برگردان به زبان ساده
عشق آمد و پر شد همه بیرون و درونم
در سر همه سودا شد و در دل همه خونم
هوش مصنوعی: عشق به وجودم راه پیدا کرد و همه جا را فرا گرفت. در فکر من تنها درگیر یک آرزو بود و در دل من فقط درد و رنج وجود دارد.
دیرست که دیوانهام و عاشق و سرمست
اما به خرابی نه بدینسان که کنونم
هوش مصنوعی: مدت زیادی است که دیوانه، عاشق و شاداب هستم، اما خرابی و بینظمی من به این شدت که اکنون هست، نیست.
موئی شدم از بس که بلا بر سرم آمد
من سقف بلا را مگر از موی ستونم
هوش مصنوعی: من مثل مویی شدم که به خاطر بلاها و مشکلاتی که بر سرم آمده، احساس سبکی و fragility میکنم؛ آیا این بلاها، مثل یک سقف سنگین، من را از هر طرف فشار نمیدهند؟
هر سرو که در باغ بلند است عزیز است
من سبزهٔ پستم که چنین خوار و زبونم
هوش مصنوعی: هر درخت بلند و زیبا در باغ ارزش و محبوبیت خاصی دارد، اما من همچون گیاه کوچکی هستم که به خاطر قد و قامت پایینم بیارزش و ضعیف به حساب میآیم.
افغان من از پردهٔ افلاک گذر کرد
و افتاد همه راز دل از پرده برونم
هوش مصنوعی: من از محدودیتهای آسمانی عبور کردم و همهٔ رازهای درونم برای دیگران آشکار شد.
بر هم مزن ای باد تو آن زلف نگونسار
تا باز پریشان نشود بخت نگونم
هوش مصنوعی: ای باد، لطفاً آن موهای پریشان را به هم نزن تا بخت بد من دوباره به هم نریزد و حالم بدتر نشود.
ناصر چو به زنجیر سر زلف تو در ماند
آوازه در آفاق برآمد به جنونم
هوش مصنوعی: زمانی که ناصر در زنجیر گیسوی تو گرفتار میشود، صدای او در همه جا پیچیده و نشان از دیوانگیاش میدهد.