برگردان به زبان ساده
تو را در گوشهٔ خاطر غم یاری نمیآید
تو در خوابی به گوشت نالهٔ زاری نمیآید
هوش مصنوعی: در ذهنم جایی برای غم وجود ندارد و تو در خواب هستی، بنابراین صدای زاری و گریه به گوشت نمیرسد.
صفات عارضت در گوش بیهوشی نمیگنجد
صفای چهرهات در چشم اغیاری نمیآید
هوش مصنوعی: ویژگیهای ظاهری تو در حالت بیخبری نمیگنجد و زیبایی چهرهات نمیتواند در نگاه کسانی که ناپاکاند دیده شود.
ز اشک خود همیدیدم که سیم قلب عالم را
به چشم همتم قدری و مقداری نمیآید
هوش مصنوعی: از اشکهای خود متوجه شدم که به خاطر ارادهام، هیچ مقدار و نسبتی برای قلب عالم وجود ندارد.
به بازار وفاداران گشادم بار رسوائی
دلم در بار شد کاینجا خریداری نمیآید
هوش مصنوعی: در بازار وفاداران، من بار سنگین رسواییام را نشان دادم، اما هیچ کسی برای خریدن این درد و غم در اینجا نیست.
هوای مهر من در سر خلاف عهد تو در دل
مرا باری نمیافتد، تو را باری نمیآید
هوش مصنوعی: احساس عشق و محبت من در وجودم به قوت خود باقی است، اما در دل تو وفاداری به این عشق وجود ندارد. بنابراین، این موضوع برای من اهمیتی ندارد و به نظر نمیرسد که تو نیز به این موضوع توجهی داشته باشی.
شوم از بخت بگریزم، به دام زلفت آویزم
ازین یاری به دست آرم، کز آن کاری نمیآید
هوش مصنوعی: از سرنوشت تلخ خود فرار کنم و خود را در دام زلف تو بیندازم، زیرا از این دوستی چیزی به دست نمیآورم و از آن کاری برنمیآید.
غبار کوی تو گردم، به هر بادی نبرخیزم
اگر ذرات کویت را زمن عاری نمیآید
هوش مصنوعی: من به گرد و غبار کوی تو تبدیل میشوم و در هر نسیمی برنمیخیزم، مگر اینکه ذرات عشق تو از وجودم جدا نشوند.
زبان عشق میگوید به اهل دل که چون ناصر
دگر از مادر گیتی، وفاداری نمیآید
هوش مصنوعی: عشق به کسانی که دلشان شفاف است میگوید که مانند ناصر، از دنیا دیگر کسی به این وفاداری پیدا نمیشود.