برگردان به زبان ساده
مرا هر دم فزاید درد و داغی
که بوئی یابد از تو هر دماغی
هوش مصنوعی: هر لحظه برغم و اندوه من افزوده میشود، بهطوری که هر کسی که تو را ببوید، از معتمد بودن این احساس آگاه میشود.
چه خال است آن تو را بالای ابرو
کمان را چون گذر نبود به زاغی
هوش مصنوعی: آن خالی که بالای ابروهایت نقش بسته، مانند کمانی است که بر روی زاغها نمیگذرد.
بیا تا با رخ و زلفت نشینیم
شب تاریک در پیش چراغی
هوش مصنوعی: بیا تا با زیبایی و موهایت در این شب تار، کنار چراغی بنشینیم.
چنین قامت ندارد هیچ سروی
چنین سروی ندارد هیچ باغی
هوش مصنوعی: هیچ درخت سروی به زیبایی و قامت او وجود ندارد و هیچ باغی نیز نمیتواند چنین سروی را داشته باشد.
توئی گل، من نشسته بر سر خار
توئی لاله، مرا بر سینه داغی
هوش مصنوعی: تو مانند گلی زیبا هستی و من در کنار تو مثل خاری هستم. تو همچون لالهای درخشان هستی و من در دلم حسرت و درد را احساس میکنم.
ز دل خوناب چشم من رسول است
نباشد بر رسولان جز بلاغی
هوش مصنوعی: چشم من پر از اشک و غم است و این پیام من را به دیگران میرساند؛ و بر هر پیامبری جز معانی روشن و واضح، چیزی نیست.
کجا روی تو بیند چشم ناصر
که از گریه نمییابد فراغی
هوش مصنوعی: چشمی که به جمال تو خیره شده، به کجا میتواند برود وقتی که از شدت گریه نمیتواند لحظهای آرامش پیدا کند؟