برگردان به زبان ساده
بربود دل ز دستم، صنمی ظریف و شنگی
گل از او ربوده بوئی، مه از او گرفته رنگی
هوش مصنوعی: دل من از دستم رفت و به دست معشوقی ظریف افتاد. بویی چون گل از او میزید و رنگی چون ماه به او داده شده بود.
چو به نام عشق فاشم، ز هنر چه ننگ دارم
نخورم به شادمانی، غم هیچ نام و ننگی
هوش مصنوعی: وقتی که عشق را به زبان میآورم، از مهارتهایم خجالت نمیکشم. در شادیام، به هیچ دردسر و عیبی فکر نمیکنم.
سر جنگ و روی صلحم، نبود به هیچ روئی
اگرم به چنگ آید، می و یار بانگ چنگی
هوش مصنوعی: در حالتی پرتنش و درگیری هستم، ولی اگر بتوانم به آرامش برسم و می و یار در دستم بیفتند، همچنان صدای چنگ را خواهم شنید.
مکن ای فقیه خشکی، که ز سردی تو ما را
نه مجال صلح ماندست و نه احتمال جنگی
هوش مصنوعی: ای روحانی، از شدت سختگیری و بیرحمیات دوری کن! زیرا به دلیل سردی و سختی رفتار تو، نه میتوانیم صلحی برقرار کنیم و نه جنگی را تحمیل کنیم.
همه روبهان بیشه، بنهاده روبهی را
نه به رنگ شیرمردان که دو رنگ چون پلنگی
هوش مصنوعی: در جنگل همه روباهها را دیدند که یک روباه را به خاطر رنگش مسخره کردند. او نه مثل شیرها جسور و شجاع بود، بلکه رنگش همانند پلنگ دو رنگ بود.
به سواد خال زنگی، نظری به حال ما کن
دم سرد کیست یارب که بر آینه است زنگی
هوش مصنوعی: به رنگ سیاه خال زنگی، به وضعیت ما نگاهی بینداز. ای خدا، آن کس که بر آینه نشسته و سرد است، کیست؟
به خدا که حیف باشد به لب تو نام ناصر
به چنان زبان شیرین به چنین دهان تنگی
هوش مصنوعی: به خدا که خیلی ناراحتکننده است که بر لبان تو نام ناصر گفته شود، در حالی که زبان تو اینقدر شیرین و دهان تو اینقدر زیباست.