برگردان به زبان ساده
دوش در مجلس کباب ما ز سوز سینه بود
بیدلان را اشک رنگین بادهٔ دوشینه بود
هوش مصنوعی: دیروز در مجلس کباب ما، از سوز و درد دلها، بیخبران اشکهایی به رنگ شراب شبانه داشتند.
در دل و چشمم خیال او همه شب تا به روز
همچو مه در چشمهٔ خورشید در آئینه بود
هوش مصنوعی: در دل و چشمم فکر او در تمام طول شب تا صبح مثل نور ماه در آب چشمهٔ خورشید در آینه، واضح و روشن بود.
من ازو چون آسمان خالی نکردم دل ز مهر
از چه روی آن ماه را در سینه با ما کینه بود
هوش مصنوعی: من هرگز دل خود را از عشق او خالی نکردم، پس چرا آن ماه زیبا در درون من نسبت به ما کینه و ناراحتی دارد؟
در سرم تنها نه امروز است ذوق وجد و حال
مدتی شد تا مرا امروز و فردا دینه بود
هوش مصنوعی: در ذهن من فقط احساس شوق و شادی وجود ندارد، بلکه از مدتی پیش، احساس ناآرامی و تردید درباره امروز و فردا نیز وجود داشته است.
بادهٔ کهنه به یادت خوردم از روز ازل
گرچه پیمان تازه کردم، عهد من دیرینه بود
هوش مصنوعی: از روز نخستین، یاد تو را با شراب کهنه گرامی داشتم. هرچند که پیمان جدیدی بستم، اما عهدی که با تو داشتم، قدیمی و پایدار بود.
همچو نی تجرید کردم جامه پیش پیرِ چنگ
بانگ نی بهتر مرا از خرقهٔ پشمینه بود
هوش مصنوعی: من مانند نی، خود را از هر نوع وابستگی آزاد کردم و در مقابل استاد چنگ به صحبت پرداختم. برای من، صدای نی از لباس پشمین بهتر و دلنشینتر است.
دوش ناصر همچو عنقا برد ره در قاف قرب
ارزن زرین انجم زیر پایش چینه بود
هوش مصنوعی: دیشب ناصر مانند پرنده افسانهای عنقا، مسیر را به سوی نزدیکی خدا پیمود. در زیر پاهایش، ستارههای درخشان مانند دانههای زرین در زمین تلی از خاک قرار داشتند.