شمارهٔ ۱۶۲ : دلم واقف نبود آن دم که جان رفت
شمارهٔ ۱۶۳ : با گل سخن جمال او رفت
شمارهٔ ۱۶۴ : خبر یار به اغیار نمییارم گفت
شمارهٔ ۱۶۵ : چه عجب لطف مزاجست در آب و خاکت
شمارهٔ ۱۶۶ - در مدح سلطان اویس : شمع ایران گویمت یا ماه توران خوانمت
شمارهٔ ۱۶۷ : پسته را لب شکند آن دهن خندانت
شمارهٔ ۱۶۸ : جان جوهر پاک است و تن ار سرو روانت
شمارهٔ ۱۶۹ : دلم که چون سر زلف تو میرود بر باد
شمارهٔ ۱۷۰ : من اوفتاده و انفاس روح پرور باد
شمارهٔ ۱۷۱ : میدهد باد از تو بوئی، آفرین بر باد باد
شمارهٔ ۱۷۲ : پای بیرون ز حد خویش نهاد
شمارهٔ ۱۷۳ : یک نفس ای باد صبا همچو باد
شمارهٔ ۱۷۴ : من اگر خاک شدم آب شما روشن باد
شمارهٔ ۱۷۵ : اگر چه خانهٔ تیره است دیده جای تو باد
شمارهٔ ۱۷۶ : جان بر لب لعلش چو مگس بر شکر افتاد
شمارهٔ ۱۷۷ : تا عکس تو از روزنهٔ دیده در افتاد
شمارهٔ ۱۷۸ : دلم را در زنخدانت ره افتاد
شمارهٔ ۱۷۹ : از صبا گر در سر زلف تو چین خواهد فتاد
شمارهٔ ۱۸۰ : رخت گلست و قدت سرو و طرهات شمشاد
شمارهٔ ۱۸۱ : صد قطرهٔ خون هر دم از دیدهٔ ما افتد
شمارهٔ ۱۸۲ : گر پرتو خورشید رخت بر قمر افتد
شمارهٔ ۱۸۳ : زنخدان تو گر این است، صد یوسف به چاه افتد
شمارهٔ ۱۸۴ : زان آتشی کز هجر تو هر دم به جان من فتد
شمارهٔ ۱۸۵ : هوایت در دماغ من نگنجد
شمارهٔ ۱۸۶ : دلم در وصل گلروئی نگنجد
شمارهٔ ۱۸۷ : چنان پر شد دل از دلبر که دل در بر نمیگنجد
شمارهٔ ۱۸۸ : وصف تو در بیان نمیگنجد
شمارهٔ ۱۸۹ : دلم ز مهر تو چون ذره در هوا گردد
شمارهٔ ۱۹۰ : از بهر دُر وصلت چشمم در آب گردد
شمارهٔ ۱۹۱ : ز گریه چشمه شد چشمم، بمان تا چشمهتر گردد
شمارهٔ ۱۹۲ : تمتع از وصال زلف مشکینت صبا دارد
شمارهٔ ۱۹۳ : تا چه سودا سر گیسوی تو در سر دارد
شمارهٔ ۱۹۴ : چشمت ز خواب مستی در سر خمار دارد
شمارهٔ ۱۹۵ : آن سرو که چون سوسن ما را به زبان دارد
شمارهٔ ۱۹۶ : با پرتو رخسار تو مه تاب ندارد
شمارهٔ ۱۹۷ : گر از دهن تنگ تو مقصود برآید
شمارهٔ ۱۹۸ : بحر غم تو کران ندارد
شمارهٔ ۱۹۹ : چو چشمت هیچ آهوئی ندارد
شمارهٔ ۲۰۰ : مسکین تن آن کو جگرِ سوخته دارد
شمارهٔ ۲۰۱ : لاله از آتش سودای تو داغی دارد
شمارهٔ ۲۰۲ : به نزد اهل نظر هر که دیدهای دارد
شمارهٔ ۲۰۳ : زلف مشکین تو زنجیر بلائی دارد
شمارهٔ ۲۰۴ : من رنجور را امید وصلش زنده میدارد
شمارهٔ ۲۰۵ : به دوست از دل مسکین سلام ما که برد
شمارهٔ ۲۰۶ : شاد است دل که از غم تو یاد میبرد
شمارهٔ ۲۰۷ : سیل خون جگرم از سر ما میگذرد
شمارهٔ ۲۰۸ : دود دل آتش پنهان مرا پیدا کرد
شمارهٔ ۲۰۹ : پیر ما خرقهٔ خود در گرو صهبا کرد
شمارهٔ ۲۱۰ : عشق تو روی ما ز عدم در وجود کرد
شمارهٔ ۲۱۱ : رفتی به باغ سرو به پیشت قیام کرد
شمارهٔ ۲۱۲ : گر چارهٔ تقدیر به تدبیر توان کرد
شمارهٔ ۲۱۳ : عشق پیدا شد و این راز نهان نتوان کرد
شمارهٔ ۲۱۴ : براق برق عزم آسمان کرد
شمارهٔ ۲۱۵ : با تو برابری رخ حور و ملک نکرد
شمارهٔ ۲۱۶ : از دل گذشت غمزهاش، از جان گذاره کرد
شمارهٔ ۲۱۷ : من نمیخواهم که چشم غیر در تو بنگرد
شمارهٔ ۲۱۸ : دوش ماه ما به منزل راه بُرد
شمارهٔ ۲۱۹ : یا رب آن سرو روان تازه گلی بار آورد
شمارهٔ ۲۲۰ : صبا به خیر و سلامت سلام یار آورد
شمارهٔ ۲۲۱ : هوا رسم گهر باریدن آورد
