برگردان به زبان ساده
با پرتو رخسار تو مه تاب ندارد
با لطف بناگوش تو گل آب ندارد
هوش مصنوعی: نوری که از چهره تو میتابد، باعث میشود ماه نتواند درخششی داشته باشد و لطف و زیبایی گوشهایت به گلها اجازه نمیدهد که آبی باشند.
شیرینی شهد تو ز شکر نتوان یافت
طعم لب شیرین تو عناب ندارد
هوش مصنوعی: شیرینی عسل تو را نمیتوان با شکر مقایسه کرد و طعم لبهای شیرین تو همچون طعم میوه عناب نیست.
آن پیر که در صومعهها گوشه نشین است
جز گوشهٔ ابروی تو محراب ندارد
هوش مصنوعی: آن شخص سالخوردهای که در صومعهها تنها نشسته است، جز ابروی تو هیچ مکان مقدس دیگری ندارد.
وان رند که در میکدهها باده پرست است
جز بادهٔ لعل تو می ناب ندارد
هوش مصنوعی: آن مینوشی که در میکدهها عاشق باده است، جز شراب زیبا و گرانقیمت تو، هیچ نوشیدنی خالص و با ارزشی ندارد.
در خواب مشو یک نفس ای دوست که شبهاست
تا دیدهٔ من از غم تو خواب ندارد
هوش مصنوعی: ای دوست، لحظهای هم در خواب نرو، چون شبهاست که چشمان من به خاطر غمت خواب ندارند.
با غمزه بگو تا دل آشفته ما را
چون طرهٔ مشکین تو در تاب ندارد
هوش مصنوعی: با ناز و نازککاری سخنی بگو تا دل بیقرار ما نتواند مثل موهای سیاه و پرپشت تو تاب بیاورد و آرام بگیرد.
درد دل ناصر همه از مردم چشمت
آبش بگذشت از سر و پایاب ندارد
هوش مصنوعی: دل ناصر پر از اندوه و غم است، ولی تو به راحتی از کنار این درد و رنج عبور کردی و هیچ توجهی به حال او نداری.