برگردان به زبان ساده
میرفت جان ز بهر دل مبتلای من
میگفت دوست را که تو بنشین به جای من
هوش مصنوعی: روح من به خاطر دل بیمارم در حال جدایی بود. به دوست میگفت که تو جای من بنشین.
تن شد ضعیف و یار نیامد به عیادتم
میلی به استخوان ننماید همای من
هوش مصنوعی: تنم ضعیف شده و یارم به عیادت من نیامده است. پرندهام میلی به استخوانهایم ندارد.
خواندم دعا و سوی فلک کردمش روان
شد سنگ و باز بر سرم آمد دعای من
هوش مصنوعی: دعا کردم و خواستم به آسمان برود، ناگهان سنگی به سمت من آمد و دعای من به سراغم برگشت.
بر خاک آستان تو تا سر نهادهام
خورشید سرمه میکند از خاک پای من
هوش مصنوعی: من به درگاه تو چنان سجده کردهام که خورشید از خاک پایم رنگ سرمه میگیرد.
زاهد مرا به صومعه چون ره نمیدهد
کو رند تا به دیر شود رهنمای من
هوش مصنوعی: زاهد نمیگذارد که من به صومعه بروم، چون او نمیخواهد به من راهی بدهد. اما من به رندی نیاز دارم که مرا در مسیر حق، به سمت میخانه راهنمایی کند.
چشمت طبیب جان و دل دردمند ماست
بیمار شد طبیب که سازد دوای من
هوش مصنوعی: چشمانت مانند یک پزشک هستند که روح و دل ما را درمان میکنند. اما اکنون خودِ پزشک دچار بیماری شده و نمیتواند برای درمان من دارویی پیدا کند.
من جز برای بندگی تو نبودهام
با آنکه هیچ وقت نبودی برای من
هوش مصنوعی: من فقط برای خدمت کردن به تو وجود داشتم، در حالی که تو هیچگاه برای من نبودی.
ناصر نظر به ملک دو عالم نمیکند
تا گفتهای که هست فلان گدای من
هوش مصنوعی: ناصر به زیبایی و عظمت جهان توجهی ندارد، تا وقتی که کسی بگوید او از گدایان من است.