برگردان به زبان ساده
روزی که برد بادم چون خاک به هر سوئی
هر ذرهٔ خاکم را باشد ز وفا بوئی
هوش مصنوعی: روزی که کم و کیف زندگی من بر من میچربد و از آن رنج میکشم، حتی هر دانه خاکی که قدم میزنم، بوی وفاداری و محبت را حس میکنم.
دیدن به تو نتوانم زیرا که نمیافتد
این چشم سیه رویم در خورد چنان روئی
هوش مصنوعی: نمیتوانم تو را ببینم، زیرا چشمان سیاهروم من در حد و اندازه آن چهره زیبا نیست.
تا باد به کوی تو آرد من خاکی را
چون گَرد همیگردم سرگشته به هر کوئی
هوش مصنوعی: تا زمانی که باد مرا به محلهات ببرد، مثل گرد و غبار به هر سو سرگردان و هیجانزده میچرخم.
رخ جانب محرابی در وقت سجود آرند
من سجده نمیآرم جز در خم ابروئی
هوش مصنوعی: در زمان نماز و سجده، زیبایی چهرهای را میستایم که همانند محراب است. اما من فقط در برابر خمیدگی ابرویی خاص سجده میکنم و غیر از آن کسی را نمیپرستم.
تا برکشدم از دل بار غم هجران را
هر تیر تو میگردد در سینه ترازوئی
هوش مصنوعی: هر بار که غم جدایی را از دل بیرون میآورم، تیرهای محبت تو در سینهام به ترازو میآید.
تا سرو قدت خوش، بر آب روان سازد
از دیده روان کردم بر خاک درت جوئی
هوش مصنوعی: به خاطر قد زیبا و خوش شکل تو که بر آب روان میرقصد، از چشمانم اشک میریزم و برای پیدا کردن تو بر خاک در خانهات جستجو میکنم.
ناصر ز غمت موئی گشتهست، ولی هرگز
دیدی که گران آید بر هر دو جهان موئی
هوش مصنوعی: ناصر از غم تو به اندازهای دلشکسته شده که حتی یک مو هم برایش سنگین است، اما هرگز ندیدم که برای کسی در دو جهان، حتی یک مو هم سنگین بیفتد.