برگردان به زبان ساده
از حیای عارض تو گل برآمد سرخ روی
عارضش حسنی که دارد سر به سر رنگ است و بوی
هوش مصنوعی: با حیا بودن صورت تو باعث شده که گلها نیز سرخ شوند، که زیباییات همچون رنگ و عطر گلهاست.
با فروغ مهر رویت، گو مه تابان متاب
با وجود حسن رویت، گو گل خودرو مروی
هوش مصنوعی: با روشنایی چهرهات، ای ماه تابان، درخشش خود را کم کن. با وجود زیباییات، ای گل خودرَو، به جلو نرو.
بر کنار جوی روزی میخرامیدی چو سرو
آب را زان روز افتاده است در سر جستوجوی
هوش مصنوعی: روزی بر کنار جوی میگذشتی و با زیبایی و طراوت همچون درخت سرو در کنار آب به نظر میرسیدی، اما از آن روز به بعد، آب به جستوجو افتاده و دیگر تو را نمیبیند.
چشم ما جوی است و دیدار تو چون آب حیات
باشد آن آب حیاتِ رفته باز آید به جوی
هوش مصنوعی: چشم ما مانند جوی آب است و دیدن تو مانند آب حیات میباشد؛ آن آب حیات که رفته است، دوباره به جوی باز میگردد.
دل چو دریاشد به ابر چشم تر دامن بگفت
آب ما را ریختی، دست از امید ما بشوی
هوش مصنوعی: دل مانند دریا شده و چشمانم مانند ابر بارانی است. دامنم به آب آغشته شده و میگوید که تو ما را غرق در اندوه کردی، اکنون هیچ امیدی از تو نداشته باشیم.
زنده میگردد ز خاک کوی تو باد صبا
روز و شب جان میدهد از حسرت آن خاک کوی
هوش مصنوعی: باد صبا به خاک کوی تو جان تازهای میدهد و روز و شب از دلِ حسرت آنجا جان میسوزاند.
ساقیا بوی گل است و بوی عود و بوی یار
این سه بو داریم، باده در قدح ریز از سبوی
هوش مصنوعی: ای ساقی، بوی گل، بوی عود و بوی محبوب در فضا است. این سه بوی خوش را داریم، باده را در جام بریز از ظرفی که در دستت است.
موی تو همچون کمر گرد میان پیچیده است
در میان فرقی نبینم از میانت تا به موی
هوش مصنوعی: موی تو به گونهای خوابیده که مانند کمر گرد پیچیده است، و من در میان آن نمیتوانم فرقی بین موهایم و موی تو ببینم.
بیش بر گوی زنخدان زلف چون چوگان مزن
ناصر از سر میتراشد پیش چوگان تو گوی
هوش مصنوعی: از روی ناز و زیبایی زلف تو، همچون چوگان، نباید به من بیاحترامی کنی. ناصر، مراقب باش، زیرا در میدان عشق، من جلوتر از تو قرار دارم و تو به من نیاز داری.