برگردان به زبان ساده
ما را دلیست چو ساغر گرفته خون
چشمی چنان که شیشهٔ می گشته سرنگون
هوش مصنوعی: دل ما مانند جامی پر از شراب است که از چشمهای خونبارمان چون شیشهای در حال افتادن است.
بنشسته است نقش تو چون در خیال من
از زلف همچو جیم و خم ابرویِ چو نون
هوش مصنوعی: تصویر تو در ذهنم نشسته، مانند زلفی که به شکل حرف "ج" و ابرویت که شبیه حرف "ن" است.
گر آه دل چو تیشهٔ فرهاد برکشم
چون سقف بیستون رود از جان من سکون
هوش مصنوعی: اگر آه دل من مانند تیشهٔ فرهاد باشد و از جان من بیرون بیاید، مانند سقف بیستون خواهد بود و من دیگر در آرامش نخواهم بود.
حال من است خال تو، زان شد سیاه دل
اشک من است لعل تو، زان گشت آبگون
هوش مصنوعی: حال من به خاطر زیبایی و نقش تو اینگونه شده است؛ آنقدر دلتنگ و غمگینم که اشکهای من به رنگ لعل (یا قرمز) درآمده است و به همین دلیل، چهرهام نیز مثل آب و رنگ زیبا شده.
گر سیل اشک من به کنار افکند گهر
پر درّ شاهوار شود بحر نیلگون
هوش مصنوعی: اگر اشکهای من کنار بروند، آنگاه گوهری بزرگ و با ارزش به وجود میآید که مانند دریاهای نیلگون خواهد بود.
ناصر شب فراق تو گمراه گشته بود
بازش خیال روی تو شد راه و رهنمون
هوش مصنوعی: در شب جدایی از تو، ناصر در اندیشه و سردرگمی بود، اما تصور چهرهات دوباره به او راهنمایی و هدایت کرد.