برگردان به زبان ساده
ای دیده چه دیدی ز من خسته که هر دم
از خون جگر سرخ کنی چهرهٔ زردم
هوش مصنوعی: ای چشم، تو چه چیزی از من زبون و خسته دیدهای که همواره چهرهٔ رنگپریدهام را با خون جگر قرمز کردهای؟
درمانده به درمان دلم خلق دو عالم
و آگه نه طبیب من بیچاره ز دردم
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر از درد و رنجی که در دلش وجود دارد سخن میگوید. او بیان میکند که در میان تمام مردم و چیزهای عالم، هیچکس نمیتواند به او در درمان این درد کمک کند و طبیب او هم از حالش بیخبر است. به نوعی، شاعر احساس تنهایی و بیپناهی میکند و از این که هیچ کس به دردش توجه نمیکند، ناامید است.
هر شب به سر آیم چو باد صبا گِرد سرایت
با گَرد در آمیخته در کوی تو گَردم
هوش مصنوعی: هر شب همچون نسیم صبحگاهی به دور خانهات میآیم و با گرد و غبار آنجا مخلوط میشوم و در کوی تو میچرخم.
دیشب که نهادی تو دهن بر دهن جام
تا روز چه خونها که من از دست تو خوردم
هوش مصنوعی: دیشب وقتی لبان تو را به لبانم گذاشتم، تا امروز نمیدانم چقدر رنج و درد از دست تو تحمل کردهام.
مِی در سر و در گردن من دست تو باشد
روزی که سبوئی کند ایام ز گردم
هوش مصنوعی: زمانی که زندگیام به کجراهه میرود و روزهای سختی را میگذرانم، فقط کافی است یاد تو در سر و گردن من باشد.
هر لحظه چو عودم چه کنی جای بر آتش
آخر من بیچاره به جای تو چه کردم
هوش مصنوعی: در هر لحظهای مانند عود میسوزم و ویران میشوم. اما تو چه کاری میتوانی برای من انجام دهی، وقتی که در نهایت من به خاطر تو در آتش میسوزم؟
تا خنده نزد لعل تو بر گریهٔ ناصر
معلوم نشد یک سر مو جوهر فردم
هوش مصنوعی: تا وقتی که خندهی لبههای تو به گریهی ناصر نیامد، من حتی یک تار مو از جوهر وجودم را هم متوجه نشدم.