برگردان به زبان ساده
دوش میدیدم دل گم گشتهٔ خود را به خواب
اکثرش خون بود ، جائی آتش و جائی کباب
هوش مصنوعی: دیشب در خواب، دل گمشدهام را میدیدم که اکثر جاها خون بود، در حالی که در برخی مکانها آتش و در برخی دیگر کباب وجود داشت.
من به خود میگفتم این شکل دل ریش من است
یا می لعل است جایش کرده از یاقوت ناب؟
هوش مصنوعی: به خودم میگفتم آیا این چهرهی دلشکستهی من است یا اینکه یک تکهی لعل است که جای آن با یاقوت خالص پر شده است.
یا مگر غنچه است کز باد عبیرآمیز صبح
تازه شد جانش ز رو برداشت زنگاری نقاب
هوش مصنوعی: شاید غنچهای باشد که با نسیم معطر صبح، تازه شده و جانش را از زیر نقابی زنگاری برداشته است.
عقل دوراندیش من گفتا سپندی سوختهست
کز تف آتش به یکبار آمد اندر اضطراب
هوش مصنوعی: عقل دانای من به من گفت که این آتش به یکباره از شدت گرما و شعله، به هم زدن و بر هم زدن میانجامد، مثل اینکه در حال سوختن و نابودی است.
دل شیند آواز من بشناخت، گفت ای سست عهد
نیست از یاران فراموشی روا در هیچ باب
هوش مصنوعی: دل شیند صدای من را شناخت و گفت ای کسی که عهد به نازکی میبندی، فراموش کردن یاران در هیچ موضوعی جایز نیست.
گفتم ای مسکین کجائی، مردهای یا زندهای؟
چندگاه از ما چرا کردی به کلی اجتناب
هوش مصنوعی: به او گفتم: ای بیچاره، کجایی؟ آیا مردهای یا زنده؟ چرا این مدت طولانی از ما دوری و این قدر فاصله گرفتهای؟
گفت روزی باد زلف یار من در هم شکست
پیچ و تابم رفت در پیچیدم اندر پیچ و تاب
هوش مصنوعی: روزی باد زلف محبت ام را به هم ریخت و من از شدت آن در هم پیچیدم و به تلاطم افتادم.
گفتم آنجا وقت تو چونست و حالت چیست؟ گفت
همچو زلف او پریشان، همچو چشم او خراب
هوش مصنوعی: گفتم حال و روزت چگونه است؟ گفت مثل زلف او آشفته است و مانند چشمان او در هم و برهم.
گفتمش از چشم ناصر آب بر آتش بزن
گفت میترسم که در جوش آیدم دریای آب
هوش مصنوعی: گفتم به او که با آب چشمان ناصر، آتش را خاموش کن. او گفت نگرانم که اگر این کار را بکنم، خودم هم در آن آب غرق شوم.