برگردان به زبان ساده
گر دم از عشق زنم، همدم جامی باشم
ور ز می توبه کنم، زاهد خامی باشم
هوش مصنوعی: اگر درباره عشق صحبت کنم، باید همدم جام و می باشم، اما اگر از شراب دوری کنم و توبه کنم، در این صورت باید مانند یک زاهد نادان باشم.
زلف و خالی نبود رهزن صاحبنظران
بهر یک دانه چرا بستهٔ دامی باشم
هوش مصنوعی: زیباییهای ظاهری و جذابیتهای دنیا نمیتواند مانع از شناخت و درک عمیق شود. چرا باید به خاطر یک چیز کوچک و پیش پا افتاده، خود را در دام محدودیتها گرفتار کنم؟
راضیام گر من درویش گدائی گردم
شاکرم گر من آزاد غلامی باشم
هوش مصنوعی: من راضیام اگر به عنوان یک درویش زندگی کنم و گدا باشم، و شاکرم اگر حتی به عنوان یک غلام آزاد زندگی کنم.
اثر شام فنا آمد و روزی پرسید
که روم بر سر کوی تو و شامی باشم
هوش مصنوعی: نکتهای از روزگار نابودی در دل مانده است و روزی از من میپرسد که آیا میتوانم برای دیدن تو به کوچهات بروم و در کنار شام حضور داشته باشم؟
سر ازین دایره بیرون برم آخر تا چند
هر زمان جائی و هر شب به مقامی باشم
هوش مصنوعی: من بالاخره از این دایره و محدودیتها بیرون میآیم. تا کی باید هر بار در جایی مختلف و هر شب در مکانی جدید باشم؟
بکُش اینک سر و خنجر، رمقی هست هنوز
گر ازین در گذرم صید حرامی باشم
هوش مصنوعی: بکش اینک با شمشیر و خنجر، هنوز توان و رمق دارم. اگر از اینجا بگذرم، شاید شکار حرامی باشم.
جامهٔ زهد به جامی بدهم چون ناصر
من بیننگ اگر طالب نامی باشم
هوش مصنوعی: اگر بخواهم در زهد و دیانت خود نمایشی کنم، آن را به جامی با بهای ناچیز تبدیل میکنم؛ چرا که اگر بخواهم نامی از خود برجای بگذارم، باید با شرافت و بدون ترس زندگی کنم.