برگردان به زبان ساده
دلم ز مهر تو چون ذره در هوا گردد
تنم به کوی تو سرگشته چون صبا گردد
هوش مصنوعی: دل من از عشق تو مانند ذرهای در فضا میشود و وجودم در کوی تو سرگردان و پریشان مانند نسیم میگردد.
مرا تو جان عزیزی، جدا مگرد از من
روا مدار که جان از تنم جدا گردد
هوش مصنوعی: تو برای من بسیار عزیز و گرانقدری، پس هرگز مرا تنها نگذار و اجازه نده که مثل جانم از تنم جدا شوم.
اگر تو گوی گریبانِ چو غنچه بگشائی
ز شوق پیرهن صبر گل قبا گردد
هوش مصنوعی: اگر تو با شوق و ولع، گریبان خود را مانند غنچه باز کنی، پیرهن صبر و شکیبایی، به لباس گل بدل میشود.
تو گنج حُسنی و زلف تو همچو مار سیاه
مسلسل است مباد که اژدها گردد
هوش مصنوعی: تو خود گنجینهای از زیبایی هستی و موی تو مانند ماری سیاه و دراز است. نکند که این زیبایی به شکل اژدها درآید و خطرآفرین شود.
در آب دیده شناور شدم چو مردم چشم
مگر خیال تو با دیده آشنا گردد
هوش مصنوعی: در آب چشمانم غوطهور شدم مانند انسانی که چشمش به دنیا باز است، اما امیدوارم که تصور تو بتواند با چشمانم آشنا شود.
اگر به چشم من آید خیال تو، چه عجب
شنودهام که پری گرد چشمهها گردد
هوش مصنوعی: اگر خیال تو در چشم من جلوه کند، چه تعجبی دارد که شنیدهام پریها به دور چشمهها میچرخند.
حبابوار اگر سرکشد ز ما ناصر
ز سر چو باد غرورش برفت ما گردد
هوش مصنوعی: اگر مانند حبابی از ما سر برآورد، ناصر، غرورش مانند باد خواهد رفت و ما نیز به زودی به فراموشی خواهیم سپرد.