شمارهٔ ۲۲۲ : هر گه که رخ بدزدد و دزدیده بنگرد
شمارهٔ ۲۲۳ : اگر دلبر ز ما دل برنگیرد
شمارهٔ ۲۲۴ : هر زمان آتش تو در دل یاری گیرد
شمارهٔ ۲۲۵ : بخت کو تا نظر لطف به کار اندازد
شمارهٔ ۲۲۶ : غم عالم مخور ای دل، که عالم غم نمیارزد
شمارهٔ ۲۲۷ : چو عشقت چنگ غم در جان من زد
شمارهٔ ۲۲۸ : مرا تا آتش هجران آن شیرین لقا سوزد
شمارهٔ ۲۲۹ : گر به خونریزی آن ترک ختا برخیزد
شمارهٔ ۲۳۰ : نسیم صبحدم از مرغزار برخیزد
شمارهٔ ۲۳۱ : هر که مردانه به عشق از سر جان برخیزد
شمارهٔ ۲۳۲ : گفتم که دمی بنشین تا فتنه نبرخیزد
شمارهٔ ۲۳۳ : چون ز کویت هر سحر بوئی به گلشن میرسد
شمارهٔ ۲۳۴ : ما را که دل بر آتش از غم کباب باشد
شمارهٔ ۲۳۵ : من و مسجد همه دانند که تهمت باشد
شمارهٔ ۲۳۶ : گر سرم خاک شود در کف پایت باشد
شمارهٔ ۲۳۷ : مرا که نقش خیال تو در نظر باشد
شمارهٔ ۲۳۸ : مهر تو تا قیامت، چون بی زوال باشد
شمارهٔ ۲۳۹ : صلای عشق قدیم است و از ازل باشد
شمارهٔ ۲۴۰ : زبان خردهبینان را، حکایت زان دهن باشد
شمارهٔ ۲۴۱ : مرا که جام جم و گنج قباد نباشد
شمارهٔ ۲۴۲ : هرکس که مقیم در خمّار نباشد
شمارهٔ ۲۴۳ : در پایش افکنم سر، تا دردسر نباشد
شمارهٔ ۲۴۴ : عشاق تو را درد سر عام نباشد
شمارهٔ ۲۴۵ : ما را سر کفر و غم اسلام نباشد
شمارهٔ ۲۴۶ : صدرگه عشق غیر سینه نباشد
شمارهٔ ۲۴۷ : کسی کز عشق فانی شد، چنین باشد، چنین باشد
شمارهٔ ۲۴۸ : گدای دولت آنم که او گدای تو باشد
شمارهٔ ۲۴۹ : به دستم گر چو تو گلدسته باشد
شمارهٔ ۲۵۰ : سجّاده چه کار آید و دستار چه باشد
شمارهٔ ۲۵۱ : صراط ما ره میخانه باشد
شمارهٔ ۲۵۲ : ز شاه اگر به رعیت رعایتی باشد
شمارهٔ ۲۵۳ : دیده باید که در او صورت یاری باشد
شمارهٔ ۲۵۴ : روزم از غصه سیه گشت و شبم پیدا شد
شمارهٔ ۲۵۵ : غنچه بر احوال عالم خنده زد، دلشاد شد
شمارهٔ ۲۵۶ : هر که بر ابروی و چشمت نگران خواهد شد
شمارهٔ ۲۵۷ : حسنش خط دیوانگی بر دفتر ما میکشد
شمارهٔ ۲۵۸ : ماه من چون سرو بالا میکشد
شمارهٔ ۲۵۹ : گر اشارت میکنی، چشم تو مردم میکُشد
شمارهٔ ۲۶۰ : دیده بی روی تو تا کی رنج بینائی کَشد
شمارهٔ ۲۶۱ : هر کس که پیش تیر ملامت سپر نشد
شمارهٔ ۲۶۲ : ای که از چشم خوشت رنج دلم افزون شد
شمارهٔ ۲۶۳ : سخن زلف تو گفتم نفسم مشکین شد
شمارهٔ ۲۶۴ : در کوی ماهروئی پایم به گل فرو شد
شمارهٔ ۲۶۵ : چشمت به خواب چون به سحرگه گشاده شد
شمارهٔ ۲۶۶ : از رشکِ خندهٔ تو دل غنچه پاره شد
شمارهٔ ۲۶۷ : یوسف دل ز زنخدان تو در چَه شد
شمارهٔ ۲۶۸ : عقلی که زیرک مینمود، از عشق تو دیوانه شد
شمارهٔ ۲۶۹ : از خیال خوبرویان چشم ما بتخانه شد
شمارهٔ ۲۷۰ : شبی خیال تو در خون چشم ما آمد
شمارهٔ ۲۷۱ : از عشق چه گویم که مرا پیش نیامد
شمارهٔ ۲۷۲ : مه نو شد و آن یار سفر کرده نیامد
شمارهٔ ۲۷۳ : نتواند که ز خط تو سوادی خواند
شمارهٔ ۲۷۴ : خواهد که خامه راهی در منزلی رساند
شمارهٔ ۲۷۵ : با وصل گل رسیدن بلبل نمیتواند
شمارهٔ ۲۷۶ : اینجا که منم نامهٔ دلبر که رساند
شمارهٔ ۲۷۷ : یار رفت از دیده و در دل بماند
شمارهٔ ۲۷۸ : هر دیده رخ خوب تو دیدن نتواند
شمارهٔ ۲۷۹ : زبان اشک رنگینم، سخن از دیده میراند
شمارهٔ ۲۸۰ : خاک تو را ز آب لطافت سرشتهاند
شمارهٔ ۲۸۱ : تا خط بر آن عقیق درخشان نوشتهاند
شمارهٔ ۲۸۲ : عاشقان از دولت وصل تو دور افتادهاند
