برگردان به زبان ساده
ما چنین بیدل و دلبر نتوانیم نشست
نیز بی آن مه انور نتوانیم نشست
هوش مصنوعی: ما نمیتوانیم بیآن معشوق زیبا و دلربا زندگی کنیم و در کنار او هم نمیتوانیم بدون عشق واقعی به آرامش برسیم.
به از آن نیست که چون سبزه به پایش افتیم
گر بدان سرو سمنبر نتوانیم نشست
هوش مصنوعی: بهتر است که ما مانند سبزه زیر پای او نباشیم، اگر نمیتوانیم در کنار او مانند سرو زیبایی بایستیم.
بی سر و پای چو گوئیایم درین ره غلطان
به سر دوست که بی سر نتوانیم نشست
هوش مصنوعی: اگر بیسر و پا باشیم و در این راه به اشتباه بیفتیم، به سر دوست نمیتوانیم بنشینیم.
میدوم سایه صفت در پی تو ای خورشید
که جدا از تو مکدر نتوانیم نشست
هوش مصنوعی: در پی تو میدوم مانند سایه، ای خورشید! زیرا بدون تو نمیتوانیم آرامش داشته باشیم و دور از تو دنیا بر ما تاریک و غمانگیز است.
روی اسلام من ار رفت ز زلفت بر باد
دان که در حلقهٔ کافِر نتوانیم نشست
هوش مصنوعی: اگر زلفت از سرم برود و به باد برود، بدان که نمیتوانم در جمع کافران و بیدینان قرار بگیرم.
میدرآییم ز سوی روزن تو چون ذره
بیش چون گرد بر آن در نتوانیم نشست
هوش مصنوعی: ما از روزنهی تو وارد میشویم، مانند ذرهای که نمیتواند بر در بنشیند و تنها همچون گردی گرد آن میچرخد.
چه دهی پند که بی دوست به عشرت منشین
ای برادر که برِ آذر نتوانیم نشست
هوش مصنوعی: ای برادر، چه فایدهای دارد که به دیگران نصیحت کنی اگر بدون دوست در خوشی و لذت بگذرانی؟ زیرا نمیتوانیم به روی آتش بنشینیم و از آن لذت ببریم.
همچو لاله سر ناصر برود زود بر باد
که دمی بی می و ساغر نتوانیم نشست
هوش مصنوعی: چنان که لاله در باد از بین میرود، سر ناصر نیز زود خواهد رفت. زیرا ما نمیتوانیم حتی برای لحظهای بیخمر و جام سر کنیم.