برگردان به زبان ساده
رفتم گر از نشستن ما میشوی ملول
زین در کجا روم که بیابم درِ قبول
هوش مصنوعی: اگر تو از نشستنِ من خسته میشوی، من کجا بروم تا در جایی پیدا کنم که پذیرفته شوم؟
محکوم را اگر بکشی حکم از آن توست
ما گوش دل نهاده به حُکمت کما یقول
هوش مصنوعی: اگر کسی را که محکوم است بکشی، این قتل بر عهدهی تو خواهد بود. ما با گوش دل به حکمت و سخنهای راستی توجه کردهایم.
سوز درون به آب سرم کم نمیشود
نار من اشتیاقک فی القلب لاتزول
هوش مصنوعی: آتش درونی من با آب هم کم نمیشود، اشتیاقم در دلام همیشه باقی است و از بین نمیرود.
دل پیش توست، با تو کند شرح اشتیاق
در یک ورق تمام نگنجد سخن ز طول
هوش مصنوعی: دل من در حضور تو است و وقتی بخواهد از احساسات و اشتیاقش بگوید، تمام آنچه میخواهد بگوید در یک صفحه نمیتواند جا بگیرد و خیلی طولانی میشود.
پروانه را چه بود که خاطر به شمع داد
مسکین دلش به سوختن خویشتن عجول
هوش مصنوعی: پروانه چه حالتی داشت که دلش را به شمع واگذار کرد. بیچاره، دلش نمیتوانست صبر کند و به سوختن خود سریعاً تن داد.
حاشا که در خیال من آید وصال او
فرهاد را چه سود که شیرین شود ملول
هوش مصنوعی: هرگز در خیال من نمیگنجد که به وصال او برسم. چه سودی دارد که فرهاد به شیرین برسد، اگر او دلآزار شود و رنج ببیند؟
عقلم نمیگذاشت که چشمم در او بود
زان ره نرفت دل که گمان میبرد عقول
هوش مصنوعی: عقل من اجازه نمیداد که به او نگاه کنم، اما دل من از این فکر که عقلها ممکن است در اشتباه باشند، منعطف شد و به او توجه کرد.
قهر آیدم ز باد که پیغام او دهد
ما را خیال دوست کفایت بود رسول
هوش مصنوعی: از باد خبر میرسد، و من به خاطر آن از قهر خود میگذرم؛ زیرا فقط خیال دوست برای من به عنوان یک پیامآور کافی است.
ناصر گمان نداشت که آن شاهباز را
روزی در آشیانهٔ بختش بود نزول
هوش مصنوعی: ناصر فکر نمیکرد روزی آن پرندهٔ بزرگ به خوششانسیاش بیفتد و در آشیانهاش فرود آید.