شمارهٔ ۲۸۳ : سنگ طعنه به سبویم زدهاند
شمارهٔ ۲۸۴ : بلبلان در چمن، ای دل به خروش آمدهاند
شمارهٔ ۲۸۵ : هرکس حکایتی ز جمالت شنیدهاند
شمارهٔ ۲۸۶ : بهشت را سر کوی او نشان دادند
شمارهٔ ۲۸۷ : دوش مستان بگذشتند و صلائی کردند
شمارهٔ ۲۸۸ : در آن روزی که خوبان آفریدند
شمارهٔ ۲۸۹ : غزل خوانان دف اندر چنگ دارند
شمارهٔ ۲۹۰ : دردکشان بلا خون جگر میخورند
شمارهٔ ۲۹۱ : آتشی در جان من عقل مشوش میزند
شمارهٔ ۲۹۲ : اهل نظر که سوختگان بلا کشند
شمارهٔ ۲۹۳ : دلم از جام غمت نیش بلا نوش کند
شمارهٔ ۲۹۴ : چشم تو از تیر مژه، هر سو شکاری افکند
شمارهٔ ۲۹۵ : چه شد که یار به بالین ما گذر نکند
شمارهٔ ۲۹۶ : گلها شکفت و جلوه به صد رنگ و بو کند
شمارهٔ ۲۹۷ : چون سر زلف سیه پوشت سراندازی کند
شمارهٔ ۲۹۸ : سبزه از خط غبارت خاک بر سر میکند
شمارهٔ ۲۹۹ : ابر میگرید به زاری، گل تبسم میکند
شمارهٔ ۳۰۰ : باد صبح از بوی زلفت بیقراری میکند
شمارهٔ ۳۰۱ : سرو اگر در پیش قدت سرفرازی میکند
شمارهٔ ۳۰۲ : لعل تو چون کشف اسرار نهانی میکند
شمارهٔ ۳۰۳ : گر چشم من پای تو را ناگاه تقبیلی کند
شمارهٔ ۳۰۴ : رندم و عاشق و دیوانه به آواز بلند
شمارهٔ ۳۰۵ : هر دل که دید زلف تو آورد در کمند
شمارهٔ ۳۰۶ : هم چو چشم بدرقیبان از تو دورم میکنند
شمارهٔ ۳۰۷ : رندان پاک را که به کوران عصا دهند
شمارهٔ ۳۰۸ : عاشقان کوی تو را زحمت غوغا ندهند
شمارهٔ ۳۰۹ : اگر آن فتنه که برخاست به ما بنشیند
شمارهٔ ۳۱۰ : دوش در فکر من آن شکل قد و بالا بود
شمارهٔ ۳۱۱ : یاد باد کز ما یار ما را یاد بود
شمارهٔ ۳۱۲ : دوش بازم آتشی در جان غم فرسود بود
شمارهٔ ۳۱۳ : پیش از آن کین شخص ناموجود من موجود بود
شمارهٔ ۳۱۴ : یارب این دل به کجا رفت و کجا خواهد بود
شمارهٔ ۳۱۵ : به دنیا گر شوی دشمن، تو را حق یار خواهد بود
شمارهٔ ۳۱۶ : مرا هوای تو همراه خاک خواهد بود
شمارهٔ ۳۱۷ : آخر این شام بلا را سحری خواهد بود
شمارهٔ ۳۱۸ : بدیدم آن مه خود را، پگاه خواب آلود
شمارهٔ ۳۱۹ : تا نگفتی سخنی نقش دهان هیچ نبود
شمارهٔ ۳۲۰ : سگان را دیده در کویت، ز من بیخوابتر نبود
شمارهٔ ۳۲۱ : عشق تو بود با من و از من نشان نبود
شمارهٔ ۳۲۲ : ز عشق بنده چه خواهد بدان جمال فزود
شمارهٔ ۳۲۳ : سر سودا زدهام دوش به بالین که بود
شمارهٔ ۳۲۴ : در ازل قبلهٔ جانها خم ابروی تو بود
شمارهٔ ۳۲۵ : دوشینه یار پرده ز رخ برگرفته بود
شمارهٔ ۳۲۶ : با رخش ماه آسمان چه بود
شمارهٔ ۳۲۷ : دوش خیال رخت در دل دیوانه بود
شمارهٔ ۳۲۸ : دجله را امسال رفتاری عجب مستانه بود
شمارهٔ ۳۲۹ : دوش در مجلس کباب ما ز سوز سینه بود
شمارهٔ ۳۳۰ : تو نه آن شوخی که پروایت سوی یاری بوَد
شمارهٔ ۳۳۱ : از مژه میزنم نمک بر جگر کباب خود
شمارهٔ ۳۳۲ : یار تنها شد و آن به که به تنها نرود
شمارهٔ ۳۳۳ : هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود
شمارهٔ ۳۳۴ : چون چنگم از غم سرنگون، کان دلستانم میرود
شمارهٔ ۳۳۵ : نقش تو در چشمهٔ چشمم چو ماهی میرود
شمارهٔ ۳۳۶ : روی در مسجد و دل ساکن خمار چه سود
شمارهٔ ۳۳۷ : گر پادشه به کوی تو آید گدا شود
شمارهٔ ۳۳۸ : چون ز مهرت ذرهای در جان من پیدا شَود
شمارهٔ ۳۳۹ : عشق که رخت صبر بسوزد بلا شود
شمارهٔ ۳۴۰ : دل من خون شد و تا خون نشود دل نشود
