برگردان به زبان ساده
من نکنم دیده باز تا ننمائی تو روی
من نگشایم زبان تا تو نگوئی بگوی
هوش مصنوعی: من تا زمانی که تو روی خودت را به من نشان ندهی، چشمهایم را باز نمیکنم و زبانم را برای سخن گفتن نمیگشایم، مگر اینکه تو آغاز کنی و چیزی بگویی.
عشق تو مشاطهوار جلوهگر حسن توست
کرد جهانی خراب، وصل تو ننمود روی
هوش مصنوعی: عشق تو همچون آرایشگری است که زیباییات را به نمایش میگذارد و به همین خاطر، دنیا را دچار نابودی کرده است. اما من هنوز نتوانستهام چهرهات را در آغوش بگیرم و به وصالت برسم.
بی لب جان بخش تو همچو سفالیم خشک
بادهٔ عشق تو را کاسهٔ سرها سبوی
هوش مصنوعی: بدون لبان تو که جان را به زندگی میآورد، ما مانند سفالی خشک هستیم. نوشیدنی عشق تو در کاسه سرهای ما مانند یک سبوی ارزشمند است.
قوّت دریاکشی د رخور هر قطره نیست
طاقت می نیستم، مست شدستم به بوی
هوش مصنوعی: قدرت دریا به خاطر هر قطرهاش نیست، من توان تحمل ندارم و از بوی خوش مست شدهام.
داده دو صد فتنه را جای به هر کنج چشم
بسته هزاران بلا در خم هر تار موی
هوش مصنوعی: در اینجا بیان شده که چشمهای بسته میتوانند رازهای زیادی را پنهان کنند و در هر تار موی انسان، میتوان هزاران مشکل و دشواری را پیدا کرد. به عبارت دیگر، دوری از آگاهی و بصیرت میتواند به بروز فتنهها و مصیبتهای فراوانی منجر شود.
ناصر اگر میبری گوی ز میدان عشق
زلفِ چو چوگانش را از سر خود ساز گوی
هوش مصنوعی: اگر ناصر در میدان عشق میخواهی پیروز شوی، باید زلفهایش را به گونهای در اختیار بگیری که مانند گوی در بازی کرهای باشد.