برگردان به زبان ساده
مسلسل است غم دل به زلف پُر چینش
که گرد دور قمر بستهاند بر چینش
هوش مصنوعی: غم دل مانند زنجیری است که به زلفی پیچیده و پرچین و چشمنواز گره خورده است، همانطور که گردی در اطراف قمر قرار دارد و زیبایی آن را بیشتر میکند.
چنان به حلقهٔ زنار زلف او دل من
مقید است که بر باد میرود دینش
هوش مصنوعی: دل من به شدت تحتتأثیر زلف اوست و آنقدر به آن وابسته شده که حتی ایمانم نیز در خطر است.
رخِ چو آینهاش را ز حُسن آئین است
که نقش صورت جان دیدهام در آئینش
هوش مصنوعی: چهرهاش مانند آینه است و زیباییاش به خاطر خصوصیات خاص اوست؛ من تصویر روح را در زیبایی او مشاهده کردهام.
اگر چه عمر به تلخی گذشت بر فرهاد
همین بس است که باقیست جان شیرینش
هوش مصنوعی: هرچند که زندگی فرهاد با درد و سختی همراه بود، اما این کافی است که او همچنان جان شیرینی دارد و هنوز زنده است.
مرا ز دست خطائی برفت و نیست صواب
بهای چین و ختا بود زلف مشکینش
هوش مصنوعی: من به خاطر یک اشتباه از دستش دادم و الان نمیتوانم درست قضاوت کنم. بهای زلف سیاه او از چین و ختا فراتر است.
اگر به گِرد گُلش گَرد ره بود ای باد
غبار سنبل پرچین بدیده بر چینش
هوش مصنوعی: اگر باد به دور گل بگردد، غبار سنبل را بر چینش آن میبیند.
به صبح و شام چو ناصر دعای او گوید
مسبحّان فلک میکنند آمینش
هوش مصنوعی: ناصر در صبح و شام دعا میکند و در پاسخ، آسمانها با صدای بلند آمین میگویند.