شمارهٔ ۳۴۱ : هر زمان دل را جگر از دست دیده خون شود
شمارهٔ ۳۴۲ : گر چو پسته دهن تنگ تو در خنده شود
شمارهٔ ۳۴۳ : غرهٔ ماه تو غرّا میشود
شمارهٔ ۳۴۴ : سبرهٔ خط تو پیدا میشود
شمارهٔ ۳۴۵ : سر شد ز دست و مهر تو از سر نمیشود
شمارهٔ ۳۴۶ : دلبر اگر به کام دل من نمیشود
شمارهٔ ۳۴۷ : از خود آن یار به هر نام نشانی بدهد
شمارهٔ ۳۴۸ : چو گل به وقت سحر گنج زر به باد دهد
شمارهٔ ۳۴۹ : مه تو را ماند اگر ماه به گفتار آید
شمارهٔ ۳۵۰ : میگذشت و ز حیا چهره برافروخته بود
شمارهٔ ۳۵۱ : اگر آن سرو گلاندام به رفتار آید
شمارهٔ ۳۵۲ : از درد هجر جانا جانم به همیبرآید
شمارهٔ ۳۵۳ : در هر زمین که سروی چون قد او برآید
شمارهٔ ۳۵۴ : بکاهد صبرم و عشقت فزاید
شمارهٔ ۳۵۵ : صبا چو طرهٔ سنبل به وقت صبح گشاید
شمارهٔ ۳۵۶ : ماه است رخ یار، به ما خوش نبرآید
شمارهٔ ۳۵۷ : مرا بر شاخ رعنائی چو گل رفتن نمیشاید
شمارهٔ ۳۵۸ : حُسنش چو گل به هردم رنگی دگر برآید
شمارهٔ ۳۵۹ : خطت حرز الهی مینماید
شمارهٔ ۳۶۰ : اگر به رنگ و بوی تو گل به گلستان آید
شمارهٔ ۳۶۱ : مهری ز تو در وجود ناید
شمارهٔ ۳۶۲ : گل اندر دیدهام بی نقش رویت خار میآید
شمارهٔ ۳۶۳ : تن سرگشته ز هجر تو به جان میآید
شمارهٔ ۳۶۴ : تو را در گوشهٔ خاطر غم یاری نمیآید
شمارهٔ ۳۶۵ : دوش بر گرد سمن باد سحر میپیچید
شمارهٔ ۳۶۶ : چه مطرب است که امشب بدین مقام رسید
شمارهٔ ۳۶۷ : دل سوخت در فراق تو، نوبت به جان رسید
شمارهٔ ۳۶۸ : زلفت مرا به حلقهٔ دام بلا کشید
شمارهٔ ۳۶۹ : آه من یک روز بر گردون علم خواهد کشید
شمارهٔ ۳۷۰ : آنچه از رهگذر دیده به رویم برسید
شمارهٔ ۳۷۱ : گر تو داری به عاشقان اقرار
شمارهٔ ۳۷۲ : گر شود با من ز لطف آن مهرخ عیّار یار
شمارهٔ ۳۷۳ : دیده باغ است و لاله صورت یار
شمارهٔ ۳۷۴ : مرا یکدم وصال او ز عمر جاودان خوشتر
شمارهٔ ۳۷۵ : عاشقان را که بود بادهٔ احمر در سر
شمارهٔ ۳۷۶ : زان لب و دندان چون لعل و گهر
شمارهٔ ۳۷۷ : آتش افروزی کنی بر سوخته عودم دگر
شمارهٔ ۳۷۸ : ساقی سبک آن رطل گران را به من آور
شمارهٔ ۳۷۹ : آسان شود به صبر همه کار غم مخور
شمارهٔ ۳۸۰ : چشمان تو کشیده کمان و گشاده تیر
شمارهٔ ۳۸۱ : عاشقان در دو جهان ذکر شما باد به خیر
شمارهٔ ۳۸۲ : ای به خوبی بر همه خوبان امیر
شمارهٔ ۳۸۳ : از چهره چه رنگیست که آمیختهای باز
شمارهٔ ۳۸۴ : پیش ما خاک آستان نیاز
شمارهٔ ۳۸۵ : شرابخوارهام و رند و مست و شاهد باز
شمارهٔ ۳۸۶ : نباشم بیتو یکدم زنده هرگز
شمارهٔ ۳۸۷ : از تو هزار فتنه شود در جهان هنوز
شمارهٔ ۳۸۸ : مرحبا ای نگار روحافروز
شمارهٔ ۳۸۹ : لعل میگون تو در خون دل ماست هنوز
شمارهٔ ۳۹۰ : رُخت را نور بخشیدن میاموز
شمارهٔ ۳۹۱ : ورای رندی و مستی مجو ز گوهر ناس
شمارهٔ ۳۹۲ : مائیم و یک دل کاندر او، داریم دلداری و بس
شمارهٔ ۳۹۳ : این مرا بس که تمنای تو میورزم و بس
شمارهٔ ۳۹۴ : همیدارم از لطف تو مُلتمس
شمارهٔ ۳۹۵ : من هوس دارم که با او خوش برآرم یک نفس
شمارهٔ ۳۹۶ : غنیمت دار دور گل که بر باد است بنیادش
شمارهٔ ۳۹۷ : چو خیال گشتی ای تن، خبری ده از میانش
شمارهٔ ۳۹۸ : آنکه در سایهٔ مهراند همه آفاقش
شمارهٔ ۳۹۹ : غم دنیا چه خوری تا خوردت رنج و غمش
شمارهٔ ۴۰۰ : به دندانمزد افشاندیم جان بر لعل خندانش
