برگردان به زبان ساده
ای یار ز یاران خبر یار نپرسی
یاری نبود آنکه ز اغیار نپرسی
هوش مصنوعی: ای دوست، اگر از دوستان خبری نگیری، دیگر دوستی نیست که از دشمنان بپرسی.
ای سوسن آزاده شنو حال دل گل
شرط ادب آن نیست که از خار نپرسی
هوش مصنوعی: ای سوسن آزاد، به حال دل گل گوش کن؛ ادب اقتضا میکند که از خارها نپرسی.
ای دل گرت از قصهٔ فرهاد خبر هست
زان پستهٔ شیرین شکربار نپرسی
هوش مصنوعی: ای دل، اگر از داستان فرهاد باخبر هستی، دیگر نپرس که آن پستهٔ شیرین چقدر خوشمزه است.
چون سنبل زلفش ببری سر به سوی گوش
آشفتگی نرگس بیمار نپرسی
هوش مصنوعی: زمانی که موهای مشکی و زیبا او به سمت گوشش میآید، هیچگاه از حال و احوال نرگسی که به خاطر عشق بیمار شده است، نخواهی پرسید.
با یار سبکروح گرانی نتوان کرد
تصدیع دهی اندک و بسیار نپرسی
هوش مصنوعی: با دوست آزادروح نمیتوان بهراحتی قید و بند ایجاد کرد، نه باید خیلی خرده گرفت و نه باید سوالات پیچیده و زیاد پرسید.
ای باد اگر بوی بری از سر زلفش
یک شمه ز دلهای گرفتار نپرسی
هوش مصنوعی: ای باد، اگر بویی از موهای او به مشامات رسید، لطفاً از دلهای عاشق و دردکشیده خبری بگیر.
آمد ز غم او دل آشفته به زنهار
احوال دل غمزده زنهار نپرسی
هوش مصنوعی: دل من به خاطر غم او درهم شده و از تو خواهش میکنم که وضعیت دل غمزدهام را نپرس.
ناصر چو صبا گر بودت هیچ مجالی
حال دل سرگشته ز دلدار نپرسی
هوش مصنوعی: اگر ناصر مانند نسیم باشد و فرصتی پیدا کنی، دیگر درباره حال دل آشفتهات از محبوب نپرس.