برگردان به زبان ساده
سالی گذشت و نامد زان ماهرو سلامی
جان کرد عزم رفتن کانجا برد پیامی
هوش مصنوعی: سالی گذشته و از آن معشوق هیچ سلامی نیامده است. جانم تصمیم به رفتن گرفته، زیرا میخواهم پیامی از آنجا ببرم.
دل رفت چون کبوتر کارد ز دوست نامه
در حلقههای زلفش درمانده شد به دامی
هوش مصنوعی: دل مانند کبوتر به دام دوستی گرفتار شد و در میان زلفهای او، نامهای که نوشته بود را ناامیدانه به حلقههای آن سپرده است.
دانی چرا دوتا شد، در غره ماه گردون
خورشید نیکوان را از ما برد سلامی
هوش مصنوعی: میدانی چرا در تابش ماه، زیباییهای خوبان از ما گرفته شده و سلامی به ما نمیرسد؟
این بس که نام ما را او بر زبان رساند
من از دهان تنگش راضی شدم به نامی
هوش مصنوعی: این کافی است که او نام مرا به زبان آورد. من از سختی و مشکلاتی که به خاطرش کشیدم راضی شدم، فقط به خاطر همین نام.
بسیار سیر کردم چون می به جام از خم
بسیار جوش بایست تا پخته گشت خامی
هوش مصنوعی: من به سفرهای زیادی رفتهام و مانند شرابی که در جام است، از نوشیدن آن لذت میبرم. اما باید صبر کنم تا مشکلات و ناپختگیها برطرف شوند و به درک و فهم کامل برسم.
همچون هلال بردم هر شب به منزلی راه
گر ناتمام بودم گشتم مه تمامی
هوش مصنوعی: هر شب مانند هلال ماه، به خانهای میروم و اگر نتوانم بهخوبی مسیر را طی کنم، در نهایت به روزی میرسم که مانند ماه کامل برجسته شوم.
گویند زاهدانم ناصر مدام غم خور
غم نیست در خور من، لیکن خورم مدامی
هوش مصنوعی: میگویند که زاهدان همیشه نگران و اندوهگین هستند، اما من غم را برای خودم نمیپسندم و به همین دلیل همواره سرمست و شاداب هستم.