شمارهٔ ۴۰۱ : چون تیره و تنگ است دل، در وی نسازم مسکنش
شمارهٔ ۴۰۲ : میشود در تاب چشم روشنش
شمارهٔ ۴۰۳ : مرا وصال تو بگذشت در تمنا دوش
شمارهٔ ۴۰۴ : چو برکشید به وقت سحر خروس خروش
شمارهٔ ۴۰۵ : مسلسل است غم دل به زلف پُر چینش
شمارهٔ ۴۰۶ : گر بنگری در آینه عکس جمال خویش
شمارهٔ ۴۰۷ : سوختهام از دل مسکین خویش
شمارهٔ ۴۰۸ : از آن چون شمع میسوزد دلم در شام گیسویش
شمارهٔ ۴۰۹ : جز باده نیست کوثر و جز راستی صراط
شمارهٔ ۴۱۰ : از مهر گشت ماهی در اوج حسن طالع
شمارهٔ ۴۱۱ : زرد و لرزان است تا خود در چه بیماریست شمع
شمارهٔ ۴۱۲ : خانهٔ تاریک چشمم دارد از روی تو شمع
شمارهٔ ۴۱۳ : ز آتش دل هر شبی تا روز بگدازم چو شمع
شمارهٔ ۴۱۴ : بسکه هر شب سرگذشت خویش میرانم چو شمع
شمارهٔ ۴۱۵ : ای منصب رسالت از تو شده به رونق
شمارهٔ ۴۱۶ : میرود در خاک خواری آب نالان از فراق
شمارهٔ ۴۱۷ : ظهری کرأس صبح فی ضربة الفراق
شمارهٔ ۴۱۸ : هر که بوئی یافت از بستان عشق
شمارهٔ ۴۱۹ : ای چشم سیاه تو بلای دل عاشق
شمارهٔ ۴۲۰ : زهی جناب جلال تو قبهٔ افلاک
شمارهٔ ۴۲۱ : نمود صبح ازل آفتاب روز وصال
شمارهٔ ۴۲۲ : شنیدهایم که عشاق مستقیم احوال
شمارهٔ ۴۲۳ : هنوز در دل مائی و پیش دیده مقابل
شمارهٔ ۴۲۴ : چو شاه عشق ظفر یافت بر ولایت دل
شمارهٔ ۴۲۵ : منم شبها و اشک سرخ و روی زرد و درد دل
شمارهٔ ۴۲۶ : دل من میکشد و چون نروم از پی دل
شمارهٔ ۴۲۷ : هر دم از دست فراقت میشود صد پاره دل
شمارهٔ ۴۲۸ : به جان جملهٔ مردان که در صباح ازل
شمارهٔ ۴۲۹ : مهی در برج ما کرده است منزل
شمارهٔ ۴۳۰ : بگذر ای عاقل و بگذار مرا لایعقل
شمارهٔ ۴۳۱ : دگر ره بر خدا کردم توکل
شمارهٔ ۴۳۲ : بیا که باغ به صد برگ میرسد از گل
شمارهٔ ۴۳۳ : پرده چو بگشاد باد از روی گل
شمارهٔ ۴۳۴ : اگر ای باد تو را بر در او هست قبول
شمارهٔ ۴۳۵ : ای صبا از من به جانان شو رسول
شمارهٔ ۴۳۶ : رفتم گر از نشستن ما میشوی ملول
شمارهٔ ۴۳۷ : مرا ز درد تو خون دل است و دُردی جام
شمارهٔ ۴۳۸ : در سر من هست هوای مدام
شمارهٔ ۴۳۹ : خراب کردهٔ چشمان پرخمار توام
شمارهٔ ۴۴۰ : من ز دست تو داستان شدهام
شمارهٔ ۴۴۱ : من گرد مستان بارها، چون جام مِی گردیدهام
شمارهٔ ۴۴۲ : بسیار در هر گوشهای من گوش را مالیدهام
شمارهٔ ۴۴۳ : من اگر از سرِ مستی به جنون پیوستم
شمارهٔ ۴۴۴ : من غیر سر راه تو راهی نگرفتم
شمارهٔ ۴۴۵ : هر گه که یاد آرم لبت، از گریه در خون اوفتم
شمارهٔ ۴۴۶ : رندانه ساکن کوی ملامتم
شمارهٔ ۴۴۷ : سرو را دیدم و بالای تو آمد یادم
شمارهٔ ۴۴۸ : ز گریه دوش خود را غرقه در سیلاب میکردم
شمارهٔ ۴۴۹ : جمله وجود من توئی، من ز جهان برون شدم
شمارهٔ ۴۵۰ : ای دیده چه دیدی ز من خسته که هر دم
شمارهٔ ۴۵۱ : اگر آن یار کند بند جدا از بندم
شمارهٔ ۴۵۲ : تا زلف تو برداشتم و روی تو دیدم
شمارهٔ ۴۵۳ : جز دل کسی ندارد، اندیشه از غبارم
شمارهٔ ۴۵۴ : تو آفتابی و من ذرهٔ هوا دارم
شمارهٔ ۴۵۵ : همه روز از آتش دل، ز جگر کباب دارم
شمارهٔ ۴۵۶ : خیال لعل میگون تو دائم در نظر دارم
شمارهٔ ۴۵۷ : وجود من همه عیب است و یک هنر دارم
شمارهٔ ۴۵۸ : رندی و هوسناکی، از روز ازل دارم
شمارهٔ ۴۵۹ : چو خط بر من کشیدی چشم دارم
شمارهٔ ۴۶۰ : تو تا گشتی بلای جان، بلا را دوست میدارم
