برگردان به زبان ساده
چون تیره و تنگ است دل، در وی نسازم مسکنش
نور است او، جا میدهم در هر دو چشم روشنش
هوش مصنوعی: وقتی دل تیره و تنگ است، نمیتوانم در آن سکنی بگزینم؛ اما چون نور اوست، او را در دو چشم روشنام جا میدهم.
گر عمر من باقی بود، روزی به کوی او رسم
ور بخت من یاری کند، افتد وصالی با منش
هوش مصنوعی: اگر عمری باقی بماند، روزی به محل او میروم و اگر بخت مرا یاری کند، به وصالی با او دست مییابم.
بی او تنم از لاغری چون رشتهٔ یکتا شده است
ای کاشکی ره یافتی آن رشته در پیراهنش
هوش مصنوعی: بدون او، بدنم از لاغری مانند یک رشتهٔ نازک شده است. ای کاش تو توانستی آن رشته را در پیراهنش پیدا کنی.
آن مه که خورشید فلک، از روی او شد خوشه چین
باشد رخ صاحبدلان، چون برگ کاهِ خرمنش
هوش مصنوعی: آن ماهی که خورشید آسمان به خاطر او زیبایی مییابد، چهرهاش مانند چهره صاحبدلان است، که همچون برگهای خشک خرمن به چشم میآید.
من خون خود کردم بحل، گر او به تیغم میکشد
نبود ادب گر خون من، باری بود بر گردنش
هوش مصنوعی: من جوانب عاطفی و احساسات خود را نادیده میگیرم، اگر او با شمشیرش به من آسیب برسد. این نشاندهنده بیادبی است که اگر خون من بر زمین بریزد، بار سنگینی بر دوش او خواهد بود.
تا در تنش میبنگرم، نازکترست از جان من
من جان به منت میدهم، کز جان من باشد تنش
هوش مصنوعی: هرگاه به وجود او نگاه میکنم، او برای من عزیزتر و نازنینتر از جانم است. من جانم را برای او فدای میکنم، زیرا وجود او از زندگیام برایم ارزشمندتر است.
بی دوست ناصر عاشقان صبر از ضرورت کردهاند
گر دسترس باشد تو را دستی بزن در دامنش
هوش مصنوعی: بی دوست، عاشقان مجبور به صبر شدهاند. اگر به او دسترسی داری، دستی به دامنش بزن.
</div
هوش مصنوعی: در دل هر گلی، رازهایی نهفته است که به سختی نمایان میشود. این رازها گاهی در عمق وجود ما نیز جای دارند و شاید برای دیگران کار دشواری باشد که به آنها پی ببرند.