برگردان به زبان ساده
من غیر سر راه تو راهی نگرفتم
جز خاک درت هیچ پناهی نگرفتم
هوش مصنوعی: من هیچگونه راهی جز مسیر تو نرفتهام و جز خاک در خانهات هیچپناه دیگری ندارم.
دیروز مرا چشم تو خنجر زد و خون ریخت
دردا که بدین حال گواهی نگرفتم
هوش مصنوعی: دیروز نگاه تو همچون خنجری به من ضربه زد و مرا مجروح کرد. افسوس که در این وضعیت نتوانستم شهادتی برای این درد خود بگیرم.
آهم به فلک میرود از ضعف، چرا دوش
چون آه زدم، دامن آهی نگرفتم
هوش مصنوعی: آه و ناله من به آسمان میرسد از روی ضعف و ناتوانی. چرا شب گذشته وقتی که آه کشیدم، نتوانستم دامن آهی به خود بزنم و آن را بگیرم؟
در کیش تو گر شد دل من بسته چو تیرت
کافِر نشدم، کیش تباهی نگرفتم
هوش مصنوعی: اگر دل من به عشق تو بسته شده و مانند تیر محبتت به هدف نشسته، من هیچگاه کافر نشدم و به مسیر تباهی نرفتم.
دیدم مه روی تو و در حلقهٔ زلفت
خود بسته شدم، او به گناهی نگرفتم
هوش مصنوعی: وقتی چهره زیبای تو را دیدم و در حلقه موهایت گرفتار شدم، به خاطر آن هیچ گناهی را بر خود نداشتم.
از بیم رقیبان ز گلستان تو یک گل
بسیار بود برگ گیاهی نگرفتم
هوش مصنوعی: به خاطر ترس از رقبای تو، حتی یک گل از گلستانت نچیدم و هیچ برگی از گیاهی برنداشتم.
شکر است بر احوال تو ناصر که زمانه
در دام خود از دانه کاهی نگرفتم
هوش مصنوعی: من از سرنوشت خود، سپاسگزارم که در این دنیا هیچگونه آسیبی از مشکلات نگرفتهام، حتی اگر مشکلات جزئی باشند.