شمارهٔ ۴۶۱ : به ابرویِ چو کمانت که گر زنی تیرم
شمارهٔ ۴۶۲ : خرقه بر آتش و سجاده در آب اندازم
شمارهٔ ۴۶۳ : من که چون باد سحر، دم از هوائی میزنم
شمارهٔ ۴۶۴ : بر فلک شب همه شب دیده از آن میدوزم
شمارهٔ ۴۶۵ : چو گرد در رهت افتادهام که برخیزم
شمارهٔ ۴۶۶ : گر دم از عشق زنم، همدم جامی باشم
شمارهٔ ۴۶۷ : شکل ابرویت ندارد نرگس رعنا به چشم
شمارهٔ ۴۶۸ : روزگاریست که من عاشق و دیوانهوشم
شمارهٔ ۴۶۹ : من آن رندم که کفر و دین به جام باده بفروشم
شمارهٔ ۴۷۰ : منم کز مفلسی دایم به دیدار تو درویشم
شمارهٔ ۴۷۱ : من به شادی شده بیگانه و با خود خویشم
شمارهٔ ۴۷۲ : چهره بر خاک درت شب همه شب میمالم
شمارهٔ ۴۷۳ : امروز که خاکِ درِ دیر است مقامم
شمارهٔ ۴۷۴ : کامم از دوست نشد حاصل و دشمن کامم
شمارهٔ ۴۷۵ : تنم گردی است سرگردان به گرد دامن جانم
شمارهٔ ۴۷۶ : به درد عشق درماندم، ره درمان نمیدانم
شمارهٔ ۴۷۷ : به ابرویت که نشسته به گوشهای چو کمانم
شمارهٔ ۴۷۸ : روزگاریست که من شیفتهٔ روی فلانم
شمارهٔ ۴۷۹ : چون کمانت تا پیئی بر استخوان دارد تنم
شمارهٔ ۴۸۰ : تن مانده از جانان جدا، با درد و غم یارش کنم
شمارهٔ ۴۸۱ : کو قاصدی که راز تو با او بیان کنم
شمارهٔ ۴۸۲ : بس که هر دم دیده را پرخون کنم
شمارهٔ ۴۸۳ : وقت آن آمد که عزم کوی شیدائی کنم
شمارهٔ ۴۸۴ : از من مکن جدائی ای یار نازنینم
شمارهٔ ۴۸۵ : به پرسشی دل من شاد کن که غمگینم
شمارهٔ ۴۸۶ : تو را ای ماه مهرافروز چندانی که میبینم
شمارهٔ ۴۸۷ : عنان عزم سبک سوی یار خویش کنم
شمارهٔ ۴۸۸ : مست عشقم پارسائی چون کنم
شمارهٔ ۴۸۹ : عشق آمد و پر شد همه بیرون و درونم
شمارهٔ ۴۹۰ : دهان یار نمود از جواهر منظوم
شمارهٔ ۴۹۱ : گر چه گدای اویم در فقر پادشاهم
شمارهٔ ۴۹۲ : فریاد ز چشم روسیاهم
شمارهٔ ۴۹۳ : همچو دامن روی خود بر خاک هر کوئی نهم
شمارهٔ ۴۹۴ : مهی چو روی تو در آسمان نمییابم
شمارهٔ ۴۹۵ : ما خلاف رسم مردم کردهایم
شمارهٔ ۴۹۶ : با زلف بیقرار تو آرام کردهایم
شمارهٔ ۴۹۷ : دوش ما همخوابهٔ آن سرو بالا بودهایم
شمارهٔ ۴۹۸ : نرفت راه بیابان و خسته شد پایم
شمارهٔ ۴۹۹ : صبحدم یاد تو کردیم و دعائی گفتیم
شمارهٔ ۵۰۰ : ما گلی از بوستان جنتیم
شمارهٔ ۵۰۱ : تا بخندید لبت واقف اسرار شدیم
شمارهٔ ۵۰۲ : دوش ما را خبر وصل تو میداد نسیم
شمارهٔ ۵۰۳ : نسخهٔ سنبل تو پیش گل آورد نسیم
شمارهٔ ۵۰۴ : هر دم چو باد میبرد از کوی تو نسیم
شمارهٔ ۵۰۵ : تا کی از این لا و لا، پیش تو الّا شویم
شمارهٔ ۵۰۶ : آن به که غم دل به حضور تو بگویم
شمارهٔ ۵۰۷ : ای چین زلفت شام غریبان
شمارهٔ ۵۰۸ : چون همنشین ماه نگردم بر آسمان
شمارهٔ ۵۰۹ : من همچو گل در خندهام، گو یار در خونم نشان
شمارهٔ ۵۱۰ : یار همان، عهد همان، دل همان
شمارهٔ ۵۱۱ : کام دل هر گه که خواهم زان دهان
شمارهٔ ۵۱۲ : لبت در نقطهٔ موهوم چون می در شکر پنهان
شمارهٔ ۵۱۳ : کام ناکامی روا کن از دهان خویشتن
شمارهٔ ۵۱۴ : گر تو نکردهای جدا، دل ز تعلقات تن
شمارهٔ ۵۱۵ : حالیا خواهم فشاند از دامن جان گرد تن
شمارهٔ ۵۱۶ : خواهم چو صبا گرد سر کوی تو گشتن
شمارهٔ ۵۱۷ : سر گشتهام ز بخت نگونسار خویشتن
شمارهٔ ۵۱۸ : من نه آن رندم که بنشینم به جای خویشتن
شمارهٔ ۵۱۹ : چند چون غنچه به بوئی ز تو دل خوش کردن
