برگردان به زبان ساده
به روز وصل از رویت، چو برقع میبراندازی
من از خود میشوم غایب، تو با خود عشق میبازی
هوش مصنوعی: زمانی که در روز وصال به چهرهات نگاه میکنم و به زیباییات خیره میشوم، انگار که نقاب از چهرهام برداشته شده است. در این لحظه، من از خودم غایب میشوم و تو با عشق خود بازی میکنی.
کبابی سازم از بهر تو خود را همچو پروانه
اگر ای شمع مومیندل، شبی با فقر ما سازی
هوش مصنوعی: برای تو خود را مثل پروانه به آتش میزنم، اگر تو ای شمع دل معصوم، شبی با فقر و تنگدستی من بسازی.
به زیر پای تو خلقی، همیمیرند چون موران
سوار من ببین باری، که مرکب بر که میتازی
هوش مصنوعی: به زیر پای تو، مردم مانند مورچهها جان خود را از دست میدهند. حالا بنگر که تو بر چه کسی سوار هستی و به سوی کجا میتازی.
چو من از امتحان عشق خالص میبرون آیم
منِ رخ زرد را چون زر، در آتش چند بگدازی
هوش مصنوعی: زمانی که من از آزمون عشق به طور خالص بیرون بیایم، منی که چهرهام زرد است، مانند طلا در آتش چندین بار ذوب میشوم.
سحرگه مرغ میگوید، دریغا گر نبودی دی
خزان را یاد کن ای گل، به حسن خود چه مینازی
هوش مصنوعی: در صبح، پرندهای میخواند و افسوس میخورد که اگر دیروز نبود، به یاد خزان بیفت. ای گل، به زیبایی خود نباید مغرور باشی.
نخیزد همچو تو سروی چمن را در گلاندامی
نباشد همچو من بلبل، جهان را د رخوش آوازی
هوش مصنوعی: در این دنیا هیچ کس به زیبایی و Grace مانند تو نیست، همچنین کسی نمیتواند به زیبایی من، در آواز و موسیقی جلب توجه کند.
به بازی گفتمش جان میدهم از بهر یک بوسه
به خنده گفت ای ناصر، مکن با جان خود بازی
هوش مصنوعی: به او گفتم که برای یک بوسه جانم را فدای تو میکنم، اما او با خنده گفت: ناصر، با جان خود بازی نکن.