برگردان به زبان ساده
مائیم و یک دل کاندر او، داریم دلداری و بس
اغیار رفت از دل برون، دل ماند با یاری و بس
هوش مصنوعی: ما فقط یک دل داریم و در آن دل فقط به یکدیگر دلخوشیم. همه دیگران از دل ما رفتهاند و فقط محبت و یاری یکدیگر در دل ما باقی مانده است.
کاری نماند از هیچ روی، ما را به کس، کس را به ما
داریم در هر دو جهان، با یار خود کاری و بس
هوش مصنوعی: هیچ کاری از ما برنمیآید و ارتباطی با هیچکس نداریم، اما در هر دو دنیا، تنها با یار خود مشغولیم و بس.
هرگز نبود این دولتم، ای سرکه در پایش روی
بودهست از تو سالها، بر گردنم باری و بس
هوش مصنوعی: هرگز خوشی و آسایشم به این اندازه نبوده است، ای کسی که در میان زحمتها و مشکلات زندگیام، سالها بار سنگینی از تو بر گردنم احساس کردهام.
بر پای بت سر مینهم، باشد که گیرم زلف او
ما را ز باب کافری، ماندهست زناری و بس
هوش مصنوعی: من بر زانو مینشینم و سرم را در برابر معشوق میگذارم، شاید که بتوانم زلف او را به دست آورم. از دنیای کفر، فقط یک نوار زنگاری باقیمانده است و بس.
من با جفا خو کردهام، میکن وفا با دیگران
خرما رقیبان را رسد، عشاق را خاری و بس
هوش مصنوعی: من به بیمحبتی عادت کردهام، تو به دیگران وفا کن. بر رقیبان خرما میرسد، اما برای عاشقان فقط خار و درد باقی میماند.
چون چنگم از غم سرنگون، خواهی نواز و خواه زن
از من نیاید خصلتی، جز ناله و زاری و بس
هوش مصنوعی: وقتی که به خاطر غم و اندوهم دلم شکسته و غمگینم، هرچقدر هم که بخواهی به من محبت کنی یا من را آرام کنی، از من چیزی جز ناله و زاری نمیشنوی.
ناصر در آتش نِه قدم، پروانهوار ار عاشقی
تا کی چو بلبل ماندهای، مشغول گفتاری و بس
هوش مصنوعی: ناصر، قدم در آتش نگذار، زیرا همچون پروانه عاشق، تا کی باید بسوزی؟ تو مانند بلبل هستی که تنها مشغول سخن گفتن است و بس.