شمارهٔ ۵۲۰ : در جگر سوز تو دارم، دم نمییارم زدن
شمارهٔ ۵۲۱ : گر مرد راه عشقی، لاف وجود کم زن
شمارهٔ ۵۲۲ : شب آخر زمان تیره است ساقی بادهٔ روشن
شمارهٔ ۵۲۳ : بگیر ملک خراب دل و عمارت کن
شمارهٔ ۵۲۴ : ساقی می باقی ده، عقل از سر ما کم کن
شمارهٔ ۵۲۵ : در دیار غربتم، از درد یار اندیشه کن
شمارهٔ ۵۲۶ : جز دهانش نیست در هر دو جهان مقصود من
شمارهٔ ۵۲۷ : تابی ز رخت در دل ماهست ولیکن
شمارهٔ ۵۲۸ : وفا نمیکند آن یار مهربان با من
شمارهٔ ۵۲۹ : از عشق همچو آتشم و ناله دود من
شمارهٔ ۵۳۰ : هر سحرگه در هوای ماه مهرافروز من
شمارهٔ ۵۳۱ : ز زلفت دم زدم، دودی برآمد از دهان من
شمارهٔ ۵۳۲ : میرفت جان ز بهر دل مبتلای من
شمارهٔ ۵۳۳ : گفتی که چون باد صبا، هر دم میا در کوی من
شمارهٔ ۵۳۴ : ما را دلیست چو ساغر گرفته خون
شمارهٔ ۵۳۵ : در سرم سودای عشق است و جنون
شمارهٔ ۵۳۶ : مرغ روانم میپرد، تا در هوای کیست این
شمارهٔ ۵۳۷ : مگذار عاشقان را در انتظار چندین
شمارهٔ ۵۳۸ : من رند و مِی پرستم و فارغ ز کفر و دین
شمارهٔ ۵۳۹ : پای از خانه برون نه که بروید گل و نسرین
شمارهٔ ۵۴۰ : روز و شب بودند زلف و روی تو با هم قرین
شمارهٔ ۵۴۱ : ای آرزوی جان من، ای عمر نازنین
شمارهٔ ۵۴۲ : او آئینه است و هر طرفی رویها دارد او
شمارهٔ ۵۴۳ : بر در دل حلقه زد، زلف چو زنجیر او
شمارهٔ ۵۴۴ : مایهٔ مردست خدا، مرد بود سایهٔ او
شمارهٔ ۵۴۵ : ای بلای عاشقان بالای سروآسای تو
شمارهٔ ۵۴۶ : گر به چمن بگذرد قامت رعنای تو
شمارهٔ ۵۴۷ : از غصهٔ بیماری آن نرگس جادو
شمارهٔ ۵۴۸ : آرزو دارم که با او باده نوشم رو به رو
شمارهٔ ۵۴۹ : بشکفت گل در گلسِتان، آن یار گلرخسار کو
شمارهٔ ۵۵۰ : دل گرفت از مسجدم، خمار کو
شمارهٔ ۵۵۱ : عکس جان گفتم لبش را، با دلم شد گفت و گو
شمارهٔ ۵۵۲ : ای لوای مهتری بر لامکان افراخته
شمارهٔ ۵۵۳ : آه که مشهور گشت، راز نهانم ز آه
شمارهٔ ۵۵۴ : همسر گل مینشود هر گیاه
شمارهٔ ۵۵۵ : در این زمانه به می دلق زرق رنگین به
شمارهٔ ۵۵۶ : من آن مرغ غریبم خسته بسته
شمارهٔ ۵۵۷ : ای خطِ شب مثالت از آفتاب زنده
شمارهٔ ۵۵۸ : در آ دامنکشان ساقی و مستان را شرابی ده
شمارهٔ ۵۵۹ : منم به دیدهٔ معنی همه خدا دیده
شمارهٔ ۵۶۰ : حلقه حلقه زلف تو بسته است بر کارم گره
شمارهٔ ۵۶۱ : بلبل نوائی میزند، ساقی بیار آن بلبله
شمارهٔ ۵۶۲ : روی از تو بر نتابم، چون رانیام چو خامه
شمارهٔ ۵۶۳ : مگر باد صبا گوید حدیث جان به جانانه
شمارهٔ ۵۶۴ : آغاز میکند دل، سر نامهٔ نیازی
شمارهٔ ۵۶۵ : گر دل فنا شد راضیام، کارامِ در جان کردهای
شمارهٔ ۵۶۶ : جانا تو سوز خاطر پر غم ندیدهای
شمارهٔ ۵۶۷ : ای یار نازنین، چو دل از ما رمیدهای
شمارهٔ ۵۶۸ : من کیام؟ سرگشتهای، بیچارهای
شمارهٔ ۵۶۹ : یا شفائی و یا دواء دائی
شمارهٔ ۵۷۰ : نیست سرگشتهتر از من به جهان باد صبائی
شمارهٔ ۵۷۱ : سرو از پای در آید چو به بستان آئی
شمارهٔ ۵۷۲ : جانا اگر به تنها، داری سر جدائی
شمارهٔ ۵۷۳ : دوش میگفت پیر ترسائی
شمارهٔ ۵۷۴ : عالم چو سراب است، طلب کن تو سر آبی
شمارهٔ ۵۷۵ : هست از زلف کژت در دل من قلابی
شمارهٔ ۵۷۶ : گر تو در دیدهٔ صاحبنظران ره یابی
شمارهٔ ۵۷۷ : چون چشم تو هرگز نکنم توبه ز مستی
شمارهٔ ۵۷۸ : شبها من و کنج غمی، شمعام کند غمخوارئی
