برگردان به زبان ساده
دلم در وصل گلروئی نگنجد
خسک با نسترنبوئی نگنجد
هوش مصنوعی: دل من در کنار زیبایی کسی نمیتواند در کنار علفهای سبز و بدون عطر گل نسترن قرار بگیرد.
از آن دستم به زیر سر ستون است
که اندر زیر پهلوئی نگنجد
هوش مصنوعی: دست من زیر ستونی است که به قدری بلند و محکم است که هیچ چیزی نمیتواند زیر پهلویم جا بگیرد.
به چشمم ز آب دیده صد خرابیست
که آب بحر در جوئی نگنجد
هوش مصنوعی: چشمم پر از اشک و ویرانی است، به طوری که حتی آب دریا هم نمیتواند در یک جوی کوچک جا بگیرد.
گهر گشته است نظمم لیک بی زر
به گوش هیچ مهروئی نگنجد
هوش مصنوعی: گنجینهای از نظم و ترتیب به وجود آمده، اما بدون طلا و ارزش، هیچ چهره زیبایی به آن نخواهد پرداخت.
تن من گشت موئی وز تو دور است
که ما را در میان موئی نگنجد
هوش مصنوعی: تن من به قدری ضعیف و نازک شده که با تو فاصله دارد، و ما در این فاصله نمیتوانیم در هم گنجانده شویم.
چرا بر دیده کردی جای مژگان
به وصل ترک هندوئی نگنجد
هوش مصنوعی: چرا بر چشمانت جایی برای مژگان وجود ندارد؟ پیوندی که با آن دختر هندو داشتی، در هیچ جایی نمیتواند جای خود را پیدا کند.
نیابد ره به کوی دوست، ناصر
سگ دیوانه در کوئی نگنجد
هوش مصنوعی: اگر کسی نتواند به مسیر دوستش راه پیدا کند، مانند این است که یک سگ دیوانه در کوچهای جا نگیرد و نتواند در آن بماند.