شمارهٔ ۵۷۹ : به دستان گر ز دست ما بجستی
شمارهٔ ۵۸۰ : گر بیابد جان شیرین فرصتی
شمارهٔ ۵۸۱ : به درد عاشقی خو کن، مجو درمان اگر مردی
شمارهٔ ۵۸۲ : پیش آمدی در عیدگه، آتش به تکبیرم زدی
شمارهٔ ۵۸۳ : بیامدم ز سفر باز جانب یاری
شمارهٔ ۵۸۴ : به گوش یار پیغامی رساندن از سر یاری
شمارهٔ ۵۸۵ : سخت سستی تو در وفا داری
شمارهٔ ۵۸۶ : به تیغ از تو نبرگردم که روی دلستان داری
شمارهٔ ۵۸۷ : خون دل هست اگر عزم شرابی داری
شمارهٔ ۵۸۸ : ای بر رخ چون روزت شام خط زنگاری
شمارهٔ ۵۸۹ : ای که در دیده خیال تو کند پردهدری
شمارهٔ ۵۹۰ : مختار نبودم که فتادم ز تو دوری
شمارهٔ ۵۹۱ : به دور چشم تو مستی خوش است و مخموری
شمارهٔ ۵۹۲ : دوشینه میگفت نالان اسیری
شمارهٔ ۵۹۳ : ضعیفان قوی چون مور دل دارند جان بازی
شمارهٔ ۵۹۴ : به روز وصل از رویت، چو برقع میبراندازی
شمارهٔ ۵۹۵ : نیازی میکنم با بینیازی
شمارهٔ ۵۹۶ : بارها فکر کردهایم بسی
شمارهٔ ۵۹۷ : ای یار ز یاران خبر یار نپرسی
شمارهٔ ۵۹۸ : لطف بود که سهو من، بینی و خط بر او کشی
شمارهٔ ۵۹۹ : مرا هر دم فزاید درد و داغی
شمارهٔ ۶۰۰ : نو بهار است و گل و عهد شباب ای ساقی
شمارهٔ ۶۰۱ : نو بهار است و می موسم عید ای ساقی
شمارهٔ ۶۰۲ : آمد نفس بهار ساقی
شمارهٔ ۶۰۳ : ساقی بیار جامی زان بادهٔ حقیقی
شمارهٔ ۶۰۴ : بکشت چشم تو ما را از عین بی باکی
شمارهٔ ۶۰۵ : بربود دل ز دستم، صنمی ظریف و شنگی
شمارهٔ ۶۰۶ : رند و قلندر شدم از سر دیوانگی
شمارهٔ ۶۰۷ : درمان درد عاشقی پرسیدم از صاحبدلی
شمارهٔ ۶۰۸ : ای یافته نبوت از ذات تو کمالی
شمارهٔ ۶۰۹ : اگر جمال تو نبود فروغ جنت اعلی
شمارهٔ ۶۱۰ : تا به چشمم ز خیال تو درآمد خیلی
شمارهٔ ۶۱۱ : صبح الهدی تجلی من مشرق المدام
شمارهٔ ۶۱۲ : سالی گذشت و نامد زان ماهرو سلامی
شمارهٔ ۶۱۳ : از گلشن رویش اگر یکبارگی گل چیدمی
شمارهٔ ۶۱۴ : ای خردهای ز رشک عقیق تو جام می
شمارهٔ ۶۱۵ : شب فراق تو دارم به ناله همدمیئی
شمارهٔ ۶۱۶ : تو سروی ای صنم یا بوستانی
شمارهٔ ۶۱۷ : کمال معنی انسان و صورت جانی
شمارهٔ ۶۱۸ : مرا چون حلقهٔ زلفت بر آتش چند پیچانی
شمارهٔ ۶۱۹ : تا کی چو سگم از نظر خویش برانی
شمارهٔ ۶۲۰ : مرا دشوار میآید که با رویت به آسانی
شمارهٔ ۶۲۱ : روی دربست به ما ابرویت از پیشانی
شمارهٔ ۶۲۲ : ای یاد تو غایب ز زبان و دل ما نی
شمارهٔ ۶۲۳ : از روز ناتوانی اندیش تا توانی
شمارهٔ ۶۲۴ : هر چند میشکافی تو موی در معانی
شمارهٔ ۶۲۵ : پیک صبا اگر چه رنجور و ناتوانی
شمارهٔ ۶۲۶ : ای ماه اگر به روزن او سر فروکنی
شمارهٔ ۶۲۷ : تا چند در ابرو گره هر سو نگاهی میکنی
شمارهٔ ۶۲۸ : من نکنم دیده باز تا ننمائی تو روی
شمارهٔ ۶۲۹ : از حیای عارض تو گل برآمد سرخ روی
شمارهٔ ۶۳۰ : در وفا من بر رهم، ای بیوفا بیره توئی
شمارهٔ ۶۳۱ : ترک لشکرشکن عشوهگر عربدهجوی
شمارهٔ ۶۳۲ : یار عزیز و یوسف کنعان ما توئی
شمارهٔ ۶۳۳ : روزی که برد بادم چون خاک به هر سوئی
شمارهٔ ۶۳۴ : راضی نمیشوم ز وصالت به گفت و گوی
شمارهٔ ۶۳۵ : به چشمههای دو چشمم در آی چون ماهی
شمارهٔ ۶۳۶ : ای حسن تو آئینهٔ انوار الهی
شمارهٔ ۶۳۷ : سپهر حسن را دانم که ماهی
شمارهٔ ۶۳۸ : شرفی باشد اگر چون تو مبارک ماهی
شمارهٔ ۶۳۹ : ای ز ما وصف تو در مستی خیال انگیختن